Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (5 milliseconds)
English
Persian
neither fish nor fowl
<idiom>
چیزی که به گروه مشخص تعلق ندارد
Other Matches
out of one's element
<idiom>
جایی که به شخص تعلق ندارد
he has nothing of his own
چیزی ندارد
suite of programs
1-گروه برنامه هایی که یکی پس از دیگری اجرا می شوند. 2-تعداد برنامههای یک کار مشخص
it does not matter
عیب ندارد چیزی نیست
It doesnt matter. it is nothing.
چیزی نیست ( عیب ندارد )
complete
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
completes
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
completed
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
It is a case of tit for tat .
چیزی که عوض داد گله ندارد
completing
آنچه به چیزی دیگر نیاز ندارد
Such a thing does not exist at all .
چنین چیزی اصلا" وجود ندارد
meanest
مشخص کردن چیزی
mean
مشخص کردن چیزی
meaner
مشخص کردن چیزی
It is all over between them . They are thru with each other .
بین آنها چیزی باقی نمانده ( را بطه یا تماسی وجود ندارد )
pack
گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
packs
گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
identifies
مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identified
مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identify
مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identifying
مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
wing
گروه هوایی هر چیزی که هوا را برهم میزند
winging
گروه هوایی هر چیزی که هوا را برهم میزند
software
هر برنامه یا گروه برنامه هایی که نحوه اجرای نرم افزار را مشخص میکند و شامل سیستم عامل , پردازشگر کلمه و برنامههای کاربردی است
restrict
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restricting
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restricts
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless.
معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
He that blows in the dust fills his eyes.
<proverb>
کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
he is second to none
دومی ندارد بالادست ندارد
algorithm
قوانین مصرفی و ایجاد کارهای مشخص یا حل مشکلات مشخص
algorithms
قوانین مصرفی و ایجاد کارهای مشخص یا حل مشکلات مشخص
beach group
گروه خدمات بارانداز ساحلی گروه پیشرو یا یورتچی دریایی
commodity groups
گروه اقلام مشابه لجستیکی گروه کالاهای مصرفی
accru
تعلق
dependencies
تعلق
dependency
تعلق
attachment
تعلق
beach party
گروه ساحلی گروه شناسایی اسکله یا ساحل
accrue
تعلق گرفتن
belongs
تعلق داشتن
belonged
تعلق داشتن
belong
تعلق داشتن
accrues
تعلق گرفتن
accruing
تعلق گرفتن
intimacy principle
اصل تعلق
incurrence
تعلق گرفتگی
belonging to another
تعلق به غیر
accrue
تعلق گرفتن
belongingness
تعلق پذیری
that right inheres in him
ان حق باو تعلق میگیرد
accruing
منتج گردیدن تعلق گرفتن
incidence
تعلق واقعی مالیات مشمولیت
fixation
خیره شدگی تعلق خاطر
fixations
خیره شدگی تعلق خاطر
royalty tonnage
ی که حق الامتیازبدان تعلق میگیردبتن شماری
accrues
منتج گردیدن تعلق گرفتن
quantity allowance
تخفیفی که به خرید عمده تعلق میگیرد
birthright
حقوقی که در اثر تولد بخص تعلق می گیرد
civil reserve air fleet
گروه هواپیماهای احتیاط کشوری گروه هواپیماهای غیرنظامی که در موقع جنگ مورد استفاده قرار می گیرند
task component
بخشی از یک ناوگان یا گروه رزمی یا گروه ماموریت که برای یک ماموریت مخصوص تشکیل شده است
framing
یک فرایند ارتباطات که تعیین میکند کدام گروه از بیتهاتشکیل یک کاراکتر را میدهدو کدام گروه کاراکترها یک پیام را نمایش میدهد
rent
ان چه که به زمین به عنوان یکی ازعوامل تولید تعلق می گیرد
dutiable goods
کالایی که حقوق گمرکی یاعوارض دیگربدان تعلق می گیرد
clean up party
گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
cell
جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
cells
جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
countervailing power
قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
task force
گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
task forces
گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
quartz clock
بخش کوچکی از کریستال کواترنر که در فرکانس مشخص با اعمال ولتاژ مشخص مرتعش میشود و برای سیگنالهای ساعت بسیار دقیق کامپیوتر ها و سایر برنامههای زمانی بسیار دقیق به کار می رود
His sculptures blend into nature as if they belonged there.
مجسمه های او به طبیعت طوری آمیخته میشوند انگاری که آنها به آنجا تعلق دارند.
free haul
در حمل مصالح ساختمانی به کارگاه حداکثر مسافتی را که کرایه اضافی بدان تعلق نگیردگویند
kaldor criterion
ضابطهای که براساس ان هرگونه تغییر ازنظر اجتمائی مطلوب یا مفیداست مشروط برانکه میزان نفع گروه منتفع شونده ازمیزان گروه متضررشونده بیشتر باشد . این ضابطه اولین بار بوسیله اقتصاددان امریکائی
descriptor
کدی که مشخص کننده نام فایل یا نام برنامه یا کد رمز به فایل را مشخص میکند
amphibious task group
گروه ماموریت اب خاکی گروه رزمی موقت اب خاکی
landing group
گروه پیاده شونده به ساحل گروه پیاده شدن
stable
گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
stables
گروه اتومبیلهای مسابقه زیرنظریک سازمان گروه اسبهای مسابقه زیر نظر یک سازمان
horde
گروه بیشمار گروه
hordes
گروه بیشمار گروه
One day I want to have a horse of my very own.
روزی من می خواهم یک اسب داشته باشم که شخصا به من تعلق داشته باشد.
battery of tests
گروه ازمونهای کارایی افراد گروه ازمونهای خصوصیات پرسنلی افراد
tenant right
حقی است که درانقضای مهلت مقرر بابت تغییراتی که مستاجر در عین مستاجره داده و انتفاع ازانها ناتمام مانده است به وی تعلق می گیرد
located
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locating
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locates
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locate
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
there is no limit to it
حد ندارد
flicker free
ی ندارد
there is no style about her
ندارد
it does not weigh with me
ندارد
he is not of that stamp
را ندارد
Don’t mention it.
قابلی ندارد.
he hasno notion of going
سر رفتن ندارد
It is no trouble at all.
زحمتی ندارد
it is nothing new
تازگی ندارد
hadn't
ندارد نبایستی
it is a soft snap
کاری ندارد
dont mention it
اهمیت ندارد
it is nothing out of the way
غرابتی ندارد
it is well enough
عیبی ندارد
it is of no weight
قدرواهمیتی ندارد
it lacks soul
روح ندارد
She has no axe to grind . She doesnt mean anything .
مقصودی ندارد
his hat cover his fanily
هیچکس را ندارد
Nothing is quite impossible.
کارنشد ندارد
he has nostomach for the fight
سر دعوا ندارد
he has an a. to grind
غرضی ندارد
he has no excuse what
عذری ندارد
It is o. k . ( all right ) . it doesent matter .
عیب ندارد
he has no manners
اداب ندارد
he is out of huomor
دماغ ندارد
No problem at all. It is quite all right .
مانعی ندارد
he has no temperature to day
امروز تب ندارد
there is no limit to it
اندازه ندارد
no matter
اهمیت ندارد
it does not matter
اهمیت ندارد
no object
اهمیت ندارد
That is quitw O. K. That is fine.
هیج اشکالی ندارد
it is of no moment
هیچ اهمیت ندارد
he is nothing to me
بتمن خویشی ندارد
he hasno notion of going
خیال رفتن ندارد
he is at a loose end
کار معینی ندارد
he is indisposed to go
میل برفتن ندارد
he hasno notion of going
میل رفتن ندارد
h does not w.much
چندان وزنی ندارد
de facto standard
سسهای اعتبار به آن ندارد
that in nothing to me
برای من اهمیتی ندارد
there is no exception to that rule
ان قانون استثناء ندارد
there is no reason
هیچ دلیل ندارد
there is nothing for it but to
چارهای ندارد جز اینکه
That is beside the point. It is irrelevant ( inconsequential , immaterial ) .
ربطی به موضوع ندارد
crying is useless
گریه سودی ندارد
she cannot bear heat
طاقت گرما را ندارد
There is nothing to be afraid of in driving.
رانندگی که ترس ندارد.
it is allup with him
دیگر امیدی ندارد
it takes two to tango
<idiom>
[یک دست صدا ندارد]
She never gets any gratitude .
دستش نمک ندارد
his hand lack one finger
دستش یک انگشت ندارد
his intentions are good
خیال بدی ندارد
it differs nothing from
هیچ فرقی با .....ندارد
it is not protected by sanctions
ضمانت اجرایی ندارد
it is indifferent to me
برای من چه اهمیتی ندارد
it is beyond recall
احتمال لغوشدن ندارد
There is no market for it in Iran .
درایران مصرفی ندارد
Death keeps no calendar.
<proverb>
مرگ تاریخ ندارد.
Nothing is impossible .
کار نشد ندارد
it is of little worth
چندان ارزشی ندارد
Cheating( fraud) does not pay ( prosper).
تقلب عاقبت ندارد
and that is flat(final)!No arguments!
چون وچراهم ندارد !
he is short of hands
کارگر کافی ندارد
He cant stand the sight of us.
چشم ندارد ما را ببیند
he means well
قصد بدی ندارد
There is nothing to be ashamed lf .
( اینکار ) خجالت ندارد
It doesnt look nice . It is useemly.
صورت خوشی ندارد
his hand want's two fingers
دستش دو انگشت ندارد
it matters little
چندان اهمیت ندارد
it is of no importance
هیچ اهمیت ندارد
irons in the fire
<idiom>
وقت سرخاراندن ندارد
domain
برنامهای که حق کپی ندارد
infinite
حلقهای که خروج ندارد.
many hands make light work
<proverb>
یک دست صدا ندارد
This does not apply to . . .
در رابطه با . . . کاربرد ندارد.
domains
برنامهای که حق کپی ندارد
That's not so!
این حقیقت ندارد!
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
you are welcome
کاری نکردم اهمیت ندارد
It isn't anything like her.
او
[زن]
اصلا همچنین رفتاری ندارد.
He has not a single star in all the seven skies.
<proverb>
یک ستاره در هفت آسمان ندارد.
The full man does not understand a hungry one .
<proverb>
سیر از گرسنه خبر ندارد .
A logical remark has no answer.
<proverb>
یرف یساب جواب ندارد .
He is unpredicateble. He acts haphazardly.
کارش حساب وکتابی ندارد
He is on edge. He is restive.
آرام ندارد (ناراحت است )
confession and avoidance
باط ندارد و اثرش به سوداوست
there is no p of his going
رفتن وی هیچ امکان ندارد
time out of minds
زمانی که کسی یاد ندارد
that is nothing like it
هیچ شباهتی بدان ندارد
they are of no historical
هیچ اهمیت تاریخی ندارد
e. wear
پارچه ایی که مرگ ندارد
from immemorial times
اززمانی که کسی بیاد ندارد
he does nothing but talk
کاری جزحرف زدن ندارد
there is no precedent for this
این چیز سابقه ندارد
His knowledge has no limits.
دانش اوحد واندازه ای ندارد
It is pointless for her to come here .
موضوع ندارد اینجا بیاید
null
رشتهای که هیچ حرفی ندارد
there is no occasion for fear
ترس هیچ مورد ندارد
It wI'll come to a bad end. It is foredoomed.
اینکار عاقبت ( خوشی ) ندارد
He hasnt a mind of his own.
ازخودش رأیی ندارد (بی اراده)
There is nothing wrong with it.
این هیچ ایرادی ندارد.
it is immaterial
ناچیز است اهمیت ندارد
You are ( most ) welcome . It is a mere nothing . It is not fit to drink .
قابل ندارد ( بعنوان تعارف )
it is not worth my while
نمیارزد برای من ارزش ندارد
The very idea !
معنی ندارد ! ( قبیح است )
it is of no use talking
سخن گفتن سودی ندارد
His greed knows no limits.
حرص وطمع اش اندازه ندارد
His remarks are unfounded.
حرفهایش پایه واساسی ندارد
My French is not up to much.
فرانسه ام چندان تعریفی ندارد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com