English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English Persian
detritus چیزی که در نتیجه خرابی بدست اید
Other Matches
To obtain the desired result . نتیجه مطلوب را بدست آوردن
redundancies نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
redundancy نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
to bring something بدست آوردن چیزی
to obtain something بدست آوردن چیزی
to get [hold of] something بدست آوردن چیزی
to make a study of something برای بدست اوردن چیزی کوشیدن
feather in one's cap <idiom> چیزی که از بدست آوردنش به خود ببالی
throw the baby out with the bathwater <idiom> (تروخشک باهم میسوزد)کل چیزی رادور ریختن به خاطر خرابی یک قسمت آن
internal evidence مدارک یا گواهی که از درون چیزی بدست میاید
bob ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
bobbing ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
bobs ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
post- بررسی برنامه کامپیوتری یا قطعه سخت افزاری پس از خرابی برای یافتن علت خرابی
post بررسی برنامه کامپیوتری یا قطعه سخت افزاری پس از خرابی برای یافتن علت خرابی
posted بررسی برنامه کامپیوتری یا قطعه سخت افزاری پس از خرابی برای یافتن علت خرابی
posts بررسی برنامه کامپیوتری یا قطعه سخت افزاری پس از خرابی برای یافتن علت خرابی
head crash برخورد فیزیکی نوک خواندن /نوشتن با سطح دیسک برخورد نوک خواندن ونوشتن با سطح ضبط شونده یک دیسک سخت که نتیجه اش از دست اطلاعات میباشد خرابی هد
It wI'll eventually pay off. با لاخره نتیجه خواهد رسید (نتیجه می دهد )
drawings روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
drawing روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
to be a foregone conclusion <idiom> نتیجه حتمی [نتیجه مسلم] بودن
foregone conclusion نتیجه حتمی نتیجه مسلم
destruction خرابی
fault خرابی
devastation خرابی
breakdowns خرابی
breakdown خرابی
ruination خرابی
demolitions خرابی
demolition خرابی
faults خرابی
rottenness خرابی
desolation خرابی
faulted خرابی
disrepair خرابی
ruin خرابی
malfunction خرابی
smash خرابی
failures خرابی
failure خرابی
havoc خرابی
ruins خرابی
ruining خرابی
malfunctions خرابی
eversion خرابی
wreck خرابی
malfunctioned خرابی
wrecking خرابی
smashes خرابی
wrecks خرابی
dilapidation خرابی
godsend خرابی
wreckage خرابی
description of error توضیح خرابی
decay خرابی تنزل
fault description توضیح خرابی
fail safe با خرابی امن
error description توضیح خرابی
decaying خرابی تنزل
decayed خرابی تنزل
decays خرابی تنزل
to do execution خرابی وارداوردن
wrack خرابی بدبختی
the mischief of it is that' خرابی ان اینست که
fail-safe با خرابی امن
crashes شکستگی خرابی
fail soft با خرابی تدریجی
fail softly با خرابی ملایم
fail softly با خرابی تدریجی
crashing شکستگی خرابی
failure free بدون خرابی
crashingly شکستگی خرابی
failure rate نرخ خرابی
disk crash خرابی دیسک
insulation fault خرابی نارسانا
failure rate میزان خرابی
power failures خرابی برق
equipment failure خرابی تجهیزاتی
crashed شکستگی خرابی
crash شکستگی خرابی
catastrophic failure خرابی فجیع
defect description توضیح خرابی
page fault خرابی صفحه
car breakdown خرابی اتومبیل
power failure خرابی برق
collapse mechanism مکانیزم خرابی
fail soft با خرابی ملایم
transient failure خرابی گذرا
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
failure safety ایمنی در برابر خرابی
ravaged خرابی وارد اوردن
failure logcing ثبت وقوع خرابی
drinking was his ruin باعث خرابی اوشد
ravages خرابی وارد اوردن
failure prediction پیش بینی خرابی
ravage خرابی وارد اوردن
reliability ایمنی در برابر خرابی
non destructive test ازمایش بدون خرابی
ravaging خرابی وارد اوردن
machines خطای ناشی از خرابی قطعه
mean time between failures زمان میانگین بین دو خرابی
machined خطای ناشی از خرابی قطعه
machine خطای ناشی از خرابی قطعه
clean بدون کثیفی یا خرابی یا برنامه
wrackful خراب کننده مسبب خرابی
cleaned بدون کثیفی یا خرابی یا برنامه
cleans بدون کثیفی یا خرابی یا برنامه
terminals خرابی که قابل تعمیر نیست
terminal خرابی که قابل تعمیر نیست
cleanest بدون کثیفی یا خرابی یا برنامه
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
corrective maintenance جداسازی وتصحیح خرابی ها پس ازوقوع انها
bomb خرابی غیر عادی کامپیوتر crash
on line fault tolerant system سیستم تحمل خرابی درون خطی
maintainability ویژگی مربوط به جداسازی وتعمیر یک خرابی
destruct خرابی عمدی موشک قبل ازپرتاب ان
failures خرابی وسیله ناشی از اثرات جانبی
failure خرابی وسیله ناشی از اثرات جانبی
it spells ruin to the workmen متضمن خانه خرابی کارگران است
autos تا از خرابی در صورت قط ع برق جلوگیری شود
standbys که در صورت خرابی آماده استفاده است
standby که در صورت خرابی آماده استفاده است
bombed خرابی غیر عادی کامپیوتر crash
bombs خرابی غیر عادی کامپیوتر crash
bent اسم رمز برای خرابی وسایل
cabled ابزار بررسی قط عی یا خرابی در سیم کشی
degradation کمبود توانایی پردازش به علت خرابی
machines خطای ناشی خرابی سخت افزار
bombed out خرابی غیر عادی کامپیوتر crash
auto تا از خرابی در صورت قط ع برق جلوگیری شود
machined خطای ناشی خرابی سخت افزار
machine خطای ناشی خرابی سخت افزار
cable ابزار بررسی قط عی یا خرابی در سیم کشی
failed سیستمی که پس از خرابی بخشی از آن هنوز کار میکند
fail سیستمی که پس از خرابی بخشی از آن هنوز کار میکند
fails سیستمی که پس از خرابی بخشی از آن هنوز کار میکند
mtbf زمان میانگین بین دو خرابی Failures Between eanTime
structural damage خسارت ناشی از خرابی یاترک خوردگی ساختمان
cacogenics رشتهای از علم درباره فسادو خرابی نژاد
by بدست
at the hand of بدست
maintenance مراقب مرتب از سیستم برای جلوگیری از رویداد خرابی
maintainability توانایی ترمیم سریع و کارا در صورت بروز خرابی
standby قطعه پشتبان که در صورت خرابی سیستم فعال میشود
shut off mechanism وسیلهای که در صورت بروز خرابی فرایند را متوقف میکند
standbys قطعه پشتبان که در صورت خرابی سیستم فعال میشود
glitches خرابی تصادفی یا موقتی در سخت افزار گیر در برنامه
it tends to ruin him وسائل خانه خرابی یاهلاکت اورافراهم میکند منجرمیشودبهلاکت او
glitch خرابی تصادفی یا موقتی در سخت افزار گیر در برنامه
redundancies تامین قط عات اضافی در سیستم در صورت بروز خرابی
contingency plan برنامه دوم که در صورت خرابی اولی انجام خواهد شد
MTF متوسط زمانی که یک وسیله تا پیش از خرابی کار میکند
redundancy تامین قط عات اضافی در سیستم در صورت بروز خرابی
manual وابسته بدست
get round بدست اوردن
earns بدست اوردن
to come to hand بدست امدن
earn بدست اوردن
earned بدست اوردن
attainable بدست اوردنی
offer بدست اوردن
get table بدست اوردنی
offered بدست اوردن
get at able بدست اوردنی
impetrate بدست اوردن
offers بدست اوردن
procurement بدست اوری
catch بدست اوردن
securer بدست اورنده
acquirable بدست اوردنی
acquirer بدست اورنده
getting بدست امده
getting بدست اوردن
hand in hand دست بدست
attenuation بدست آوردن
obtainment بدست اوری
catcher بدست اورنده
gets بدست اوردن
gets بدست امده
procurable بدست اوردنی
to go to the wright بدست استادافتادن
pick up بدست اوردن
provider بدست اورنده
providers بدست اورنده
get بدست امده
come by بدست اوردن
get بدست اوردن
procurer بدست اورنده
gains بدست اوردن
gained بدست آوردن
gained بدست اوردن
gain بدست آوردن
gain بدست اوردن
procuring بدست اوردن
procures بدست اوردن
procure بدست اوردن
gains بدست آوردن
obtain بدست اوردن
obtained بدست اوردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com