English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 176 (11 milliseconds)
English Persian
weldment چیز جوش خورده
Search result with all words
beaten چکش خورده فرسوده
down توپ اسکواش دو بار به زمین خورده ناتوان از ادامه مبارزه
withered چروک خورده
wound پیچ خورده
wounding پیچ خورده
wounds پیچ خورده
craven شکست خورده
breaker موج بزرگی که بساحل خورده ودرهم می شکند
breakers موج بزرگی که بساحل خورده ودرهم می شکند
clown دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowning دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowns دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
chiselled چوب اسکنه خورده
chiseled چوب اسکنه خورده
hooligan مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
hooligans مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
impacted باهم جوش خورده
messy بهم خورده
stamped تمبر خورده
group طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
groups طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
indisposed بهم خورده
chopper توپ ضربه خورده که پس ازتماس با زمین خیلی بلندمیشود
choppers توپ ضربه خورده که پس ازتماس با زمین خیلی بلندمیشود
little خورده
conglomerate به هم جوش خورده
conglomerates به هم جوش خورده
failure شکست خورده
failures شکست خورده
underdog سگ شکست خورده
underdogs سگ شکست خورده
rancid باد خورده فاسد
grubbier کرم خورده
grubbiest کرم خورده
grubby کرم خورده
lost شکست خورده گمراه
callous پینه خورده
corrosion خورده شدن
turkey شکست خورده
turkeys شکست خورده
struck بصورت پسوند نیز بکار رفته وبمعنی ضربت خورده و مصیبت دیده یا مصیبت زده میباشد
kaput کاملا شک ست خورده
deluded فریب خورده
knock knees زانوی کج زانوی پیچ خورده
moth eaten بید خورده
moth-eaten بید خورده
cleft ترک خورده
clefts ترک خورده
clift ترک خورده
picked کلنگ خورده
worm-eaten کرم خورده
wormy کرم مانند کرم خورده
cancelled قلم خورده
dislocated بهم خورده
grounded توپ به زمین خورده
swept پیچ دار پیچ خورده
eaten خورده
eaten خورده شده
perjured سوگند دروغ خورده دروغی داده شده
acid corrosion of concrete خورده شدن بتن بوسیله اسید
aggresive خورده شده
belly pinched گرسنگی خورده
blast hole drill مته دورانی که با هوای فشرده خورده سنگها را ازسوراخ خارج میکند
bound barrel لوله تاب خورده
butt welded از سر جوش خورده
carious کرم خورده
certified public accountant حسابدار قسم خورده
chartered accountant حسابدار قسم خورده
circus catch گرفتن توپ با حرکات ژیمناستیکی گرقتن توپ ضربه خورده با روشی عجیب
coated chippings خورده سنگهای قیراندود شدهای که در سطح جاده پخش میشوند
corrodible خورده شدنی
crackly چین خورده
crimpled چوروک خورده
crossed out قلم خورده
cut in چاک خورده شکافته
deep dyed زیاد رنگ خورده
dehiscent ترک خورده
distempered بهم خورده
egg bound صفت مرغی که تخم درتخم دانش گشته یاپیچ خورده است
engrained پینه خورده
folded picture تصویر تا خورده
foul anchor لنگر تاب خورده
foul hawse زنجیرها تاب خورده اند
fretted by rust زنگ خورده
fused ring system سیستم حلقهای جوش خورده
fusion principle اصل ترکیبات جوش خورده
gyrus برامدگی چین خورده مغز
hammer hard چکش خورده
hard handed دارای دستهای پینه خورده سخت گیر
hole in one گوی ضربه خورده از نقطه اغاز که به سوراخ میافتد
i have caught a thorough chill سرمای حسابی خورده ام
incorrodible خورده نشدنی سائیده نشدنی
indurate پینه خورده کردن
ingrain رنگ ثابت خورده نبافته رنگ شده
interwrought بهم جوش خورده
inure or en پینه خورده کردن
irriguous اب خورده
it is sufficiently stamped کم تمبر خورده است
it was eaten خورده شد
Other Matches
twisty پیچ خورده
thrawart پیچ خورده
tetched بهم خورده
teched بهم خورده
vermiculate کرم خورده
writhen تاب خورده
writhen پیچ خورده
worm eaten کرم خورده
symphsis عضوجوش خورده
kinky پیچ خورده
puckery چین خورده
plicated چین خورده
patsy فریب خورده
on oath قسم خورده
mussy بهم خورده
mildewy باد خورده
maggoty کرم خورده
jiggly تکان خورده
stickit شکست خورده
starveling گرسنگی خورده
kinky گره خورده
brushed شانه خورده
These shoes dont fit me. زنگ مدرسه خورده
common ashlar سنگ چکش خورده
patsy شخص گول خورده
to be deluded فریب خورده بودن
wrounght iron mill bar اهن جوش خورده
to be fooled فریب خورده بودن
rolled iron or steel فولاد نورد خورده
rolled profile نیمرخ نورد خورده
thraw پیچ خورده دررفته
cat gets one's tongue <idiom> گربه زبونش را خورده
Today I took laxatives. امروز مسهل خورده ام.
Are you daft ? مگر مغز خر خورده ای ؟
I have a cold. من سرما خورده ام. [پزشکی]
spun glass شیشه تاب خورده
seared conscience وجدان پینه خورده
sclerous متصلب پینه خورده
rolled glass شیشه نورد خورده
to sprain one's ankle پیچ خورده شدن قوزک پا
buckled wheel چرخ خم شده [تاب خورده]
weldment قطعات بهم جوش خورده
a man in his forties مرد چهل و خورده ساله
Our business has become tangled up. کارمان پیچ خورده است
weather stained هوا خورده ورنگ پریده
Like a bear with a sore head. مثل گرگ تیر خورده
to twist one's ankle پیچ خورده شدن قوزک پا
Chartered ( certified public ) accountant . حسابدار قسم خورده ( مجاز )
not up توپ دوبار به زمین خورده دبل
With a long face . با سبیل آویزان ( ناموفق وسر خورده )
He refused to acknowledge defeat . قبول نمی کرد که شکست خورده
There is a hitch somewhere. یک جای کار گره خورده است
macadam blinding خورده سنگ بخورد راه دادن
tailfly طعمه گره خورده به انتهای نخ ماهیگیری
self deceived فریب نفس خورده خود فریفته
they are sworn frends بیکدیگر سوگند دوستی خورده اند
vulcanite لاستیک سخت و جوش خورده ولکانیت
quaternion ورق کاغذی که چهار تاه خورده باشد
swallow tail coat جامهای که پشت ان مانند دم چلچله چاک خورده
Which son of a bitch (son of a gun)did it? کار کدام شیر پاک خورده ای است ؟
The campaign was considered to have failed. مبارزه [انتخاباتی] شکست خورده بحساب آورده شد.
brushed برس خورده به طوری که کرک یا خواب آن شق و براق باشد
littleneck clam نوزاد حلزون خوراکی که معمولا خام خورده میشود
I have been deceived in you . درمورد تو گول خورده بودم ( آن نبودی که فکر می کردم )
turn the tide <idiom> چیزی که بنظر شکست خورده بود به پیروزی رساندن
shot group گروه گلوله هایی که نزدیک هم به هدف خورده باشند
short round فشنگ لق یا اسیب دیده گلولهای که کوتاه خورده باشد
talk someone's ear off <idiom> آنقدر حرف میزند که انگاری سرگنجشک خورده [اصطلاح روزمره]
jungle gym چهارچوبی که اطفال روی ان تاب خورده و بالا و پایین میروند
snick توپی که با لبه چوب ضربه خورده و به عقب به سمت محافظ میله می رود
swiple قسمتی از گندم کوب یاخرمن کوب که تاب خورده مستقیمابرگندم فرودمی اید
The deal is off. Forget it . That doesnt count . مالیده !(مالیده است ؟ بهم خورده ؟ لغو شده )
plisse طرح پارچه برجسته چین خورده چین پلیسه
rolled asphalt بتن قیری یا بتن اسفالتی اسفالت غلطک خورده
closed back بافت پشت بسته که در آن گره های نامتقارن بدور تارهای مخالف گره خورده و در نهایت خود تار دیده نمی شود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com