English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 81 (5 milliseconds)
English Persian
blasting gelatin ژلاتین انفجاری
Other Matches
gelatinize تبدیل به دلمه یا ژلاتین کردن ژلاتین زدن به
one hook مدار انفجاری که فقط به یک عامل انفجاری نیاز دارد مدار یک عامله
first fire mixture خرج انفجاری یا چاشنی انفجاری سریع العمل چاشنی اولیه
gelatin ژلاتین
pectin ژلاتین گیاهی
jelled ژلاتین دلمه شدن
jelling ژلاتین دلمه شدن
gelatination تبدیل بشکل ژلاتین
photogelatin process چاپ بوسیله ژلاتین
gels ژلاتین دلمه شدن
gelatiniform بشکل ژلاتین سریشمی
gelatinate بشکل ژلاتین دراوردن
gelling ژلاتین دلمه شدن
jells ژلاتین دلمه شدن
gel ژلاتین دلمه شدن
gelled ژلاتین دلمه شدن
toffie apple [British English] سیب با ژلاتین پوشیده شده
candy apple سیب با ژلاتین پوشیده شده
blancmanges دسر حاوی نشاسته و شیر و غیره که ژلاتین مانند است
blancmange دسر حاوی نشاسته و شیر و غیره که ژلاتین مانند است
volcanic انفجاری
eruptive انفجاری
eruptional انفجاری
detonating cord فتیله انفجاری
fireball گلوله انفجاری
destructor چاشنی انفجاری
booby-trapped تله انفجاری
forging burst اهنگری انفجاری
booby-trap تله انفجاری
explosive bolt سه راهی انفجاری
explosive bolt پیچ انفجاری
booby trap تله انفجاری
shrapnel گلوله انفجاری
explosive rivet پرچ انفجاری
explosive train فتیله انفجاری
explosive welding جوشکاری انفجاری
ignitor فتیله انفجاری
demolition belt کمربند انفجاری
shrapnel shell گلوله انفجاری
bursting charge بار انفجاری
bloom رشد انفجاری
bloomed رشد انفجاری
blooms رشد انفجاری
primacord فتیله انفجاری
explosive power توان انفجاری
blasting fuse اتشباری انفجاری
blasting fuze ماسوره انفجاری
booby-trapping تله انفجاری
blow out fuse فیوز انفجاری
detonating fuse فیوز انفجاری
booby-traps تله انفجاری
brisance ضربه انفجاری
burst force نیروی انفجاری
fireballs گلوله انفجاری
booby-trapped تله انفجاری کردن
mining effect اثر انفجاری مین
plaster charge خرج انفجاری افشان
booby trap تله انفجاری کردن
booby-trapping تله انفجاری کردن
booby-traps تله انفجاری کردن
combination circuit مدار انفجاری مرکب
explosive forming شکل دادن انفجاری
booby-trap تله انفجاری کردن
destructor منفجر کننده عامل انفجاری
boobytrapped mine مین تله انفجاری شده
actuate به کارانداختن سیستم انفجاری مین
trap mine مین تله انفجاری شده
weapon alpha نوعی خرج انفجاری عمقی موشکی
render safe بی اثرکردن مین یا وسایل انفجاری یا بمب
chugged صدای انفجاری که گاهی از ماشین شنیده میشود
egg بمب انفجاری قوی که بوسیله هواپیماپرتاب میشود
chugging صدای انفجاری که گاهی از ماشین شنیده میشود
chugs صدای انفجاری که گاهی از ماشین شنیده میشود
chug صدای انفجاری که گاهی از ماشین شنیده میشود
sticky charge خرج انفجاری قابل چسباندن در محل انفجار
sympathetic detonation انفجاری که دراثر انفجار مواد منفجره دیگررخ میدهد
monroe effect اصل مونرو متمرکز کردن نیروهای انفجاری در یک مسیر
vegetable jelly دلمه گیاهی ژلاتین گیاهی
fire ball گلوله انفجاری گوی اتشین اتمی گلوله
unstart انفجاری جریان صحیح هوا داخل ورودی مافوق صوت موتورمکنده هوا که بطور بارزی باپیدایش ناگهانی موجهای ضربهای و معکوس شدن انی جریان همراه است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com