English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
torque کارایی یک نیرو برای به گردش دراوردن جسم
Other Matches
Memmaker امکان نرم افزاری در برخی گونههای DOS-MS برای تشخیص خودکار تنظیم حافظه کامپیوتر برای تامین بهترین کارایی
integrated روش سازمانی برای بازیابی و ورود داده با بیشترین کارایی
Dhrystone benchmark سیستمی آماری برای اندازه گیری و مقایسه کارایی کامپیوتر
ActiveX که برای بهبود کارایی صفحه وب یا یک برنامه کاربردی به کار می رود
tweak تنظیمهای کوچک برنامه یا سخت افزار برای افزایش کارایی
tweaked تنظیمهای کوچک برنامه یا سخت افزار برای افزایش کارایی
tweaking تنظیمهای کوچک برنامه یا سخت افزار برای افزایش کارایی
tweaks تنظیمهای کوچک برنامه یا سخت افزار برای افزایش کارایی
expansion تخته مدار چاپ شده متصل به سیستم برای افزایش کارایی آن
card تخته مدار چاپ شده که به سیستم متصل است برای افزایش کارایی آن
cards تخته مدار چاپ شده که به سیستم متصل است برای افزایش کارایی آن
ECP سیستم توسعه یافته توسط ماکروسافت برای پیشبرد کارایی پورت چاپگر موازی
enhance سیستم توسعه یافته توسط ماکروسافت برای بهبود کارایی پورت چاپگر موازی
enhances سیستم توسعه یافته توسط ماکروسافت برای بهبود کارایی پورت چاپگر موازی
enhancing سیستم توسعه یافته توسط ماکروسافت برای بهبود کارایی پورت چاپگر موازی
enhanced سیستم توسعه یافته توسط ماکروسافت برای بهبود کارایی پورت چاپگر موازی
normal روش ساخت اطلاعات در پایگاه داده برای جلوگیری از افزونگی و بهبود کارایی ذخیره
file level model نمونهای مربوط به تعریف ساختارهای داده برای کارایی بهینه برنامههای کاربردی یا بررسیهای پایگاه
multimedia قطعه پردازنده که حاوی قط عاتی است که برای بهبود کارایی چند رسانهای و ارتباطات به کار می رود
multibank dynamic random access memory حافظه با کارایی بالا که در کارت آداپتور ویدیو برای تامین نمایش گرافیک سریع به کار می رود
Pentium Pro قوی ترین پردازنده موجود سافت Intel. که جایگزین Pentium میشود برای PCهای با کارایی بالا
MDRAM حافظه با کارایی بالا که در کارتهای آداپتور ویدیو برای تامین نمایش گرافیک سریع به کار می رود
maintenance 1-قرار دادن ماشین در وضعیت کارایی خوب . 2-کارهایی که برای اجرای سیستم انجام می شوند مثل ترمیم خرابی ها
to have a look round [around] the stores [American E] برای خرید در فروشگاه ها گردش کردن
to have a look round [around] the shops [British E] برای خرید در فروشگاه ها گردش کردن
constitutionalize برای بهداشت مزاج گردش کردن
Are you going out tonight? امشب میروید بیرون [برای گردش] ؟
hydraulic fluid سیال ترکم ناپذیری برای انتقال و توزیع نیرو درسیستم
fine tune تنظیم خصوصیات و پارامترهای نرم افزار و سخت افزار برای افزایش کارایی
tunes تنظیم با مقدار کوچک پارامترهای سخت افزاری یا نرم افزاری برای افزایش کارایی
tune تنظیم با مقدار کوچک پارامترهای سخت افزاری یا نرم افزاری برای افزایش کارایی
PRI خط وط ارتباطی ISDN با کارایی بالا که کانالهای جدای B را که می توانند پالسهای چند کیلوبایت در ثانیه را روی کانال D برای ارسال سیگنال و کنترل
MMX قطعه پردازنده intel پیشرفته که حاوی خصوصیات ویژه و قط عاتی است که برای بهبود کارایی استفاده از چند رسانهای و ارتباطات به کار می رود
service peculiar امور اختصاصی یک قسمت یایک نیرو مخصوص یک نیرو
calking chisel نوعی اسکنه برای فاق دراوردن
wing heavy تمایل هواپیما برای گردش درجهت حول محور طولی
valve gear مکانیزمی که برای بحرکت دراوردن سوپاپهای موتورپیستونی
rolling press الت فشاری برای دراوردن نمونههای چاپی
eyeleteer الت برای چشمه دراوردن ازبرودری ومانندان
bottoming tap وسیلهای برای دراوردن دندانه در یک سوراخ کور
electronics استانداردی که سیگنالهای واسط رامعرفی میکند. نرخ ارسال و نیرو برای اتصال ترمینال ها به مودم ها
Intel محدوده پردازنده ها ساخت intel که حاوی قط عاتی هستند که برای افزایش کارایی به کار می روند در صورت کار با چند رسانهای و ارتباطات
processor پردازنده مخصوص مثل پردازنده آرایهای یا عددی که میتواند برای بهبود کارایی با پردازنده اصلی کار کند
take over bid پیشنهادخرید برای تحت کنترل دراوردن واحد تجارتی
panatrope اسباب الکتریکی برای دراوردن صدای گرامافون از بلندگو
embolectomy عمل جراحی برای دراوردن مانع جریان خون
down پر دراوردن جوجه پرندگان پرهای ریزی که برای متکابکار میرود
teleprinters واسط ترمینال یا ترکیب نرم افزار و سخت افزار لازم برای کنترل کارایی یک ترمینال
teleprinter واسط ترمینال یا ترکیب نرم افزار و سخت افزار لازم برای کنترل کارایی یک ترمینال
boost rocket موتور راکت با سوخت جامد یامایع برای به حرکت دراوردن یک رسانگر
predigest بزبان ساده وقابل فهم دراوردن برای استفاده اماده کردن
transaction trailing ایجاد یک فایل کمکی برای پی گیری به روز دراوردن تمام فایلها
flowcharting symbol علامتی برای نمایش عملیات داده ها روند کار یا وسائل روی یک نمودار گردش کاربکار برده میشود
multimedia محصول ماکروسافت که امکان تولید برنامههای کاربردی چند رسانهای با استفاده از کتابخانه توابع برای کنترل گردش ویدیو
constant displacement pump پمپی با خروجی ثابت که درهر دور گردش مقدار ثابتی سیال جابجا میکند و مقدارجریان تنها بستگی به سرعت گردش ان دارد
fixed pivot محور ثابت چرخش یکانها نفر لولا برای گردش یکانها
transducer دستگاه گیرنده نیرو از یک دستگاه ودهنده نیرو بدستگاه دیگری
flowchart template یک راهنمای پلاستیکی که حاوی بریده هایی از علائم گردش کار بوده و در تهیه یک نمودار گردش کار بکاربرده میشود
catchpenny تهیه شده برای پول دراوردن تله پول
applet 1-برنامههای کاربردی کوچک 2-برنامه کوچک برای بهبود کارایی برنامه کاربردی وب که توسط Activex یا برنامه جا وا تامین میشود3-
equation of exchange همچنین نگاه کنید به "رابطه فیشر "معادله مبادلات بیان رابطه بین حجم پول در گردش سرعت گردش پول
extend فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extending فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extends فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
closed cycle reactor system در هسته شناسی راکتوری که در ان گرمای اولیه حاصل ازشکافت برای انجام کار مفیدتوسط دوران یا گردش ماده سرد کننده در یک مدار بسته دارای مکانیزم تبادل حرارتی به خارج از هسته منتقل میشود
function کارایی
functioned کارایی
proficiency کارایی
efficiency کارایی
functions کارایی
effectiveness کارایی
efficiency unit واحد کارایی
efficiency variance تباین کارایی
mechanical efficiency کارایی مکانیکی
nozzle efficiency کارایی نازل
maximum performance کارایی حداکثر
performance شاهکار کارایی
performances شاهکار کارایی
combat efficiency کارایی رزمی
performance evaluation ارز یابی کارایی
harassing به هم زدن کارایی دشمن
predictive efficiency کارایی پیش بینی
workability کارایی بتن خمیرواری
annual efficiency index شاخص کارایی سالانه خدمتی
efficiency کارایی وسیله یا نفر شایستگی
primary خط ارتباط و با کارایی بالا ISDN
test protectors بازرس ازمایشات کارایی شغلی
performances روش قضاوت کارایی سیستم
highest وسیله گران یا با کارایی بالا
highs وسیله گران یا با کارایی بالا
performance روش قضاوت کارایی سیستم
high وسیله گران یا با کارایی بالا
coefficient of relative efficiency organ ضریب نسبی کارایی سازمان
optimization کار کردن چیزی با کارایی کامل
maintained اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
definition کارایی و دستوراتی که باعث ایجاد یک عمل می شوند
PowerPC پردازنده با کارایی بالای RISC سافت Motorola
maintain اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
maintains اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
optimize کار کردن چیزی با حداکثر کارایی ممکن
test examiner مسئول ازمایشات مهارت تخصصی و کارایی شغلی
definitions کارایی و دستوراتی که باعث ایجاد یک عمل می شوند
enhancement امکان جانبی که خروجی یا کارایی یک وسیله را افزایش میدهد
shadow RAM روش بهبود کارایی PC با کپی کردن محتوای قطعه
architecture طراحی سیستم کامپیوتری در لایه هایی طبق کارایی و خصوصیاتشان
onion skin architecture طراحی سیستم کامپیوتری به صورت لایهای طبق کارایی یا حق تقدم
selectable کارایی یا خصوصیت یک وسیله که توسط کاربر قابل انتخاب است
board تخته مدار چاپ شده که به سیستم وصل میشود تا کارایی آن را افزایش دهد
feasibility امتحان و گزارش درباره کارایی و هزینه محصول جدید که آماده فروش میشود
boarded تخته مدار چاپ شده که به سیستم وصل میشود تا کارایی آن را افزایش دهد
jams توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jammed توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jam توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
kiosk فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosks فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
extending خصوصیات پیشرفته IDE که کارایی و نرخ ارسال داده از او به یک دیسک سخت را بهبود می بخشد
minimal tree درfکه گرههای آن به روش بهینه سازماندهی شده اند تا بیشترین کارایی را داشته باشند
extend خصوصیات پیشرفته IDE که کارایی و نرخ ارسال داده از او به یک دیسک سخت را بهبود می بخشد
extends خصوصیات پیشرفته IDE که کارایی و نرخ ارسال داده از او به یک دیسک سخت را بهبود می بخشد
EIDE مشخصات پیشرفته IDE که کارایی و نرخ ارسال داده و دریافت آن به دیسک سخت را بهبود می بخشد
strengths نیرو
energy نیرو
energies نیرو
gut نیرو
leverage نیرو
guts نیرو
gutting نیرو
puissance نیرو
troop carrier نیرو بر
sapless بی نیرو
thrusting نیرو
thrust نیرو
material نیرو
materials نیرو
vigour نیرو
thrusts نیرو
tonus نیرو
blood نیرو
force نیرو
strength نیرو
PR نیرو
high-powered پر نیرو
fibreless بی نیرو
line of force خط نیرو
forcing نیرو
power نیرو
sinewless بی نیرو
tuck نیرو
tucks نیرو
tucking نیرو
life blood نیرو
powered نیرو
zips نیرو
zipping نیرو
forces نیرو
zipped نیرو
equipotential هم نیرو
zip نیرو
equipollent هم نیرو
powers نیرو
powering نیرو
letter of attorney نیرو
vigor نیرو
vim نیرو
pep نیرو
vis نیرو
loads نیرو
load نیرو
traces روش تشخیص کارایی درست یک برنامه که وضعیت فعلی و محتوای ثباتها و متغیرها پس از هر دستورالعمل نوشته میشود
agents نرم افزار کارایی و اطلاعات آماری را درباره ایستگاههای کاری به مدیریت مرکزی شبکه ارسال میکند
agent نرم افزار کارایی و اطلاعات آماری را درباره ایستگاههای کاری به مدیریت مرکزی شبکه ارسال میکند
traced روش تشخیص کارایی درست یک برنامه که وضعیت فعلی و محتوای ثباتها و متغیرها پس از هر دستورالعمل نوشته میشود
trace روش تشخیص کارایی درست یک برنامه که وضعیت فعلی و محتوای ثباتها و متغیرها پس از هر دستورالعمل نوشته میشود
self- که هر قطعه جدید اطلاع را یا قانون را به پایگاه داده اضافه میکند تا دانش مهارت و کارایی آن افزوده شود
powered توان نیرو
powers توان نیرو
application of a force کاربرد نیرو
powers قدرت نیرو
nervine نیرو بخش پی
breath نیرو جان
energy production تولید نیرو
application of a force فرود نیرو
life force زیست نیرو
moment of a force گشتاور یک نیرو
powered قدرت نیرو
mechanical disadvantage نیرو گیری
mecanical advantage نیرو دهی
powering توان نیرو
moment of force گشتاور نیرو
powering قدرت نیرو
resultant of force برایند نیرو
breaths نیرو جان
prosternation تحلیل نیرو
impoverishes بی نیرو کردن
impoverished بی نیرو کردن
impoverish بی نیرو کردن
entireforce کلیه نیرو
superpowers ابر نیرو
superpower ابر نیرو
heam yoei vooly نظریه نیرو
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com