English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 105 (7 milliseconds)
English Persian
emergency cartridge کارتریج اضطراری
Other Matches
cartridges کارتریج
cartridge کارتریج
toner cartridge کارتریج جوهر
ribbon cartridge کارتریج نوار
tape cartridge کارتریج نوار
cartridge font فونت کارتریج
magnetic tape cartridge کارتریج نوار مغناطیسی
solid state cartridge کارتریج نیمه هادی
solid state cartridge کارتریج حالت جامد
cartridge ایبدن چاپگر در یک کارتریج بسته
cartridges ایبدن چاپگر در یک کارتریج بسته
carriages کدهایی که حرکت کارتریج چاپگر را کنترل می کنند
cartridge درایوی که یک دیسک یا نوار را در کارتریج به کار می گیرد
cartridges درایوی که یک دیسک یا نوار را در کارتریج به کار می گیرد
carriage کدهایی که حرکت کارتریج چاپگر را کنترل می کنند
emergency generator set دستگاه مولد برق اضطراری مولد برق اضطراری
open نوار مغناطیسی در نوردی که هنوز در کارتریج یا کاست بسته شده است
opened نوار مغناطیسی در نوردی که هنوز در کارتریج یا کاست بسته شده است
opens نوار مغناطیسی در نوردی که هنوز در کارتریج یا کاست بسته شده است
cartridge starter سیستم استارت موتور اصلی که توسط کارتریج قابل شارژی کار میکند
streaming tape drive دستگاهی که یک کارتریج نوارپیوسته را نگهداری کردن واساسا" به عنوان پشتیبان گردانندههای دیسک سخت بکار می رود
emergency اضطراری
compulsive اضطراری
auxiliaries اضطراری
emergencies اضطراری
auxiliary اضطراری
involuntary اضطراری
coactive اضطراری
emergency push button تکمه اضطراری
emergency station محل اضطراری
emergency scramble رهگیری اضطراری
emergency leave مرخصی اضطراری
emergency risk ریسک اضطراری
emergency shelter پناهگاه اضطراری
emergency repair تعمیر اضطراری
emergency ration جیره اضطراری
emergency lighting روشنایی اضطراری
emergency maintenance نگهداشت اضطراری
emergency measure سنجش اضطراری
emergency priority تقدم اضطراری
emergency switch کلید اضطراری
emergency transmitter فرستنده اضطراری
emergency treatment معالجه اضطراری
standby battery باتری اضطراری
missed approach فرود اضطراری
emergency exit در خروج اضطراری
insurance stockage ذخیره اضطراری
emergency works کارهای اضطراری
emergency valve شیر اضطراری
emergency lamp لامپ اضطراری
emergency antenna انتن اضطراری
emergency burial تدفین اضطراری
emergency air هوای اضطراری
bingo field فرودگاه اضطراری
emergency conditions شرایط اضطراری
emergency conning position پل فرماندهی اضطراری
mayday پیام اضطراری
maydays پیام اضطراری
ditching فرود اضطراری
emergency fund وجوه اضطراری
emergency brake ترمز اضطراری
emergency exit خروج اضطراری
air defense emergency وضعیت اضطراری پدافندهوایی
landing mat باند فرود اضطراری
Where is the emergency exit? در خروج اضطراری کجاست؟
emergency فوق العاده اضطراری
emergency brake equipment تجهیزات ترمز اضطراری
emergency leave سطح اماد اضطراری
emergencies فوق العاده اضطراری
emergency operation بهره برداری اضطراری
emergency power supply منبع قدرت اضطراری
emergency scramble درگیری اضطراری هواپیماها
emergency call خبر یا مکالمه اضطراری
rom نرم افزار ذخیره شده در ROM روی کارتریج که به راحتی قابل نصب روی کامپیوتراست .
cartridges کارتریج ROM که روی چاپگر نصب میشود تا فاهر هر چاپ بهتری داشته باشد ولی هنوز نسبت به سایر خصوصیات محدود است
cartridge کارتریج ROM که روی چاپگر نصب میشود تا فاهر هر چاپ بهتری داشته باشد ولی هنوز نسبت به سایر خصوصیات محدود است
emergency admission پذیرش اضطراری [در بیمارستان] [پزشکی]
to declare a state of emergency اعلان کردن حالت اضطراری
accident ambulance اتومبیل اضطراری برای حوادث
ditching فرود اضطراری هواپیما روی اب
emergency complement تعدیل یکانهابرای موارد اضطراری
fall back سیستم پشتیبان در شرایط اضطراری
autorotation روش فرود اضطراری هلیکوپتر
fire escape خروجی اضطراری در مواقع اتش سوزی
fire escapes خروجی اضطراری در مواقع اتش سوزی
scuttling غرق کردن اضطراری ناو هبله
scuttle غرق کردن اضطراری ناو هبله
scuttled غرق کردن اضطراری ناو هبله
scuttles غرق کردن اضطراری ناو هبله
to call 911 [American English] تلفن اضطراری کردن [به پلیس یا آتش نشانی]
field expedient روشهای اضطراری اخراجات در صحرا تدابیر صحرایی
Emergeny exit . پله های فرار ( درهای خروجی برای مواقع اضطراری )
emergency establishment تعدیل و تقسیم سربازان بین یکانها برای موارد اضطراری
hot site یک مرکز کاملا" مجهزکامپیوتری که برای حالت اضطراری اماده است
defense emergency مواد مورد لزوم وحیاتی پدافندی وضعیت اضطراری دفاعی یا نظامی
ejection seat صندلی هواپیما که در مواقع اضطراری شخص را ازهواپیما بخارج پرتاب میکند
squawk may day در رهگیری هوایی یعنی دستگاه شناسایی دشمن وخودی را روی وضعیت اضطراری بگذارید
intermediate contingency قدرت موتور توربوشفت پایین تر از سطح اضطراری که معمولا برای مدت 03 دقیقه مجاز میباشد
aircraft arresting hook مجموعه قطعاتی که برای گرفتن سرعت یا کاهش اندازه حرکت یا گشتاور هواپیما درفرود معمولی یا اضطراری باان درگیر میشوند
presidential call فرمان بسیج اعلام شده به وسیله رئیس جمهور بسیج اضطراری
emergency loading بارگزاری فوق العاده بارگزاری اضطراری
urgency فوتی بودن اضطراری بودن
emergency scramble درگیری اضطراری هوایی فرمان درگیری سریع هوایی
emergency cryptosystem سیستم رمز اضطراری سیستم رمز مخصوص موارداضطراری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com