English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
power plant کارخانه برق نیروی محرکه هواپیماواتومبیل
power plants کارخانه برق نیروی محرکه هواپیماواتومبیل
Other Matches
e.m.f force electromotive نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
electromotive force نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
driving force نیروی محرکه
propellent نیروی محرکه
propulsion نیروی محرکه
hydro نیروی محرکه اب
firepower نیروی محرکه
propellants نیروی محرکه
propellant نیروی محرکه
back voltage نیروی ضد محرکه الکتریکی
electromotive force نیروی محرکه الکتریکی
induced e.m.f. نیروی محرکه القائی
magneto e.m.f. نیروی محرکه مغناطیسی
impulse charge نیروی محرکه اولیه
magnetomotive force نیروی محرکه مغناطیسی
locomotives حرکت دهنده نیروی محرکه
hydraulic وابسته به نیروی محرکه اب هیدرولیک
dynamoelectric دارای نیروی محرکه برقی
locomotive حرکت دهنده نیروی محرکه
dynamically وابسته به نیروی محرکه جنباننده
volts واحد نیروی محرکه برقی
volt واحد نیروی محرکه برقی
dynamic وابسته به نیروی محرکه جنباننده
volt واحد نیروی محرکه الکتریکی در سیستم متریک
volts واحد نیروی محرکه الکتریکی در سیستم متریک
hidden momentum of population growth نیروی محرکه پنهان رشدجمعیت فرایندی پویا ولی غیرفعال ازافزایش جمعیت که حتی پس ازکاهش نرخهای زاد و ولد ادامه مییابد
kinetic وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
reenforceŠetc نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
blue water school انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
magneto electricity نیروی کهربایی که بوسیله نیروی اهن ربایی تولید میشود
torque نیروی گردنده درقسمتی از دستگاه ماشین نیروی گشتاوری
juggernaut نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
juggernauts نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
air force personnel with the army پرسنل نیروی هوایی ماموربه نیروی زمینی
expeditionary نیروی اعزامی به خارج نیروی سرکوبگر خارجی
lineshaft drive محرکه انتقال
gasoline driven محرکه بنزینی
drives محرکه گیربکس
motor drive محرکه موتوری
drive محرکه گیربکس
splenius عضله محرکه
group drive محرکه گروهی
motivational factors عوامل محرکه
driving clutch کلاج محرکه
impulse charge خرج محرکه
drive shafts محور محرکه
electric drive محرکه الکتریکی
driving pulley قرقره محرکه
variable speed drive محرکه پلهای
drive shaft محور محرکه
driving power قدرت محرکه
power plant محرکه وسیله نقلیه
final drive محرکه محور عقب
power plants محرکه وسیله نقلیه
powerhouses مرکز قوه محرکه
main drive motor موتور محرکه اصلی
powerhouse مرکز قوه محرکه
cone pulley drive محرکه صفحه پلهای
d.c. drive محرکه جریان دائم
diesel driven generation set دستگاه محرکه دیزلی
rear axle drive محرکه چرخ عقب
dynamic pressure فشار محرکه درونی
hydropower قوه محرکه مولد برق
ship influence عامل محرکه عبور کشتی
abasia عدم همکاری عضلات محرکه
no man's land زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
army landing forces نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
buoyancy نیروی بالابر نیروی شناوری
attack force نیروی تک کننده به ساحل نیروی تک
threat force نیروی دشمن نیروی مخالف
self propulsion حرکت توسط نیروی خود پیشروی توسط نیروی خویش
production ساخته شده طبق طرح کارخانه اتومبیل سازی موتورسیکلت ساخته شده طبق طرح کارخانه
productions ساخته شده طبق طرح کارخانه اتومبیل سازی موتورسیکلت ساخته شده طبق طرح کارخانه
counter force نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
naval aviation قسمت هوایی نیروی دریایی هواپیمایی نیروی دریایی
geomagnetism نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
allocated manpower نیروی انسانی واگذار شده سهمیه نیروی انسانی
free gyroscope نیروی ژیروسکوپی ازاد نیروی جاذبه مغناطیسی ازاد
army aircraft هواپیمایی نیروی زمینی هواپیماهای نیروی زمینی
Marine Corps نیروی تکاوران دریایی نیروی تفنگداران دریایی
hydro kinetic وابسته به حرکت مایعات ونیروی محرکه مایعات
factory-spun نخ کارخانه ای
shopped کارخانه
house work کارخانه
work کارخانه
shops کارخانه
shop کارخانه
manufactory کارخانه
plant کارخانه
workplaces کارخانه
plants کارخانه
worked کارخانه
workhouses کارخانه
workhouse کارخانه
works کارخانه
workplace کارخانه
factories کارخانه
factory کارخانه
coopery کارخانه
plants نبات کارخانه
electric plant کارخانه برق
plant construction ساختمان کارخانه
bookbindery کارخانه صحافی
plant mixing اختلاط در کارخانه
packingplant کارخانه کنسروسازی
works superintendent مدیر کارخانه
works inspector بازرس کارخانه
He is running ( runs ) the factory . او کارخانه را می گرداند
plant نبات کارخانه
packinghouse کارخانه کنسروسازی
plant mixing امیختن در کارخانه
power house کارخانه برق
spinning factory کارخانه نخ ریسی
pilot plant کارخانه نمونه
smelting plant کارخانه ذوب
copper smelting plant کارخانه ذوب مس
smeltery کارخانه گدازگری
sirenic سوت کارخانه
cotton factory کارخانه نخ ریسی
power stations کارخانه برق
power station کارخانه برق
breweries کارخانه ابجوسازی
cotton mill کارخانه نخ ریسی
mill کارخانه نورد
car factory کارخانه خودروسازی
cast steel plant کارخانه فولادریزی
cement plant کارخانه سیمان
chimney stalk دودکش کارخانه
cut back تعطیل کارخانه
installations کارخانه نصب
siren سوت کارخانه
sirens سوت کارخانه
installation کارخانه نصب
manufacturing کارخانه دار
mills کارخانه نورد
brewery کارخانه ابجوسازی
out <adv.> بیرون از کارخانه
ice plant کارخانه یخ ساز
ex mill تحویل در کارخانه
ex factory تحویل در کارخانه
fulling mill کارخانه قصاری
factory chimney دودکش کارخانه
industrialist کارخانه دار
generating station کارخانه برق
generating plant کارخانه برق
industrialists کارخانه دار
shed کارخانه سرپوشیده
shedding کارخانه سرپوشیده
manufacturers صاحب کارخانه
manufaturer صاحب کارخانه
manufacturer صاحب کارخانه
gasworks کارخانه گاز
studio کارگاه کارخانه
studios کارگاه کارخانه
manufactoring plant کارخانه تولیدی
gas works کارخانه گاز
spinning کارخانه نخریسی
lock out تعطیل کارخانه
sheds کارخانه سرپوشیده
contractor plant کارخانه پیمان کار
foundry کارخانه ذوب فلز
foundries کارخانه ذوب فلز
foundries کارخانه گداز فلز
glassworks کارخانه شیشه گری
stonework کارخانه سنگ بری
gas works tar قطران کارخانه گاز
gas works کارخانه تولید گاز
foundry کارخانه گداز فلز
field خارج اداره یا کارخانه
cotton spinner صاحب کارخانه نخ ریسی
coking plant کارخانه ذغال سازی
dye works کارخانه رنگ سازی
printworks کارخانه چیت بافی
powder mill کارخانه باروت سازی
pottery factory کارخانه چینی سازی
iron foundry کارخانه ذوب اهن
lead works کارخانه سرب گدازی
lock out بسته شدن کارخانه
energy plant کارخانه تولید نیرو
nailery کارخانه میخ سازی
ropewalk کارخانه طناب سازی
engineering works کارخانه ماشین سازی
shop کارخانه خرید کردن
concreting plant کارخانه بتن سازی
shopped کارخانه خرید کردن
concrete plant کارخانه بتن سازی
shops کارخانه خرید کردن
computer integrated manufactureing کارخانه کاملا" اتوماتیک
creamery کارخانه کره گیری
ashery کارخانه نمک قلیاسازی
saw mill کارخانه اره کشی
salt works کارخانه نمک سازی
metallurgical plant کارخانه ذوب اهن
cotton-mills کارخانه ریسندگی پنبه ای
wirework کارخانه سیم سازی
shipyard کارخانه کشتی سازی
shipyards کارخانه کشتی سازی
plants محل کارخانه یا کارگاه
plants ماشین الات کارخانه
plant محل کارخانه یا کارگاه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com