English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
cotton factory کارخانه نخ ریسی
spinning factory کارخانه نخ ریسی
cotton mill کارخانه نخ ریسی
Search result with all words
cotton spinner صاحب کارخانه نخ ریسی
Other Matches
cotton spinning نخ ریسی
spinsterhood نخ ریسی
spinning نخ ریسی
spinning wheels دوک نخ ریسی
spinning wheels چرخ نخ ریسی
spinning wheel دوک نخ ریسی
spindles دوک نخ ریسی
spindle دوک نخ ریسی
spindle دوک نخ ریسی
wheel چرخ نخ ریسی
wheel دوک نخ ریسی
doubling کلفت ریسی
spinning wheel چرخ نخ ریسی
throstle دستگاه پشم ریسی
spinner عنکبوتی که تار می تند کارگر یاماشین نخ ریسی
piecer درنخ ریسی کسیکه کارش بهم پیوستن نخهای گسیخته است
staple [الیاف کوتاه مانند پنبه و پشم که طی مراحل نخ ریسی تبدیل به نخ مناسب جهت تار و پود فرش می گردند.]
production ساخته شده طبق طرح کارخانه اتومبیل سازی موتورسیکلت ساخته شده طبق طرح کارخانه
productions ساخته شده طبق طرح کارخانه اتومبیل سازی موتورسیکلت ساخته شده طبق طرح کارخانه
factory-spun نخ کارخانه ای
plants کارخانه
plant کارخانه
workplaces کارخانه
house work کارخانه
manufactory کارخانه
workhouses کارخانه
workhouse کارخانه
works کارخانه
shops کارخانه
shopped کارخانه
shop کارخانه
worked کارخانه
work کارخانه
workplace کارخانه
coopery کارخانه
factory کارخانه
factories کارخانه
manufaturer صاحب کارخانه
packinghouse کارخانه کنسروسازی
packingplant کارخانه کنسروسازی
generating station کارخانه برق
manufactoring plant کارخانه تولیدی
cut back تعطیل کارخانه
electric plant کارخانه برق
ex factory تحویل در کارخانه
ex mill تحویل در کارخانه
factory chimney دودکش کارخانه
fulling mill کارخانه قصاری
gas works کارخانه گاز
generating plant کارخانه برق
ice plant کارخانه یخ ساز
lock out تعطیل کارخانه
out <adv.> بیرون از کارخانه
pilot plant کارخانه نمونه
plant construction ساختمان کارخانه
plant mixing اختلاط در کارخانه
plant mixing امیختن در کارخانه
power house کارخانه برق
sirenic سوت کارخانه
smeltery کارخانه گدازگری
smelting plant کارخانه ذوب
works inspector بازرس کارخانه
works superintendent مدیر کارخانه
He is running ( runs ) the factory . او کارخانه را می گرداند
installation کارخانه نصب
mills کارخانه نورد
shed کارخانه سرپوشیده
mill کارخانه نورد
manufacturer صاحب کارخانه
manufacturers صاحب کارخانه
shedding کارخانه سرپوشیده
bookbindery کارخانه صحافی
installations کارخانه نصب
breweries کارخانه ابجوسازی
manufacturing کارخانه دار
studio کارگاه کارخانه
gasworks کارخانه گاز
power stations کارخانه برق
power station کارخانه برق
industrialist کارخانه دار
brewery کارخانه ابجوسازی
industrialists کارخانه دار
sheds کارخانه سرپوشیده
car factory کارخانه خودروسازی
copper smelting plant کارخانه ذوب مس
plants نبات کارخانه
plant نبات کارخانه
studios کارگاه کارخانه
spinning کارخانه نخریسی
siren سوت کارخانه
chimney stalk دودکش کارخانه
sirens سوت کارخانه
cast steel plant کارخانه فولادریزی
cement plant کارخانه سیمان
stonework کارخانه سنگ بری
plant ماشین الات کارخانه
plant محل کارخانه یا کارگاه
shipyard کارخانه کشتی سازی
smeltery کارخانه ذوب فلزات
plants ماشین الات کارخانه
ship yard کارخانه کشتی سازی
saw mill کارخانه اره کشی
salt works کارخانه نمک سازی
ropewalk کارخانه طناب سازی
plants محل کارخانه یا کارگاه
cotton-mills کارخانه ریسندگی پنبه ای
tin smelting plant کارخانه ذوب قلع
shipyards کارخانه کشتی سازی
dockyard کارخانه کشتی سازی
dockyards کارخانه کشتی سازی
wirework کارخانه سیم سازی
tinwork کارخانه قلع کاری
field خارج اداره یا کارخانه
contractor plant کارخانه پیمان کار
mill کارخانه اسیاب کردن
gas works کارخانه تولید گاز
gas works tar قطران کارخانه گاز
ashery کارخانه نمک قلیاسازی
glassworks کارخانه شیشه گری
iron foundry کارخانه ذوب اهن
mills کارخانه اسیاب کردن
lead works کارخانه سرب گدازی
coking plant کارخانه ذغال سازی
engineering works کارخانه ماشین سازی
concreting plant کارخانه بتن سازی
concrete plant کارخانه بتن سازی
computer integrated manufactureing کارخانه کاملا" اتوماتیک
creamery کارخانه کره گیری
fielded خارج اداره یا کارخانه
dye works کارخانه رنگ سازی
fields خارج اداره یا کارخانه
energy plant کارخانه تولید نیرو
lock out بسته شدن کارخانه
foundry کارخانه ذوب فلز
pottery factory کارخانه چینی سازی
firmest کارخانه موسسه بازرگانی
foundries کارخانه ذوب فلز
foundry کارخانه گداز فلز
shop کارخانه خرید کردن
foundries کارخانه گداز فلز
shopped کارخانه خرید کردن
shops کارخانه خرید کردن
powder mill کارخانه باروت سازی
firmer کارخانه موسسه بازرگانی
printworks کارخانه چیت بافی
firms کارخانه موسسه بازرگانی
nailery کارخانه میخ سازی
metallurgical plant کارخانه ذوب اهن
firm کارخانه موسسه بازرگانی
dairy farm مزرعه یا کارخانه لبنیات سازی
computer aided factory management مدیریت کارخانه با استفاده ازکامپیوتر
sheet roller کارخانه نورد ورق فلزی
saltern کارخانه یا معدن استخراج نمک
distilleries کارخانه یا محل تقطیر رسومات
factory team تیم کارخانه اتومبیل سازی
distillery کارخانه یا محل تقطیر رسومات
sawmill کارخانه چوب بری والوارسازی
grindery کارخانه تیزکنی افزارکفش دوزی
sawmills کارخانه چوب بری والوارسازی
installs قرار دادن ماشین در شرکت یا کارخانه
installing قرار دادن ماشین در شرکت یا کارخانه
Its no joke running a factory . اداره کردن یک کارخانه شوخی نیست
to start up something دستگاهی [کارخانه ای] را راه انداختن [مهندسی]
rolling mill کارخانه تولید ورق اهن وفولاد
to put something into operation دستگاهی [کارخانه ای] را راه انداختن [مهندسی]
install قرار دادن ماشین در شرکت یا کارخانه
laboratorial ازمایشگاهی مربوط به کارخانه شیمیائی یاداروسازی
power plant کارخانه برق نیروی محرکه هواپیماواتومبیل
power plants کارخانه برق نیروی محرکه هواپیماواتومبیل
blueprint تجدید ساختمان اتومبیل طبق مشخصات کارخانه
cost in use هزینه تملک و بهره برداری از ساختمان یا کارخانه
blueprints تجدید ساختمان اتومبیل طبق مشخصات کارخانه
rolling mill ماشین غلتک دار کارخانه شیشه جام
finery زر و زیور جامه پر زرق و برق کارخانه تصفیه فلزات
default value تنظیمات در کارخانه تعیین شده [رایانه شناسی] [مهندسی]
equipment وسایل مورد نیاز برای کار در یک کارخانه یا شرکت
feed stock مواد اولیه که جهت تولید به کارخانه وارد میشود
d , top concept تدابیر مخصوص رساندن اماداز کارخانه یا سکو تا خط جبهه
default setting تنظیمات در کارخانه تعیین شده [رایانه شناسی] [مهندسی]
default تنظیمات در کارخانه تعیین شده [رایانه شناسی] [مهندسی]
set value تنظیمات در کارخانه تعیین شده [رایانه شناسی] [مهندسی]
shipyards کارخانه کشتی سازی کارخانجات دریایی قسمت تعمیر ناوها
shipyard کارخانه کشتی سازی کارخانجات دریایی قسمت تعمیر ناوها
preprogrammed که در کارخانه برنامه ریزی شده است تا تابعی را انجام دهد
downtime مدتی که کارخانه کار نمیکند مدت استراحت ماشین وکارخانه درشبانه روز
assembly کارخانهای که واحدهای آن از قط عاتی از کارخانه هایی دیگر و در کنار هم جمع شده اند
marketing بررسی روشهای پخش و توزیع کالااز لحظه خروج از کارخانه تا رسیدن به دست مشتری
technical observer بازرس یا نافر فنی کارخانه در یکانهای رزمی که نافربه طرز استفاده از وسیله میباشد
owenism اصول عقاید رابرت اون کارخانه دار انگلیس در قرن 91 که شاید بتوان منشاء سوسیالیزم نوینش دانست
incorporating mill کارخانهای که اجزای باروت دران امیخته میشوند کارخانه باروت سازی
producer's goods هرچیزی که تولید کننده یا صاحب کارخانه در جهت تولید جنس دیگری ازان استفاده کند
winery کارخانه شراب سازی موسسه شراب کشی
iron master رئیس کارخانه اهن سازی یا اهن ریزی
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
compensation trading معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
turnery کارخانه تراش ماشین تراش
strikes اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strike اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
sawmills کارخانه اره کشی ماشین اره کشی
sawmill کارخانه اره کشی ماشین اره کشی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com