English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 176 (9 milliseconds)
English Persian
tact کاردانی مهارت
Other Matches
proficiency rating طبقه بندی بر حسب پایه مهارت یا مهارت شغلی
policies کاردانی
tact کاردانی
resourcefulness کاردانی
resource کاردانی
savoir-faire کاردانی
expertise کاردانی
tactics کاردانی
policy کاردانی
savoir faire کاردانی
inefficiency عدم کاردانی
resourc تدبیر کاردانی
skill هنرمندی کاردانی
efficiency قابلیت کاردانی
know how رموزکار کاردانی
qualification card کارت مهارت در تیراندازی کارت ثبت میزان مهارت
politic مصلحت امیز کاردانی
politicly مدبرانه ازروی کاردانی یا زیرکی
artifice مهارت
techniques مهارت
technique مهارت
techniques فن مهارت
technique فن مهارت
competence مهارت
artifices مهارت
qualification مهارت
facility مهارت
proficiency مهارت
skill less بی مهارت
skilless بی مهارت
unskillful بی مهارت
light handedness مهارت
handiness مهارت
expertise مهارت
dextrously به مهارت
deftness مهارت
adroitness مهارت
adeptness مهارت
gripe مهارت
inexpert بی مهارت
proficiency pay حق مهارت
expertise مهارت
skill مهارت
ham handed بی مهارت
ham-fisted بی مهارت
workmanship مهارت
maladroit بی مهارت
knack مهارت
inapt بی مهارت
unskilled بی مهارت
masterkiness مهارت
incompetent بی مهارت
know-how مهارت
sophistication مهارت
skill مهارت
executing مهارت
execute مهارت
executed مهارت
groove مهارت
ingenuity مهارت
executes مهارت
credential مهارت
ham fisted بی مهارت
grooves مهارت
versatility روانی مهارت
sport skill مهارت ورزشی
wimp آدم بی مهارت
up one's alley <idiom> مهارت درچیزی
wuss(y) آدم بی مهارت
unskil ناشی بی مهارت
skill learning مهارت اموزی
salesmanship مهارت در فروشندگی
skill level پایه مهارت
skillful Šetc با مهارت ماهرانه
softie/softy آدم بی مهارت
cissy آدم بی مهارت
jessie آدم بی مهارت
jessy آدم بی مهارت
weenie [Am E] آدم بی مهارت
pussy [Am E] آدم بی مهارت
pantywaist [Am En] آدم بی مهارت
wet آدم بی مهارت
skill مهارت فنی
sissy آدم بی مهارت
weakling آدم بی مهارت
namby-pamby آدم بی مهارت
credential مهارت فنی
qualification مهارت فنی
mollycoddle آدم بی مهارت
milquetoast آدم بی مهارت
weed آدم بی مهارت
competence مهارت فنی
motor skill مهارت حرکتی
qualifies کسب مهارت
qualify کسب مهارت
proficiency مهارت تخصص
combat proficiency مهارت رزمی
dauber نقاش بی مهارت
expertness خبرویت مهارت
manual skill مهارت دستی
seamanship مهارت در دریانوردی
human skill مهارت انسانی
fine skill مهارت فریف
qualification مهارت فنی
fundamental skill مهارت بنیادی
tactless بی مهارت بی سلیقه
tactlessly بی مهارت بی سلیقه
manipulation انجام با مهارت
craft مهارت نیرنگ
natatorial skill مهارت در شنا
crafts مهارت نیرنگ
qualification کسب مهارت
fine art هر مهارت هنری وفریف
skill مهارت عملی داشتن
master کسب مهارت کردن
conveyancing مدیریت از روی مهارت
expert badge نشان مهارت در تیراندازی
diplomatically از روی مهارت و بصیرت
mastered کسب مهارت کردن
masters کسب مهارت کردن
facileness مهارت عدم ثبات
sword play مهارت در بکارگیری شمشیر
sport skill pattern الگوی مهارت ورزشی
stickhandling مهارت در استفاده از چوب
technomotorial skill مهارت تکنیکی- حرکتی
skill level پایه مهارت فنی
surfmanship مهارت در موج سواری
qualification badge نشان مهارت در تیراندازی
showboating نمایش دادن مهارت
seaman ship مهارت در راندن قایق
qualification record پرونده مهارت فنی
spiller خوش شانسی نه مهارت
wonderwork کار عجیب مهارت
to play a poor game ناشی بودن مهارت نداشتن
veteran skill مهارت و کهنه کاری کارازمودگی
technique اصول مهارت روش فنی
quaint از روی مهارت عجیب و جالب
techniques اصول مهارت روش فنی
ropemanship مهارت دربندبازی یا بالارفتن از طناب
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
overwrought تهیه شده ازروی مهارت
rates میزان مهارت شدت تغییرات
dan درجه 1 تا 01 برای مهارت در دفاع
rate میزان مهارت شدت تغییرات
metrist کسی که در متر کردن مهارت دارد
to be out of one's depth از توانایی و یا مهارت [کسی] خارج بودن
up one's street [British English] , down one's alley [American English] مناسب ذوق وسلیقه [مهارت درچیزی ]
gymkhana مسابقه مهارت اتومبلرانی درمحوطه پارکینگ
techniques روش با مهارت برای انجام کاری
technique روش با مهارت برای انجام کاری
seeds رده بندی برحسب مهارت وقدرت
seed رده بندی برحسب مهارت وقدرت
cats استفاده از کامپیوتر برای یادگیری یک مهارت
cat استفاده از کامپیوتر برای یادگیری یک مهارت
gymkhanas مسابقه مهارت اتومبلرانی درمحوطه پارکینگ
syllogist کسیکه مهارت درقیاس منطقی دار د
mallet goal نمره دادن از صفر تا 01 به بازیگر به نسبت مهارت او
test examiner مسئول ازمایشات مهارت تخصصی و کارایی شغلی
seaman's eye دقت پیش بینی ملوانی مهارت دریایی
triple threat بازیگری که مهارت در دویدن و پاس دادن و ضربه پا دارد
don't give up the day job <idiom> [در مورد کاری خبره نبودن و ناتوانی انجام آن با مهارت]
solocross مسابقه در محوطه پارکینگ برای کشف مهارت راننده
slugger بوکسوری که بیشتر به قدرت خود اتکا دارد تا مهارت
he muddled through بدون هیچ زرنگی یا مهارت بمقصود خود رسید
to be unable to hold a candle to somebody <idiom> در برابر کسی پائین رتبه بودن [در توانایی یا مهارت و غیره]
trials مسابقه مهارت موتورسواردر مسیر با مانع سه حرکت مجاز در پرشهاو پرتابها درهر دور
trial مسابقه مهارت موتورسواردر مسیر با مانع سه حرکت مجاز در پرشهاو پرتابها درهر دور
self- که هر قطعه جدید اطلاع را یا قانون را به پایگاه داده اضافه میکند تا دانش مهارت و کارایی آن افزوده شود
ship handling مهارت در کار کردن با ناو مانور دادن ناو
gamesmanship مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
reconditioning training اموزش تجدید مهارت اموزش توجیهی
advanced level پایه مهارت عالی در سطح عالی
trickiest خدعه امیز مهارت امیز
tricky خدعه امیز مهارت امیز
trickier خدعه امیز مهارت امیز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com