Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 156 (8 milliseconds)
English
Persian
folding knife
کارد جیبی تاشو
[کارد سوئیسی]
Other Matches
war to the knife
کارد و کارد کشی
straight dagger
کارد
knuckle guard
کارد
stilettos
کارد
stiletto
کارد
knuckle bow
کارد
daggar
کارد
haft
دسته کارد
trench knife
کارد سنگری
knife
کارد زدن
knife
: چاقو کارد
knifed
کارد زدن
knifed
: چاقو کارد
knifes
کارد زدن
knifes
: چاقو کارد
plaster cutting knife
کارد گچبری
paper knife
کارد کاغذبری
cutler
کارد فروش
cutlery
کارد و چنگال
turning tool
کارد تراش
cutlery
کارد وچنگال
gulleys
کارد کندن
gullies
کارد کندن
gully
کارد کندن
knife edge
لبه کارد
knife-edge
لبه کارد
tableware
کارد و چنگال
knife-edges
لبه کارد
pocket-sized
جیبی
vest pocket
جیبی
machetes
کارد بزرگ و سنگین
coulter
علف بر- کارد گاواهن
bread knife
کارد نان بری
machete
کارد بزرگ و سنگین
cutlery
کارد وچنگال فروشی
folding yardstick
[metric]
خط کش جیبی
[ابزار]
pocket watch
ساعت جیبی
folding meter stick
[American]
خط کش جیبی
[ابزار]
folding metre stick
[British]
خط کش جیبی
[ابزار]
pocket computer
کامپیوتر جیبی
pocket meter
سنجه جیبی
pocket pistol
طپانچه جیبی
folding ruler
خط کش جیبی
[ابزار]
tangency
حالت جیبی
pocket rule
خط کش جیبی
[ابزار]
pocketknife
چاقوی جیبی
pockets
کوچک جیبی
pocket handkerchief
دستمال جیبی
wallet
کیف جیبی
pocket
کوچک جیبی
pocket calculators
حسابگر جیبی
pocket calculator
حسابگر جیبی
pocketbook
کتاب جیبی
pocketbooks
کتاب جیبی
wallets
کیف جیبی
pocket handkerchiefs
دستمال جیبی
pocketing
پارچه جیبی
pocket knife
چاقوی جیبی
pocket knives
چاقوی جیبی
flxible
تاشو
slipper
تاشو
jackknife
تاشو
lissom or some
تاشو
flexible
تاشو
fold-up
تاشو
slippers
تاشو
collapsible
تاشو
limber
تاشو خم شو
fold-away
تاشو
folding
تاشو
foldaway
تاشو
shuto
لبه کارد مانند دست
matchet
یکجور کارد بزرگ درامریکا
i am nat my last shifts
کارد به استخوانم رسیده است
back jackknife
شیرجه از جلو بصورت کارد
watch
ساعت جیبی و مچی
pocket edition
چاپ جیبی کتاب
jackknife
چاقوی بزرگ جیبی
folding rulers
خط کش های جیبی
[ابزار]
billfold
کیف جیبی اسکناس
billfolds
کیف جیبی اسکناس
penknife
چاقوی کوچک جیبی
watching
ساعت جیبی و مچی
watches
ساعت جیبی و مچی
hand calculator
ماشین حساب جیبی
pocket calculator
ماشین حساب جیبی
jack-knifes
چاقوی بزرگ جیبی
watched
ساعت جیبی و مچی
penknives
چاقوی کوچک جیبی
jack-knife
چاقوی بزرگ جیبی
jack-knifing
چاقوی بزرگ جیبی
jack-knifed
چاقوی بزرگ جیبی
jack-knives
چاقوی بزرگ جیبی
focusing glass
ذره بین جیبی
pocket rules
خط کش های جیبی
[ابزار]
carpenter's rule
خط کش تاشو
[ابزار]
folding ladder
نردبان تاشو
folding meter stick
[American]
خط کش تاشو
[ابزار]
deckchair
صندلی تاشو
folding metre stick
[British]
خط کش تاشو
[ابزار]
double meter stick
[American]
خط کش تاشو
[ابزار]
folding meter stick
خط کش تاشو
[ابزار]
yard stick
خط کش تاشو
[ابزار]
yardstick
خط کش تاشو
[ابزار]
pocket rule
خط کش تاشو
[ابزار]
folding rule
خط کش تاشو
[ابزار]
folding ruler
خط کش تاشو
[ابزار]
folding yardstick
[metric]
خط کش تاشو
[ابزار]
splayed
زاویه تاشو پخ
flxible
لوله تاشو
lissome
تاشو چالاک
jack knife bridge
پل متحرک تاشو
folding seat
صندلی تاشو
foldboat
قایق تاشو
flexible pipe
لوله تاشو
fanfold paper
کاغذ تاشو
collapsible table
میز تاشو
campstool
عسلی تاشو
articulated pipe
لوله تاشو
splays
زاویه تاشو پخ
splaying
زاویه تاشو پخ
flexibility
تاشو نرم
folding bicycle
دوچرخه تاشو
lissom
تاشو چالاک
deckchairs
صندلی تاشو
splay
زاویه تاشو پخ
steak knife
کارد رومیزی دارای تیغه مضرس
One man sows and another reaps.
<proverb>
یکى مى کارد ,دیگرى درو مى کند .
pin money
پول جیبی شوهر به همسرش
solar calculator
ماشین حساب جیبی خورشیدی
bunk
هرگونه تختخواب تاشو
bunks
هرگونه تختخواب تاشو
deck chair
صندلی حصیری تاشو
faltboat
نوعی قایق تاشو
pliant
دمدمی مزاج تاشو
folding rulers
خط کش های تاشو
[ابزار]
pocket rules
خط کش های تاشو
[ابزار]
scimitar
شمشیر کارد دسته دراز ونوک برگشته
finish knife
کارد یا تیغ
[مخصوص پرداخت سطح فرش]
billfolds
دفترچه جیبی برای گذاشتن اسکناس
billfold
دفترچه جیبی برای گذاشتن اسکناس
articulated machine lamp
چراغ مطالعه با گردن تاشو
traversed
مانع حائل درب تاشو
traverse
مانع حائل درب تاشو
traversing
مانع حائل درب تاشو
traverses
مانع حائل درب تاشو
step stool
چارپایه پله دار تاشو
billhook
نوعی کارد بزرگ که دارای نوک برگشته است
parang
یکجور کارد غلاف دارکه malay ها بکار می برند
pocket money .
پول تو جیبی ( مقرری روزانه ؟ هفتگه یا غیره )
I was absolutely infuriated.
کارد میزدی خونم در نمی آمد
[بی نهایت عصبانی بودم]
micro-
نوار صوتی با قالب کوچک که در وسایل جیبی به کار می رود
wire roll
نوعی سیم خاردار تاشو برای ساختن موانع ضد مکانیزه
laptop
کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
lapheld
کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com