Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
English
Persian
to sweat workers
کارسخت ومزدکم دادن به کارگر
Other Matches
perspiration
کارسخت
labourhardl
کارسخت
chore
کارسخت وطاقت فرسا
chores
کارسخت وطاقت فرسا
lead a merry chase
<idiom>
اجبار شخص به کارسخت
quantum meruit
کارفرما کاری را که برای انجام دادن به کارگر می داده و قرار می گذاشته که مزد او را برمبنای قاعده فوق بدهد
gandey dancer
کارگر فصلی کارگر سیار
workwoman
کارگر زن
labourers
کارگر
labourer
کارگر
cooly
کارگر
laborer
کارگر
active
کارگر
workwoman
زن کارگر
craftsman assistant
کارگر
worker
کارگر
workman
کارگر
workpeople
کارگر
workmen
کارگر
laborers
کارگر
workingman
کارگر
operative
کارگر
labour
کارگر
operatives
کارگر
joss
سر کارگر
shopman
کارگر
effective
کارگر
telling
کارگر
employee
کارگر
employe
کارگر
labors
کارگر
labored
کارگر
master workman
سر کارگر
date labourer
کارگر روزمزد
refiners
کارگر پالایشگاه
refiner
کارگر پالایشگاه
daysman
کارگر روزمزد
day labourer
کارگر روزمزد
migrant worker
کارگر مهاجر
proletariat
کارگر ورنجبر
day laborer
روز کارگر
slave ant
مورچه کارگر
proletariat
طبقه کارگر
unskilled worker
کارگر غیرمتخصص
hodcarrier
کارگر ناوه کش
mealmen
کارگر اسیاب
longshoreman
کارگر اسکله
swot
کارگر زحمتکش
swots
کارگر زحمتکش
swotted
کارگر زحمتکش
swotting
کارگر زحمتکش
reacher
کارگر نخ تاب
working classes
طبقه کارگر
labor party
حزب کارگر
munitioneer
کارگر زرادخانه
longshoremen
کارگر اسکله
unskilled labor
کارگر غیرماهر
unskilled worker
کارگر ساده
common labour
کارگر عمومی
furnace man
کارگر کوره
labor
کارگر عمله
seasonal worker
کارگر فصلی
brain worker
کارگر مغزی
journey man
کارگر مزدور
labor
حزب کارگر
navvy
کارگر ساده
labour
حزب کارگر
shovelman
کارگر بیل زن
shoveler
کارگر بیل زن
journeymen
کارگر متخصص
farmhand
کارگر مزرعه
exploitation of labor
استثمار کارگر
journeyman
کارگر مزدور
journeyman
کارگر ماهر
journeyman
کارگر متخصص
journeymen
کارگر مزدور
shovelbill
کارگر بیل زن
journeymen
کارگر ماهر
labour
کارگر عمله
labors
حزب کارگر
lay off
تعلیق کارگر
skilled labour
کارگر ماهر
working class
طبقه کارگر
May Day
روز کارگر
labourparty
حزب کارگر
Labour Party
حزب کارگر
skilled worker
کارگر ماهر
labour day
روز کارگر
leaven
عامل کارگر
labors
کارگر عمله
road maker
کارگر راه
labored
حزب کارگر
labored
کارگر عمله
laboring class
طبقه کارگر
navvies
کارگر ساده
leavens
عامل کارگر
leavening
عامل کارگر
craftsman
کارگر ماهر
workfolk
جماعت کارگر
docker
کارگر لنگرگاه
dockers
کارگر بارانداز
piler
کارگر شمعکوب
stable-boys
کارگر اصطبل
steelworker
کارگر پولادسازی
steelworkers
کارگر پولادسازی
dockers
کارگر لنگرگاه
farm hand
کارگر مزرعه
docker
کارگر بارانداز
craftsmen
کارگر ماهر
working
کارگر طرزکار
workings
کارگر طرزکار
working man
کارگر افزارمند
charge hand
کارگر معمولی
workfolks
جماعت کارگر
stable-boy
کارگر اصطبل
work force
تعداد کارگر
farm hands
کارگر مزرعه
workingman
ازطبقه کارگر
dairymaids
کارگر لبنیاتی
workpeople
طبقه کارگر
accommodator
کارگر کمکی
outworker
کارگر ازاد
dairymaid
کارگر لبنیاتی
casual labour
کارگر اتفاقی
coalminer
کارگر معدن
luggie
کارگر سنگ شکن
laundryman
کارگر لباسشوی مرد
outworker
کارگر خارج ازخانه
navvies
کارگر غیر ماهر
time out
ساعت غیبت کارگر
navvy
کارگر غیر ماهر
effectively
بطور موثر یا کارگر
man hour
یک ساعت کار یک کارگر
workmanly
شایسته کارگر خوب
navvies
کارگر کارهای خاکی
wright
کارگر سازنده نجار
blackleg
کارگر اعتصاب شکن
day laborer
کارگر روز مزد
blacklegs
کارگر اعتصاب شکن
workmanlike
شایسته کارگر خوب
inflow of labor
جریان ورود کارگر
cordwainer
کارگر چرم ساز
unskilled worker
کارگر غیر متخصص
gandey dancer
کارگر راه اهن
underutilization of labor
کم بهره گیری از کارگر
semi skilled worker
کارگر نیمه ماهر
pitman
کارگر درون معدن
building craftsman
کارگر ماهر ساختمانی
railroader
کارگر راه اهن
journey man
شاگرد یا کارگر روزمزد
stevedores
کارگر بار انداز
quarryman
کارگر کان سنگ
quarryman
کارگر معدن سنگ
unskilled worker
کارگر غیر ماهر
exploitation of labor
بهره کشی کارگر
pkeman
کارگر کلنگ دار
quarrier
کارگر معدن سنگ
submariner
کارگر زیر دریایی
stevedore
کارگر بار انداز
navvy
کارگر کارهای خاکی
working paper
ورقهء استخدام کارگر
industrial relations
روابط کارگر وکارفرما
brain worker
کارگر ذهنی روشنفکر
penetratingly
بطور نافذ کارگر
proletarian
کارگر وابسته بکارگر
he is short of hands
کارگر کافی ندارد
work people
کارگران طبقه کارگر
potman
کارگر اسفالت ساز
deckhand
کارگر عرشه کشتی
proletarian
عضو طبقه کارگر
grisette
دختر کارگر فرانسوی
horizontal labor mobility
تحرک افقی کارگر
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
barker
کارگر یا ماشینی که پوست میکند
take on
گرفتن کارگر هیاهو کردن
The working (middle,upper)class.
طبقه کارگر (متوسط بالا )
agricultural labor productivity
بهره دهی کارگر کشاورزی
roustabout
کارگر اسکله یا بندر گاه
working class
مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
profit sharing
سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
profit-sharing
سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
dishwashers
کارگر طرفشو ماشین طرفشویی
working classes
مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
hewer
کارگر معدن زغال سنگ
dishwasher
کارگر طرفشو ماشین طرفشویی
quarryman
کارگر معدن معدنچی سنگ کن
A bad workman always blames his tools.
<proverb>
کارگر بد همیشه از وسایلش غیبجویى مى کند.
caucuses
نمایندگان حزب کارگر درپارلمان یا انجمن
caucus
نمایندگان حزب کارگر درپارلمان یا انجمن
finding
انچه کارگر ازخود بر سر کار می برد یافت
work load
مقدارکاری که یک کارگر در زمان معین انجام میدهد
findings
انچه کارگر ازخود بر سر کار می برد یافت
rollman
کارگر روی ماشین غلتک داریا چرخنده
spinner
عنکبوتی که تار می تند کارگر یاماشین نخ ریسی
yellow dog contract
قراردادی که براساس ان کارگر حق عضویت در اتحادیه کارگری را ندارد
deat benefit
وفیفه یا پولی که کارفرمابعیال و اولاد کارگر متوفی میدهد
stakhnovism
افزایش تولیداز طریق بالا بردن کمیت تولیدهر کارگر
portal to portal
وابسته بمدتی که کارگر از درورودی تا شروع بکار صرف مینماید
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com