English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 95 (7 milliseconds)
English Persian
critic کارشناس خبره
critics کارشناس خبره
Search result with all words
skilled witness کارشناس اهل خبره
Other Matches
expert کارشناس
analyst کارشناس
connoisseur کارشناس
experts کارشناس
analysts کارشناس
judging کارشناس
judges کارشناس
judged کارشناس
judge کارشناس
au fait کارشناس
connoisseurs خبره
connoisseur خبره
judging خبره
au fait خبره
experts خبره
judges خبره
judged خبره
judge خبره
expert خبره
Maven خبره
proficient خبره
actuaries کارشناس بیمه
qualified کارشناس موصوف
electronic engineer کارشناس الکترونیک
actuary کارشناس بیمه
experts متخصص کارشناس
expert متخصص کارشناس
technologist کارشناس تکنولوژیست
volcanist کارشناس اتشفشانی
electric engineer کارشناس برق
chartered accountant حسابدار خبره
sophisticated خبره وماهر
expert system سیستم خبره
expert support system سیستم خبره
experts اهل خبره
expert witness شاهد خبره
expert اهل خبره
educationist کارشناس اموزش و پرورش
acoustician کارشناس علم اصوات
adjuster کارشناس در خسارت بیمه
educationists کارشناس اموزش و پرورش
technicians ذیفن کارشناس فنی
technician ذیفن کارشناس فنی
zoogeographer کارشناس جغرافیای حیوانی
educationalists کارشناس اموزش و پرورش
educationalist کارشناس اموزش و پرورش
he posed as an expert خود را کارشناس وانمودکردن
consults پیشنهاد خواستن از یک خبره
consulted پیشنهاد خواستن از یک خبره
consult پیشنهاد خواستن از یک خبره
skillful weaver بافنده ماهر و خبره
average adjuster کارشناس تعیین خسارت بیمه
average stater کارشناس تعیین خسارت بیمه
expertism تفتیش و رسیدگی خبره کارشناسی
oologist خبره در تخم پرنده شناسی
specialises مط العه و خبره بودن در یک موضوع
specialising مط العه و خبره بودن در یک موضوع
specialize مط العه و خبره بودن در یک موضوع
specializes مط العه و خبره بودن در یک موضوع
specializing مط العه و خبره بودن در یک موضوع
specialists خبره در یک موپوع مط العه خاص
gourmet خبره خوراک شراب شناس
gourmets خبره خوراک شراب شناس
specialist خبره در یک موپوع مط العه خاص
sanitarian کارشناس بهداشتی جانبدار بهداشت همگانی
qualified person شخص واجد شرایط کارشناس متخصص
financiers کارشناس علم مالیه متخصص مالی
financier کارشناس علم مالیه متخصص مالی
objects متغیر سیستم خبره در یک عمل با دلیل
objecting متغیر سیستم خبره در یک عمل با دلیل
hill climbing روش رسیدن به هدف در سیستم خبره
objected متغیر سیستم خبره در یک عمل با دلیل
object متغیر سیستم خبره در یک عمل با دلیل
knowledge طراحی و نوشتن سیستمهای کامپیوتر خبره
indirect objects متغیر سیستم خبره در یک عمل با دلیل
direct objects متغیر سیستم خبره در یک عمل با دلیل
taster کارشناس چشیدن مزه شراب وچای وغیره
tasters کارشناس چشیدن مزه شراب وچای وغیره
zootechnician کارشناس تربیت حیوانات ویژه گر اهلی کردن جانوران
don't give up the day job <idiom> [در مورد کاری خبره نبودن و ناتوانی انجام آن با مهارت]
knowledge دستورات و دانش خبره را در یک فیلد مشخص اعمال میکند
inferences مجموعه قواعد در سیستم خبره برای کاهش اهداف یا نتایج داده
inference مجموعه قواعد در سیستم خبره برای کاهش اهداف یا نتایج داده
predicate تابع یا عبارت که در برنامههای مبتنی بر قانون مثل سیستمهای خبره به کار می رود
predicated تابع یا عبارت که در برنامههای مبتنی بر قانون مثل سیستمهای خبره به کار می رود
predicates تابع یا عبارت که در برنامههای مبتنی بر قانون مثل سیستمهای خبره به کار می رود
predicating تابع یا عبارت که در برنامههای مبتنی بر قانون مثل سیستمهای خبره به کار می رود
knowledge وسایل و قوانین خبره را درباره یک موضوع مشخص اعمال میکند روی داده کاربر برای کمک به حل مشکل
expert نرم افزاری که دانش نصیحت و قوانین تصویب شده توسط خبره ها را در یک موضوع مشخص به داده کاربر اعمال میکند تا کمک به رفع یک مشکل
experts نرم افزاری که دانش نصیحت و قوانین تصویب شده توسط خبره ها را در یک موضوع مشخص به داده کاربر اعمال میکند تا کمک به رفع یک مشکل
rule نرم افزاری که قوانین و دانش خبره را در یک موضوع مشخص برای داده کاربر برای حل مشکل اعمال میکند
sophisticate خبره وپیشرفته کردن سفسطه کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com