English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (11 milliseconds)
English Persian
staffer کارمند اداره
staffers کارمند اداره
Search result with all words
registrar کارمند اداره ثبت مدیر دروس
registrars کارمند اداره ثبت مدیر دروس
rtegistrar کارمند اداره ثبت
yamen اداره یا مقام رسمی مندرین یا کارمند دارای رتبه اداره دولتی
Other Matches
staff با کارمند مجهز کردن با کارمند مجهز شدن
staffs با کارمند مجهز کردن با کارمند مجهز شدن
staffed با کارمند مجهز کردن با کارمند مجهز شدن
scotland yard اداره مرکزی جدیدی برای شهربانی لندن در کناررود تایمز بنا شده است اداره جنایی که نام اختصاری ان cid میباشد نیز جزء این سازمان است
member of staff کارمند
jobholder کارمند
inquisitionist کارمند
member کارمند
official کارمند
employee کارمند
members کارمند
understaffed کم کارمند
white collar employee کارمند
headquarters اداره کل اداره مرکزی
office-holders کارمند دولت
probationer کارمند استاژ
employee مستخدم زن کارمند
probationers کارمند استاژ
office-holder کارمند دولت
recruit کارمند تازه
recruits کارمند تازه
personnel selection کارمند گزینی
recruiting کارمند تازه
insiders کارمند داخلی
insider کارمند داخلی
recruited کارمند تازه
public officer [American E] کارمند دولت
clerk دفتردار کارمند
contact field technician کارمند فنی
employe مستخدم زن کارمند
civil servant [British E] کارمند دولت
clerks دفتردار کارمند
white-collar کارمند دفتری
white collar کارمند دفتری
official کارمند دولت
incorporator کارمند اتحادیه
officer کارمند دولت
personnel کارمندان مجموعه کارمندان یک اداره اداره کارگزینی
town clerk کارمند شهرداری یافرمانداری
gasmen کارمند ادارهی گاز
probationer کارمند تحت ازمایش
understaffed دچار کمبود کارمند
probationers کارمند تحت ازمایش
timekeepers کارمند ثبت اوقات
officer مامور کارمند اداری
officers مامور کارمند اداری
civil servant مستخدم یا کارمند دولت
gasman کارمند ادارهی گاز
civil servants مستخدم یا کارمند دولت
salaried کارمند حقوق بگیر
timekeeper کارمند ثبت اوقات
clerk کارمند دفتری فروشنده مغازه
clerks کارمند دفتری فروشنده مغازه
pools عده کارمند اماده برای انجام امری
pool عده کارمند اماده برای انجام امری
pooled عده کارمند اماده برای انجام امری
golden handshakes پاداشی که برای تشویق کارمند به بازنشستگی به او پیشنهاد میشود
golden handshake پاداشی که برای تشویق کارمند به بازنشستگی به او پیشنهاد میشود
Boxing Day اولین روز کار بعد از عید کریسمس که طی آن به پستچی و کارمند و غیره هدیه میدهند
prefecture اداره
cutcherry اداره
offices اداره
department اداره
departments اداره
handling اداره
workplaces اداره
workplace اداره
cutchery اداره
maladmidistration سو اداره
office اداره
gestion اداره
helms اداره
helm اداره
operation اداره
service اداره
serviced اداره
bureau اداره
bureaus اداره
managements اداره
directorates اداره
management اداره
directorate اداره
department of publications اداره نگارش
gerent اداره کننده
financial agency اداره دارایی
deparment of trusteeship اداره سرپرستی
deparment of trusteeship اداره قیمومت
depaartment of accounts اداره محاسبات
customs house اداره گمرک
customhouse اداره گمرک
department of publications اداره انطباعات
department of trusteeship اداره سرپرستی
financial a اداره مالیه
financial agency اداره مالیه
full command اداره کامل
dipartment of publications اداره مطبوعات
finance office اداره دارایی
dipartment of publications اداره نگارش
department of trusteeship اداره قیمومت
bureaus of census اداره امار
audit office اداره حسابرسی
audit departmant اداره حسابرسی
audit departmant اداره ممیزی
aminister اداره کردن
administration of estate اداره ترکه
administrant اداره کننده
misconduct سوء اداره
departments بخش اداره
department بخش اداره
bureaus of census اداره سرشماری
claimant agency اداره کارپردازی
custom house اداره گمرک
criminal investigation department اداره اگاهی
the d. poliee اداره اگاهی
criminal i. department اداره اگاهی
maintain اداره کردن
manage اداره کردن
gestion اداره کردن
security اداره امنیت
wieldy اداره شدنی
weather bureau اداره هواشناسی
tobacco department اداره دخانیات
the police headquaters اداره کل شهربانی
steerage اداره تربیت
service bureau اداره خدماتی
security force اداره امنیت
security service اداره امنیت
government office اداره دولتی
the relevant office اداره مسیول
Department of labor [American English] اداره کار
Near our office . نزدیک اداره ما
record office اداره بایگانی کل
public health pepartment اداره بهداری
maladminister بد اداره کردن
legal department اداره حقوقی
labouroffice اداره کارگزینی
labour office اداره کارگزینی
labor service اداره کار
intelligence service اداره اطلاعات
intelligence department اداره اطلاعات
india office اداره امورهندوستان
household art فن اداره خانه
head office اداره مرکزی
government house اداره حکومتی
maladministration سوء اداره
manageability قابلیت اداره
management system سیستم اداره
proconsulate سمت یا اداره
prefecture اداره ریاست
porotocol department اداره تشریفات
police headquarters اداره کل شهربانی
penology اداره زندان
paperless office اداره بی کاغذ
office manager رئیس اداره
misgovernment سوء اداره
ministration اداره خدمت
medical department اداره بهداری
headquarters اداره کل شهربانی
stage manage اداره کردن
managed اداره کردن
wield اداره کردن
polices اداره شهربانی
wielded اداره کردن
manage اداره کردن
policed اداره شهربانی
helm اداره کردن
manages اداره کردن
malpractice سوء اداره
misgovern بد اداره کردن
administrations اداره کردن
mismanagement سوء اداره
stage-manage اداره کردن
stage-managed اداره کردن
managing اداره کردن
stage-manages اداره کردن
stage-managing اداره کردن
malpractices سوء اداره
helms اداره کردن
rule اداره کردن
runs اداره کردن
run اداره کردن
mishandled بد اداره کردن
mishandles بد اداره کردن
operated اداره کردن
strategy فن اداره جنگ
operates اداره کردن
customs اداره گمرک
mishandle بد اداره کردن
wielding اداره کردن
police اداره شهربانی
consulates اداره کنسولی
consulate اداره کنسولی
wields اداره کردن
mishandling بد اداره کردن
operate اداره کردن
strategies فن اداره جنگ
administration اداره کردن
conduct اداره کردن
director اداره کننده
officiating اداره کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com