Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 80 (6 milliseconds)
English
Persian
unskilled labour
کارهایی که استادی
Other Matches
professorships
استادی
workmanship
استادی
skill
استادی
masterful
با استادی
artifices
استادی
artifice
استادی
professorship
استادی
twist of the wrist
استادی
wonderwork
استادی
masterstroke
استادی
expertness
استادی
professoriate
استادی
adeptness
استادی
master stroke
استادی
masterless
بی استادی
handiness
استادی
masterkiness
استادی
masterstrokes
استادی
professorial
وابسته به استادی
professorships
مقام استادی
art
استعداد استادی
arts
استعداد استادی
stadimeter
استادی متر
professoriat
مقام استادی
skilled
مستلزم استادی
professorate
مربوط به استادی
mastership
مقام استادی
professorship
مقام استادی
jobs
کارهایی که در هر لحظه در سیستم پردازش می شوند
job
کارهایی که در هر لحظه در سیستم پردازش می شوند
check lists
فهرست کارهایی که میبایست انجام شود
process
انجام دادن کارهایی برای تولید نتیجه
processes
انجام دادن کارهایی برای تولید نتیجه
job
مرتب کردن کارهایی که باید پردازش شوند
loads
تعداد کارهایی که ماشین باید کامل کند
load
تعداد کارهایی که ماشین باید کامل کند
jobs
مرتب کردن کارهایی که باید پردازش شوند
agenda
لیست کارهایی که میبایست در جلسه به انهارسیدگی شود
agendas
لیست کارهایی که میبایست در جلسه به انهارسیدگی شود
chairing
کرسی استادی در دانشگاه
snow job
<idiom>
لاف استادی زدن
manipulate
با استادی درست کردن
manipulated
با استادی درست کردن
manipulates
با استادی درست کردن
skill
استادی زبر دستی
candidate master
نامزد استادی شطرنج
high wrought
با استادی ساخته شده
chairs
کرسی استادی در دانشگاه
tour de force
نمایش استادی و زبردستی
wonder work
معجزه استادی عجیب
chaired
کرسی استادی در دانشگاه
chair
کرسی استادی در دانشگاه
workload
مقدار کارهایی که شخص یا کامپیوتر انجام داده اند
history
خصوصیت برخی برنامه ها که کارهایی که کاربر انجام داده
job
کار یا تعداد کارهایی که به عنوان یک واحد انجام می شوند
histories
خصوصیت برخی برنامه ها که کارهایی که کاربر انجام داده
rates
حجم داده یاا کارهایی که در یک زمان مشخص رخ میدهد
rate
حجم داده یاا کارهایی که در یک زمان مشخص رخ میدهد
processes
تعداد کارهایی که باید انجام شوند تا به هدف رسید
jobs
کار یا تعداد کارهایی که به عنوان یک واحد انجام می شوند
process
تعداد کارهایی که باید انجام شوند تا به هدف رسید
workloads
مقدار کارهایی که شخص یا کامپیوتر انجام داده اند
They all acknowledge him master .
همه او را به استادی قبول دارند
academicals
لباس رسمی استادی دانشگاه
manipulation
دست زنی تدبیر استادی
elaborateness
نازک کاری استادی در کار
academic costume
لباس رسمی استادی دانشگاه
activities
بیشترین تعداد کارهایی که در یک سیستم چند منظوره قابل اجراست
managers
نرم افزاری که کارهایی که باید پردازش شوند را مرتب میکند
queue
نرم افزاری که کارهایی که باید پردازش شوند را مرتب میکند
queued
نرم افزاری که کارهایی که باید پردازش شوند را مرتب میکند
busman's holiday
تعطیلی و مرخصی که طی آن انسان همان کارهایی را میکند که در سر کار میکرده
queues
نرم افزاری که کارهایی که باید پردازش شوند را مرتب میکند
manager
نرم افزاری که کارهایی که باید پردازش شوند را مرتب میکند
satellite
کامپیوتری که کارهایی را تحت کنترل کامپیوتر دیگر انجام میدهد
queueing
نرم افزاری که کارهایی که باید پردازش شوند را مرتب میکند
satellites
کامپیوتری که کارهایی را تحت کنترل کامپیوتر دیگر انجام میدهد
activity
بیشترین تعداد کارهایی که در یک سیستم چند منظوره قابل اجراست
maintenance
1-قرار دادن ماشین در وضعیت کارایی خوب . 2-کارهایی که برای اجرای سیستم انجام می شوند مثل ترمیم خرابی ها
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com