Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
To take things easy(lightly)
کارها را آسان گرفتن
Other Matches
jobs
فایل حاوی کارها با نام کارها که منتظر پردازش هستند
job
فایل حاوی کارها با نام کارها که منتظر پردازش هستند
duck soup
<idiom>
آسان
effortlessly
آسان
piece of cake
<idiom>
آسان
effortless
آسان
easy
<adj.>
آسان گیر
relaxed
<adj.>
آسان گیر
easy-going
<adj.>
آسان گیر
pushover
کار آسان
doddle
سهل-آسان
easygoing
<adj.>
آسان گیر
easygoing
<adj.>
راحت
[آسان گیر]
easy-going
<adj.>
راحت
[آسان گیر]
relaxed
<adj.>
راحت
[آسان گیر]
easy
<adj.>
راحت
[آسان گیر]
It is easier said than done .
گفتنش آسان است
child's play
هر کار بسیار آسان
highroads
راه آسان یا سر راست
highroad
راه آسان یا سر راست
dime a dozen
<idiom>
آسان بدست آمدن ،عادی
It is easy for me.
برایم خیلی آسان است
The exam was too easy for words .
امتحان آنقدر آسان بود که چه بگویم
convenience food
غذایی که پختن یا کشیدن آن آسان باشد
convenience foods
غذایی که پختن یا کشیدن آن آسان باشد
This is the easisrt way.
این آسان ترین راه است
It is quite easy when you get ( have ) the knack of it .
وقتیکه فن کار را بدانی آسان می شود
There is nothing to it .
هیچ کاری ندارد ( بسیار آسان است )
relational
کارها
relation
کارها
open
برنامه طراحی شده که امکان گستردگی در آینده و تغییرات آسان را فراهم میکند
opened
برنامه طراحی شده که امکان گستردگی در آینده و تغییرات آسان را فراهم میکند
opens
برنامه طراحی شده که امکان گستردگی در آینده و تغییرات آسان را فراهم میکند
programme of work
صورت کارها
programme of work
برنامه کارها
hang-up
<idiom>
تاخیر دربعضی از کارها
To gain full control of the affairs . To have a tight grip on things.
کارها را قبضه کردن
To get things moving. To set the ball rolling. To set the wheels in motion.
کارها را بجریان انداختن
draw up
کارها را تنظیم کردن
To get things moving. To set the wheels in motion.
کارها راراه انداختن
Things are very slack (quiet) at the moment.
فعلا" که کارها خوابیده
job scheduler
زمان بند کارها
Our affairs are shaping well.
کارها داردسروصورت می گیرد
all aggairs pivot upon him
کارها بدست او می گرد د
pull one's weight
<idiom>
کارها را تقسیم کردن
artwork
کارها و تصاویر گرافیکی
I am ready to compromise.
کارها روبراه است
To spoilt things . To mess thing up .
کارها را خراب کردن
To put things straight(right).
کارها را درست کردن
We are past that sort of thing .
دیگر این کارها از ماگذشته
i. for doing any thing
عدم صلاحیت در همه کارها
pull (something) off
<idiom>
باانجام رساندن کامل کارها
She is not concerned with all that .
با این کارها کاری ندارم
dispose
ترتیب کارها رامعین کردن
push (someone) around
<idiom>
اجبار شخص درانجام کارها
put the cart before the horse
<idiom>
انجام کارها بدون نظم
jobs
اهمیت یک کار در مقایسه با دیگر کارها
Things are coming to a critical juncture .
کارها دارد بجاهای با ریک می کشد
job
اهمیت یک کار در مقایسه با دیگر کارها
scheduling
مرتب کردن ترتیب پردازش کارها
set the pace
<idiom>
برای انجام کارها رقابت ایجادکردن
to make things hum
کارها را دایر کردن یا درجنبش اوردن
batches
قرار دادن داده ها و کارها در یک گروه
batch
قرار دادن داده ها و کارها در یک گروه
resource
تقسیم منابع موجود در سیستم بین کارها
It is an absolute chaos.
همه رشته کارها از دست در رفته است
activities
کارها یا وفایفی که روی یک کامپیوتر انجام می شوند
priorities
شینالی به کامپیوتر که از سایر کارها پیش می گیرد
to mend matters
کارها را اصلاح کردن اوضاع را بهبود بخشیدن
activity
کارها یا وفایفی که روی یک کامپیوتر انجام می شوند
priority
شینالی به کامپیوتر که از سایر کارها پیش می گیرد
priorities
سیستمی که کارها را به ترتیب الویت پردازش مرتب کند.
priority
سیستمی که کارها را به ترتیب الویت پردازش مرتب کند.
dispatching priority
شماره کارها برای مشخص کردن تقدم انها
commoners
سخت افزاری که برای بسیاری کارها قابل استفاده است
common
سخت افزاری که برای بسیاری کارها قابل استفاده است
general
برنامه یا وسیلهای که کارها و برنامههای کاربردی مختلفی را انجام میدهد
commonest
سخت افزاری که برای بسیاری کارها قابل استفاده است
generals
برنامه یا وسیلهای که کارها و برنامههای کاربردی مختلفی را انجام میدهد
minor league
دسته یا گروه فرعی ورزشی تیمهای کودکان یا تازه کارها
dry run
اجرای برنامه با داده پیش فرض برای اطمینان از صحت کارها
agenda
لیستی از کارها و قرارهای ملاقات یا فعالیتها که باید در یک روز مشخص انجام شوند
hierarchical communications system
روش اختصاص توابع کنترلی و پردازش در شبکهای از کامپیوتر که برای کارها مناسبند
agendas
لیستی از کارها و قرارهای ملاقات یا فعالیتها که باید در یک روز مشخص انجام شوند
critical path analysis
تعریف کارها و زمانی که هر یک نیاز دارند تابه اهداف خود برسند و نیز PERT
pert
تعریف کارها و زمانی که هر یک نیاز دارند که برای رسیدن به هدف مرتب شده باشند
job
زمان برنامه نویسی کامپیوتری که حاوی دستورات خاص مربط به امور کنترل کارها و پردازش است
jobs
زمان برنامه نویسی کامپیوتری که حاوی دستورات خاص مربط به امور کنترل کارها و پردازش است
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
piracy
کپی از چیز تازه ایجاد شده یا کپی کردن کارها
schedule
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
scheduled
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
schedules
ترتیب انجام کارها یا ترتیب اختصاص زمان CPU برای پردازش در سیستم چند کاربره
off load
انتقال کارها از یک سیستم کامپیوتری به سیستم دیگری که براحتی بار میشود قراردادن داده ها در یکدستگاه جانبی
electronic cottage
مفهوم اجازه دادن به کارگران برای اینکه در خانه بمانند و کارها را توسط بکارگیری ترمینالهای کامپیوتر که به یک دفترمرکزی متصل میباشد انجام دهند
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
cellar
محل ذخیره سازی موقت داده یا ثبات یا کارها که موضوعات برای درج و حذف به صورت Lifo عمل می کنند یعنی اولی که می آید آخر از همه سرویس می گیرد
cellars
محل ذخیره سازی موقت داده یا ثبات یا کارها که موضوعات برای درج و حذف به صورت Lifo عمل می کنند یعنی اولی که می آید آخر از همه سرویس می گیرد
batch
1-گروهی از متن ها که در یک زمان پردازش می شوند 2-گروهی از کارها یا حجمی از داده ها که به عنوان واحدیکتا پردازش میشوند
batches
1-گروهی از متن ها که در یک زمان پردازش می شوند 2-گروهی از کارها یا حجمی از داده ها که به عنوان واحدیکتا پردازش میشوند
task
جابجایی برنامهای در حافظه با دیگر که موقتاگ روی دیسک ذخیره شده است . جابجایی کارها مشابه چند کاره بودن نیست چون میتواند چندین برنامه را هم زمان اجرا کند
tasks
جابجایی برنامهای در حافظه با دیگر که موقتاگ روی دیسک ذخیره شده است . جابجایی کارها مشابه چند کاره بودن نیست چون میتواند چندین برنامه را هم زمان اجرا کند
To tell some one his fortune .
برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
To go bad and stink.
بو گرفتن
encumber
گرفتن
recapture
پس گرفتن
to hunt out
گرفتن
grabbed
گرفتن
to lay a wager
گرفتن
overtake
گرفتن
encumbers
گرفتن
pushing
گرفتن
reclaim
پس گرفتن
encumbering
گرفتن
reclaimed
پس گرفتن
overtakes
گرفتن
encumbered
گرفتن
overtaken
گرفتن
grab
گرفتن
recaptured
پس گرفتن
recaptures
پس گرفتن
to draw back
پس گرفتن
skimmed
گرفتن کف
skims
کف گرفتن از
to begin again
از سر گرفتن
to catch on
گرفتن
skims
گرفتن کف
catch
گرفتن
grabs
گرفتن
to call back
پس گرفتن
to put a stop to
را گرفتن
skimmed
کف گرفتن از
skim
گرفتن کف
recapturing
پس گرفتن
to get at
گرفتن
reclaiming
پس گرفتن
resumption
از سر گرفتن
situate
جا گرفتن
to catch a fly
بل گرفتن
grabbing
گرفتن
raclaim
پس گرفتن
skim
کف گرفتن از
to bring to a stop
را گرفتن
to break in
گرفتن
to take up
گرفتن
detracted
گرفتن
detracting
گرفتن
to whisk away or off
گرفتن
detracts
گرفتن
tong
گرفتن
unsay
پس گرفتن
resuming
از سر گرفتن
wive
زن گرفتن
to station oneself
جا گرفتن
detract
گرفتن
situating
جا گرفتن
situates
جا گرفتن
resumed
از سر گرفتن
to take fast hold of
گرفتن
resume
از سر گرفتن
seizes
گرفتن
resumes
از سر گرفتن
seized
گرفتن
seize
گرفتن
to take a wife
زن گرفتن
to take one's stand
جا گرفتن
takes
گرفتن
to addict oneself
خو گرفتن
retreated
پس گرفتن
retaken
پس گرفتن
to nestle oneself
جا گرفتن
retreat
پس گرفتن
abating
اب گرفتن از
retakes
پس گرفتن
abates
اب گرفتن از
abated
اب گرفتن از
retaking
پس گرفتن
abate
اب گرفتن از
hold
گرفتن
withdraw
پس گرفتن
retreating
پس گرفتن
take
گرفتن
to shut off
را گرفتن
corks
گرفتن
holds
گرفتن
blinds
گرفتن
blinded
گرفتن
cork
گرفتن
withdraws
پس گرفتن
retreats
پس گرفتن
retake
پس گرفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com