Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 120 (6 milliseconds)
English
Persian
go
کارکردن
goes
کارکردن
act
کارکردن
acted
کارکردن
work
کارکردن
worked
کارکردن
Other Matches
to work with a will
بامیل کارکردن با شوق وذوق کارکردن
inactivate
بی کارکردن
to pull together
با هم کارکردن
overwork
زیاد کارکردن
overlabour
زیاد کارکردن
to paddle one's own canoe
مسقلانه کارکردن
slaves
سخت کارکردن
fags
سخت کارکردن
overworked
زیاد کارکردن
overworking
زیاد کارکردن
overworks
زیاد کارکردن
runs
کارکردن موتور
collaborate
باهم کارکردن
collaborated
باهم کارکردن
collaborates
باهم کارکردن
collaborating
باهم کارکردن
cooperate
باهم کارکردن
counterwork
برخلاف کارکردن
cowork
باهم کارکردن
run
کارکردن موتور
fag
سخت کارکردن
operation
کارکردن با یک وسیله
slave
سخت کارکردن
slaved
سخت کارکردن
slaving
سخت کارکردن
upping
اجرا یا کارکردن
upped
اجرا یا کارکردن
up
اجرا یا کارکردن
speed
سریع کارکردن
to pull a lone oar
تنها کارکردن
to work cheap
بامزدکم کارکردن
toa for a job or position
درخواست کارکردن
to work together
باهم کارکردن
to act jointly
باهم کارکردن
speeds
سریع کارکردن
speeding
سریع کارکردن
geared
کردن اماده کارکردن
gear
کردن اماده کارکردن
do the trick
<idiom>
خیلی خوب کارکردن
to act independently of others
مستقلانه یا جداگانه کارکردن
qualified for work
شایسته یاقابل کارکردن
knuckle down
<idiom>
مشتاقانه شروع به کارکردن
geologize
در زمین شناسی کارکردن
fit to work
شایسته یاقابل کارکردن
fit to work
اماده برای کارکردن
dejecta
کارکردن مزاج مریض
gears
کردن اماده کارکردن
to peg a way at some work
پیوسته درسرچیزی کارکردن
refits
دوباره اماده کارکردن
moonlight
بطور قاچاقی کارکردن
moonlighted
بطور قاچاقی کارکردن
passage
رویداد کارکردن مزاج
passages
رویداد کارکردن مزاج
moonlighting
بطور قاچاقی کارکردن
moonlights
بطور قاچاقی کارکردن
refit
دوباره اماده کارکردن
automation
بطور خودکار کارکردن
functions
عمل کردن کارکردن
refitted
دوباره اماده کارکردن
refitting
دوباره اماده کارکردن
functioned
عمل کردن کارکردن
function
عمل کردن کارکردن
to turn over
واژگون کردن کارکردن دراوردن
to work at a high pressure
با فشار یا فعالیت زیاد کارکردن
grinds
اسیاب شدن سخت کارکردن
geometrize
از روی قواعد هندسی کارکردن
To work like a beaver .
مشتاقانه وتر وفرز کارکردن
labourvi
رنج بردن سخت کارکردن
telecommuting
عمل کارکردن با کامپیوتر در یک محل
grind
اسیاب شدن سخت کارکردن
drudge
جان کندن بیمیلانه کارکردن
frob
کارکردن با دسته فرمان وماوس
drudges
جان کندن بیمیلانه کارکردن
to work it
<idiom>
روی چیزیی کارکردن و حل کردن
to do a lesson
درسی راروان کردن سردرسی کارکردن
burns
کارکردن موتور راکت طبق برنامه
To regain consciousness. to come to.
امروز حال وحوصله کارکردن ندارم
crack the whip
<idiom>
باعث سخت کارکردن شخصی شدن
burn
کارکردن موتور راکت طبق برنامه
dabbled
سرسری کارکردن بطور تفریحی کاری راکردن
dabble
سرسری کارکردن بطور تفریحی کاری راکردن
dabbles
سرسری کارکردن بطور تفریحی کاری راکردن
dabbling
سرسری کارکردن بطور تفریحی کاری راکردن
reliability
توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیارموثروبدون خطا
serials
کارکردن یک وسیله روی داده به صورت ترتیبی
serial
کارکردن یک وسیله روی داده به صورت ترتیبی
specification
کارکردن با مشخصاتی که در یک صفت پذیرفته شده اند
wet weight
وزن خالص مایعاتی که معمولا هنگام کارکردن وجوددارند
failure safety
[توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیار موثر و بدون خطا]
reliability
[توانایی یک وسیله برای کارکردن بسیار موثر و بدون خطا]
psychological moment
موقعی که از لحاظ روان شناسی مقتضی برای کارکردن باشد
fault
توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
faults
توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
to swear in
با سوگند دادن وارد کارکردن بامراسم تحلیف داخل کردن
faulted
توانایی سیستم برای کارکردن حتی وقتی خطایی رخ دهد
faulted
سیستم یا وسیلهای قادر به کارکردن است حتی اگر خطایی رخ دهد
degradation
اجازه داده به برخی قسمتهای سیستم به کارکردن پس از از بین رفتن یک قسمت
verification
بررسی صحت کارکردن یک سیستم و مناسب بودن آن برای کارهای موردنظر
fault
سیستم یا وسیلهای قادر به کارکردن است حتی اگر خطایی رخ دهد
faults
سیستم یا وسیلهای قادر به کارکردن است حتی اگر خطایی رخ دهد
compatibility
توانایی دونرم افزار یا سخت افزار برای کارکردن باهم
technical
وسیله تکنیکی به کاربر برای شرح نحوه استفاده از نرم افزار یا سخت افزار یا علت عدم کارکردن آن
hierarchies
روش سازماندهی شی یا داده یا ساختار آن . معمولا با مهمترین یا آنه حق تقدم بیشتر دارد یا کلی ترین موضوع در بالا و پس کارکردن یا پایین ساختار درختی
hierarchy
روش سازماندهی شی یا داده یا ساختار آن . معمولا با مهمترین یا آنه حق تقدم بیشتر دارد یا کلی ترین موضوع در بالا و پس کارکردن یا پایین ساختار درختی
mechanises
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanising
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanizing
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanizes
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanize
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanised
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
errors
خطای اپراتور خطای سخت افزار یا نرم افزاری . خطایی در برنامه که باعث جلوگیری از کارکردن درست برنامه یا سیستم میشود
error
خطای اپراتور خطای سخت افزار یا نرم افزاری . خطایی در برنامه که باعث جلوگیری از کارکردن درست برنامه یا سیستم میشود
versions
نرم افزار کمکی که به چندین برنامه نویس امکان کارکردن رروی فایل منبع و بررسی تغییرات اعمال شده توسط هر برنامه نویس را میدهد
version
نرم افزار کمکی که به چندین برنامه نویس امکان کارکردن رروی فایل منبع و بررسی تغییرات اعمال شده توسط هر برنامه نویس را میدهد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com