Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
stable-boy
کارگر اصطبل
stable-boys
کارگر اصطبل
Other Matches
mew
اصطبل
mewed
اصطبل
mewing
اصطبل
equerries
اصطبل بزرگ
farriers
گروهبان اصطبل
farrier
گروهبان اصطبل
ostler
مهتر اصطبل
equerry
اصطبل بزرگ
stabler
اصطبل دار
gandey dancer
کارگر فصلی کارگر سیار
stables
اصطبل در طویله بستن
stable
اصطبل در طویله بستن
equerry
اصطبل سلطنتی میراخور
equerries
اصطبل سلطنتی میراخور
livery stable
اصطبل مخصوص کرایه دادن اسب یا نگاهداری اسبهای دیگران
labourer
کارگر
laborers
کارگر
labourers
کارگر
workwoman
زن کارگر
craftsman assistant
کارگر
employe
کارگر
joss
سر کارگر
employee
کارگر
cooly
کارگر
laborer
کارگر
labour
کارگر
labors
کارگر
workwoman
کارگر زن
labored
کارگر
telling
کارگر
shopman
کارگر
workingman
کارگر
effective
کارگر
operative
کارگر
operatives
کارگر
active
کارگر
workpeople
کارگر
master workman
سر کارگر
workman
کارگر
worker
کارگر
workmen
کارگر
exploitation of labor
استثمار کارگر
farmhand
کارگر مزرعه
furnace man
کارگر کوره
coalminer
کارگر معدن
slave ant
مورچه کارگر
charge hand
کارگر معمولی
steelworkers
کارگر پولادسازی
steelworker
کارگر پولادسازی
casual labour
کارگر اتفاقی
brain worker
کارگر مغزی
common labour
کارگر عمومی
farm hands
کارگر مزرعه
date labourer
کارگر روزمزد
day laborer
روز کارگر
day labourer
کارگر روزمزد
daysman
کارگر روزمزد
journeymen
کارگر متخصص
hodcarrier
کارگر ناوه کش
skilled worker
کارگر ماهر
skilled labour
کارگر ماهر
dairymaid
کارگر لبنیاتی
workfolk
جماعت کارگر
workfolks
جماعت کارگر
working man
کارگر افزارمند
laboring class
طبقه کارگر
unskilled labor
کارگر غیرماهر
lay off
تعلیق کارگر
workingman
ازطبقه کارگر
piler
کارگر شمعکوب
outworker
کارگر ازاد
munitioneer
کارگر زرادخانه
mealmen
کارگر اسیاب
labor party
حزب کارگر
labor
حزب کارگر
labor
کارگر عمله
shovelman
کارگر بیل زن
farm hand
کارگر مزرعه
shoveler
کارگر بیل زن
shovelbill
کارگر بیل زن
journey man
کارگر مزدور
dairymaids
کارگر لبنیاتی
seasonal worker
کارگر فصلی
road maker
کارگر راه
reacher
کارگر نخ تاب
unskilled worker
کارگر ساده
unskilled worker
کارگر غیرمتخصص
work force
تعداد کارگر
workpeople
طبقه کارگر
May Day
روز کارگر
working class
طبقه کارگر
working classes
طبقه کارگر
journeyman
کارگر ماهر
labored
کارگر عمله
labored
حزب کارگر
labors
کارگر عمله
labors
حزب کارگر
labour
کارگر عمله
labour
حزب کارگر
journeyman
کارگر مزدور
journeyman
کارگر متخصص
labourparty
حزب کارگر
migrant worker
کارگر مهاجر
working
کارگر طرزکار
workings
کارگر طرزکار
docker
کارگر بارانداز
docker
کارگر لنگرگاه
dockers
کارگر بارانداز
dockers
کارگر لنگرگاه
craftsman
کارگر ماهر
craftsmen
کارگر ماهر
Labour Party
حزب کارگر
journeymen
کارگر مزدور
journeymen
کارگر ماهر
longshoreman
کارگر اسکله
longshoremen
کارگر اسکله
navvies
کارگر ساده
accommodator
کارگر کمکی
refiners
کارگر پالایشگاه
refiner
کارگر پالایشگاه
navvy
کارگر ساده
labour day
روز کارگر
leavening
عامل کارگر
proletariat
طبقه کارگر
proletariat
کارگر ورنجبر
leavens
عامل کارگر
swot
کارگر زحمتکش
swots
کارگر زحمتکش
swotted
کارگر زحمتکش
swotting
کارگر زحمتکش
leaven
عامل کارگر
submariner
کارگر زیر دریایی
underutilization of labor
کم بهره گیری از کارگر
workmanly
شایسته کارگر خوب
working paper
ورقهء استخدام کارگر
work people
کارگران طبقه کارگر
unskilled worker
کارگر غیر متخصص
unskilled worker
کارگر غیر ماهر
wright
کارگر سازنده نجار
brain worker
کارگر ذهنی روشنفکر
building craftsman
کارگر ماهر ساختمانی
cordwainer
کارگر چرم ساز
day laborer
کارگر روز مزد
deckhand
کارگر عرشه کشتی
exploitation of labor
بهره کشی کارگر
gandey dancer
کارگر راه اهن
grisette
دختر کارگر فرانسوی
he is short of hands
کارگر کافی ندارد
horizontal labor mobility
تحرک افقی کارگر
inflow of labor
جریان ورود کارگر
quarryman
کارگر معدن سنگ
time out
ساعت غیبت کارگر
navvy
کارگر کارهای خاکی
industrial relations
روابط کارگر وکارفرما
effectively
بطور موثر یا کارگر
workmanlike
شایسته کارگر خوب
stevedore
کارگر بار انداز
stevedores
کارگر بار انداز
blackleg
کارگر اعتصاب شکن
blacklegs
کارگر اعتصاب شکن
proletarian
عضو طبقه کارگر
proletarian
کارگر وابسته بکارگر
navvies
کارگر غیر ماهر
navvies
کارگر کارهای خاکی
navvy
کارگر غیر ماهر
journey man
شاگرد یا کارگر روزمزد
luggie
کارگر سنگ شکن
potman
کارگر اسفالت ساز
pkeman
کارگر کلنگ دار
pitman
کارگر درون معدن
semi skilled worker
کارگر نیمه ماهر
quarrier
کارگر معدن سنگ
outworker
کارگر خارج ازخانه
man hour
یک ساعت کار یک کارگر
railroader
کارگر راه اهن
laundryman
کارگر لباسشوی مرد
penetratingly
بطور نافذ کارگر
quarryman
کارگر کان سنگ
dishwasher
کارگر طرفشو ماشین طرفشویی
dishwashers
کارگر طرفشو ماشین طرفشویی
roustabout
کارگر اسکله یا بندر گاه
agricultural labor productivity
بهره دهی کارگر کشاورزی
hewer
کارگر معدن زغال سنگ
barker
کارگر یا ماشینی که پوست میکند
to sweat workers
کارسخت ومزدکم دادن به کارگر
profit sharing
سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
profit-sharing
سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
quarryman
کارگر معدن معدنچی سنگ کن
The working (middle,upper)class.
طبقه کارگر (متوسط بالا )
take on
گرفتن کارگر هیاهو کردن
working class
مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
working classes
مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
A bad workman always blames his tools.
<proverb>
کارگر بد همیشه از وسایلش غیبجویى مى کند.
caucus
نمایندگان حزب کارگر درپارلمان یا انجمن
caucuses
نمایندگان حزب کارگر درپارلمان یا انجمن
findings
انچه کارگر ازخود بر سر کار می برد یافت
spinner
عنکبوتی که تار می تند کارگر یاماشین نخ ریسی
finding
انچه کارگر ازخود بر سر کار می برد یافت
work load
مقدارکاری که یک کارگر در زمان معین انجام میدهد
rollman
کارگر روی ماشین غلتک داریا چرخنده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com