English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
stevedore کارگر بار انداز
stevedores کارگر بار انداز
Other Matches
average propensity to save میل متوسط به پس انداز نسبتی از درامد که به پس انداز اختصاص می یابد
gandey dancer کارگر فصلی کارگر سیار
saving institutions موسسات پس انداز شرکتهای پس انداز
deflection board طرح تیر خمپاره انداز میز تصحیح سمت خمپاره انداز
unintended saving پس انداز برنامه ریزی نشده پس انداز پیش بینی نشده
mortar report گزارش تیراندازی خمپاره انداز دشمن گزارش تیرخمپاره انداز
mid wicket توپزن نزدیک توپ انداز توپگیر طرفین میله نزدیک توپ انداز
labourers کارگر
craftsman assistant کارگر
workpeople کارگر
labored کارگر
labors کارگر
labour کارگر
operatives کارگر
cooly کارگر
workman کارگر
worker کارگر
telling کارگر
workwoman زن کارگر
operative کارگر
workingman کارگر
laborers کارگر
workmen کارگر
workwoman کارگر زن
labourer کارگر
joss سر کارگر
shopman کارگر
laborer کارگر
employe کارگر
active کارگر
employee کارگر
master workman سر کارگر
effective کارگر
workfolks جماعت کارگر
working class طبقه کارگر
slave ant مورچه کارگر
journeyman کارگر متخصص
workingman ازطبقه کارگر
working classes طبقه کارگر
refiners کارگر پالایشگاه
shovelman کارگر بیل زن
swotting کارگر زحمتکش
May Day روز کارگر
refiner کارگر پالایشگاه
skilled worker کارگر ماهر
workfolk جماعت کارگر
reacher کارگر نخ تاب
craftsman کارگر ماهر
craftsmen کارگر ماهر
work force تعداد کارگر
road maker کارگر راه
working man کارگر افزارمند
labored حزب کارگر
unskilled worker کارگر غیرمتخصص
accommodator کارگر کمکی
Labour Party حزب کارگر
labourparty حزب کارگر
skilled labour کارگر ماهر
swotted کارگر زحمتکش
labored کارگر عمله
navvies کارگر ساده
journeymen کارگر متخصص
journeymen کارگر ماهر
labors کارگر عمله
labors حزب کارگر
labour کارگر عمله
labour حزب کارگر
navvy کارگر ساده
journeyman کارگر ماهر
unskilled worker کارگر ساده
journeymen کارگر مزدور
longshoremen کارگر اسکله
leaven عامل کارگر
swots کارگر زحمتکش
swot کارگر زحمتکش
leavens عامل کارگر
leavening عامل کارگر
shoveler کارگر بیل زن
shovelbill کارگر بیل زن
seasonal worker کارگر فصلی
journeyman کارگر مزدور
longshoreman کارگر اسکله
proletariat طبقه کارگر
proletariat کارگر ورنجبر
unskilled labor کارگر غیرماهر
daysman کارگر روزمزد
hodcarrier کارگر ناوه کش
mealmen کارگر اسیاب
day labourer کارگر روزمزد
day laborer روز کارگر
date labourer کارگر روزمزد
munitioneer کارگر زرادخانه
common labour کارگر عمومی
casual labour کارگر اتفاقی
outworker کارگر ازاد
labour day روز کارگر
lay off تعلیق کارگر
furnace man کارگر کوره
journey man کارگر مزدور
labor کارگر عمله
labor حزب کارگر
migrant worker کارگر مهاجر
labor party حزب کارگر
farmhand کارگر مزرعه
exploitation of labor استثمار کارگر
laboring class طبقه کارگر
brain worker کارگر مغزی
workpeople طبقه کارگر
farm hand کارگر مزرعه
coalminer کارگر معدن
charge hand کارگر معمولی
steelworkers کارگر پولادسازی
steelworker کارگر پولادسازی
stable-boys کارگر اصطبل
stable-boy کارگر اصطبل
farm hands کارگر مزرعه
dairymaids کارگر لبنیاتی
dairymaid کارگر لبنیاتی
dockers کارگر لنگرگاه
docker کارگر بارانداز
workings کارگر طرزکار
docker کارگر لنگرگاه
working کارگر طرزکار
dockers کارگر بارانداز
piler کارگر شمعکوب
proletarian عضو طبقه کارگر
gandey dancer کارگر راه اهن
outworker کارگر خارج ازخانه
building craftsman کارگر ماهر ساختمانی
quarryman کارگر کان سنگ
horizontal labor mobility تحرک افقی کارگر
grisette دختر کارگر فرانسوی
inflow of labor جریان ورود کارگر
railroader کارگر راه اهن
penetratingly بطور نافذ کارگر
brain worker کارگر ذهنی روشنفکر
navvy کارگر غیر ماهر
journey man شاگرد یا کارگر روزمزد
proletarian کارگر وابسته بکارگر
exploitation of labor بهره کشی کارگر
time out ساعت غیبت کارگر
deckhand کارگر عرشه کشتی
pkeman کارگر کلنگ دار
man hour یک ساعت کار یک کارگر
luggie کارگر سنگ شکن
he is short of hands کارگر کافی ندارد
navvy کارگر کارهای خاکی
day laborer کارگر روز مزد
laundryman کارگر لباسشوی مرد
navvies کارگر کارهای خاکی
cordwainer کارگر چرم ساز
navvies کارگر غیر ماهر
quarrier کارگر معدن سنگ
quarryman کارگر معدن سنگ
potman کارگر اسفالت ساز
pitman کارگر درون معدن
underutilization of labor کم بهره گیری از کارگر
semi skilled worker کارگر نیمه ماهر
wright کارگر سازنده نجار
effectively بطور موثر یا کارگر
unskilled worker کارگر غیر ماهر
unskilled worker کارگر غیر متخصص
industrial relations روابط کارگر وکارفرما
workmanly شایسته کارگر خوب
work people کارگران طبقه کارگر
working paper ورقهء استخدام کارگر
submariner کارگر زیر دریایی
blackleg کارگر اعتصاب شکن
blacklegs کارگر اعتصاب شکن
workmanlike شایسته کارگر خوب
roustabout کارگر اسکله یا بندر گاه
working classes مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
dishwashers کارگر طرفشو ماشین طرفشویی
dishwasher کارگر طرفشو ماشین طرفشویی
The working (middle,upper)class. طبقه کارگر (متوسط بالا )
working class مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
barker کارگر یا ماشینی که پوست میکند
to sweat workers کارسخت ومزدکم دادن به کارگر
take on گرفتن کارگر هیاهو کردن
profit sharing سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
hewer کارگر معدن زغال سنگ
quarryman کارگر معدن معدنچی سنگ کن
agricultural labor productivity بهره دهی کارگر کشاورزی
profit-sharing سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
caucuses نمایندگان حزب کارگر درپارلمان یا انجمن
caucus نمایندگان حزب کارگر درپارلمان یا انجمن
A bad workman always blames his tools. <proverb> کارگر بد همیشه از وسایلش غیبجویى مى کند.
ex post saving پس انداز
ex ante saving پس انداز
aggregate saving پس انداز کل
irrigator اب انداز
savings پس انداز
saving پس انداز
deposits پس انداز
deposit پس انداز
saver پس انداز کن
thrift پس انداز
forehanded پس انداز کن
rollman کارگر روی ماشین غلتک داریا چرخنده
spinner عنکبوتی که تار می تند کارگر یاماشین نخ ریسی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com