English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
working کارگر طرزکار
workings کارگر طرزکار
Other Matches
procedure طرزکار
workmanship طرزکار
mechanisms طرزکار
mechanism طرزکار
practice طرزکار
functioned طرزکار تابع
furnace working طرزکار کوره
functions طرزکار تابع
furnace operation طرزکار کوره
function طرزکار تابع
open hearth practice طرزکار کوره زیمنس مارتین
gandey dancer کارگر فصلی کارگر سیار
labourers کارگر
laborers کارگر
labourer کارگر
employee کارگر
labored کارگر
craftsman assistant کارگر
cooly کارگر
joss سر کارگر
laborer کارگر
telling کارگر
master workman سر کارگر
shopman کارگر
workingman کارگر
workpeople کارگر
workwoman زن کارگر
workwoman کارگر زن
labour کارگر
labors کارگر
employe کارگر
workmen کارگر
operative کارگر
operatives کارگر
effective کارگر
active کارگر
worker کارگر
workman کارگر
munitioneer کارگر زرادخانه
skilled labour کارگر ماهر
mealmen کارگر اسیاب
outworker کارگر ازاد
piler کارگر شمعکوب
reacher کارگر نخ تاب
road maker کارگر راه
seasonal worker کارگر فصلی
shovelbill کارگر بیل زن
shoveler کارگر بیل زن
shovelman کارگر بیل زن
lay off تعلیق کارگر
laboring class طبقه کارگر
exploitation of labor استثمار کارگر
farmhand کارگر مزرعه
furnace man کارگر کوره
migrant worker کارگر مهاجر
hodcarrier کارگر ناوه کش
journey man کارگر مزدور
labor کارگر عمله
labor حزب کارگر
labor party حزب کارگر
skilled worker کارگر ماهر
stable-boys کارگر اصطبل
steelworker کارگر پولادسازی
steelworkers کارگر پولادسازی
charge hand کارگر معمولی
coalminer کارگر معدن
labour day روز کارگر
stable-boy کارگر اصطبل
farm hands کارگر مزرعه
farm hand کارگر مزرعه
slave ant مورچه کارگر
unskilled labor کارگر غیرماهر
unskilled worker کارگر ساده
unskilled worker کارگر غیرمتخصص
work force تعداد کارگر
workfolk جماعت کارگر
workfolks جماعت کارگر
working man کارگر افزارمند
workingman ازطبقه کارگر
workpeople طبقه کارگر
dairymaid کارگر لبنیاتی
dairymaids کارگر لبنیاتی
journeyman کارگر مزدور
leaven عامل کارگر
proletariat طبقه کارگر
proletariat کارگر ورنجبر
journeymen کارگر متخصص
journeymen کارگر ماهر
journeymen کارگر مزدور
journeyman کارگر ماهر
leavening عامل کارگر
leavens عامل کارگر
journeyman کارگر متخصص
longshoremen کارگر اسکله
longshoreman کارگر اسکله
swotting کارگر زحمتکش
swotted کارگر زحمتکش
swots کارگر زحمتکش
swot کارگر زحمتکش
labour حزب کارگر
labour کارگر عمله
Labour Party حزب کارگر
craftsmen کارگر ماهر
craftsman کارگر ماهر
dockers کارگر لنگرگاه
dockers کارگر بارانداز
docker کارگر لنگرگاه
docker کارگر بارانداز
labourparty حزب کارگر
May Day روز کارگر
labors حزب کارگر
labors کارگر عمله
labored حزب کارگر
labored کارگر عمله
working classes طبقه کارگر
working class طبقه کارگر
navvies کارگر ساده
date labourer کارگر روزمزد
day labourer کارگر روزمزد
brain worker کارگر مغزی
common labour کارگر عمومی
daysman کارگر روزمزد
navvy کارگر ساده
casual labour کارگر اتفاقی
accommodator کارگر کمکی
refiner کارگر پالایشگاه
day laborer روز کارگر
refiners کارگر پالایشگاه
gandey dancer کارگر راه اهن
brain worker کارگر ذهنی روشنفکر
workmanlike شایسته کارگر خوب
building craftsman کارگر ماهر ساختمانی
journey man شاگرد یا کارگر روزمزد
wright کارگر سازنده نجار
stevedore کارگر بار انداز
stevedores کارگر بار انداز
workmanly شایسته کارگر خوب
working paper ورقهء استخدام کارگر
work people کارگران طبقه کارگر
inflow of labor جریان ورود کارگر
horizontal labor mobility تحرک افقی کارگر
day laborer کارگر روز مزد
unskilled worker کارگر غیر متخصص
cordwainer کارگر چرم ساز
effectively بطور موثر یا کارگر
grisette دختر کارگر فرانسوی
he is short of hands کارگر کافی ندارد
deckhand کارگر عرشه کشتی
exploitation of labor بهره کشی کارگر
navvy کارگر کارهای خاکی
navvy کارگر غیر ماهر
industrial relations روابط کارگر وکارفرما
pitman کارگر درون معدن
blacklegs کارگر اعتصاب شکن
proletarian کارگر وابسته بکارگر
time out ساعت غیبت کارگر
man hour یک ساعت کار یک کارگر
quarrier کارگر معدن سنگ
navvies کارگر کارهای خاکی
potman کارگر اسفالت ساز
pkeman کارگر کلنگ دار
penetratingly بطور نافذ کارگر
submariner کارگر زیر دریایی
laundryman کارگر لباسشوی مرد
unskilled worker کارگر غیر ماهر
luggie کارگر سنگ شکن
quarryman کارگر معدن سنگ
blackleg کارگر اعتصاب شکن
semi skilled worker کارگر نیمه ماهر
proletarian عضو طبقه کارگر
underutilization of labor کم بهره گیری از کارگر
navvies کارگر غیر ماهر
railroader کارگر راه اهن
quarryman کارگر کان سنگ
outworker کارگر خارج ازخانه
quarryman کارگر معدن معدنچی سنگ کن
barker کارگر یا ماشینی که پوست میکند
working classes مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
working class مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
roustabout کارگر اسکله یا بندر گاه
hewer کارگر معدن زغال سنگ
to sweat workers کارسخت ومزدکم دادن به کارگر
take on گرفتن کارگر هیاهو کردن
profit sharing سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
agricultural labor productivity بهره دهی کارگر کشاورزی
dishwasher کارگر طرفشو ماشین طرفشویی
profit-sharing سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
The working (middle,upper)class. طبقه کارگر (متوسط بالا )
dishwashers کارگر طرفشو ماشین طرفشویی
caucus نمایندگان حزب کارگر درپارلمان یا انجمن
A bad workman always blames his tools. <proverb> کارگر بد همیشه از وسایلش غیبجویى مى کند.
caucuses نمایندگان حزب کارگر درپارلمان یا انجمن
finding انچه کارگر ازخود بر سر کار می برد یافت
rollman کارگر روی ماشین غلتک داریا چرخنده
spinner عنکبوتی که تار می تند کارگر یاماشین نخ ریسی
work load مقدارکاری که یک کارگر در زمان معین انجام میدهد
findings انچه کارگر ازخود بر سر کار می برد یافت
deat benefit وفیفه یا پولی که کارفرمابعیال و اولاد کارگر متوفی میدهد
yellow dog contract قراردادی که براساس ان کارگر حق عضویت در اتحادیه کارگری را ندارد
stakhnovism افزایش تولیداز طریق بالا بردن کمیت تولیدهر کارگر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com