English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
to shift a burden کاری رابدوش دیگری گذاشتن
Other Matches
vicariousness خود را به جای دیگری گذاشتن
tandem باقی گذاشتن دو میله که یکی پشت دیگری باشد
tandems باقی گذاشتن دو میله که یکی پشت دیگری باشد
vicarious work کاری که کسی به جای دیگری بکند
to have a finger in the pie پادرمیان کاری گذاشتن درچیزی
to saddle any one with a task کاری را بدوش کسی گذاشتن
To pawn ones life ( honour) . زندگی ( شرافت ) خود را درگروی کاری گذاشتن
play into someone's hands <idiom> (به کسی یاری وکمک رساندن)انجام کاری که به شخص دیگری سود برساند
let go <idiom> به حال خود گذاشتن ،هیچ کاری درمورد چیزی انجام ندادن
to differentiate something from something فرق گذاشتن [تشخیص دادن] بین یک چیز و چیز دیگری
to distinguish between something and something فرق گذاشتن [تشخیص دادن] بین یک چیز و چیز دیگری
to differentiate something from something فرق گذاشتن [تشخیص دادن] یک چیز از چیز دیگری
qui facit per alium facit perse کسی که کاری را بوسیله دیگری انجام بدهد خودش ان را انجام داده است
subrogate بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
letters نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
recode کد کردن برنامهای که برای سیستم دیگری کد شده باشد , به طوری که دیگری هم کار کند
letter نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
to pass one's word for another از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
piracy چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
lay off <idiom> به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
lids کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lid کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into <idiom> اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
torched کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
blow torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
pence for any thing میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
stringing خطوط خاتم کاری و منبت کاری
countersignature امضای پس ازامضای دیگری تصدیق امضای دیگری
To leave behinde. جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
glid تذهیب کاری [در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
to leave someone in the lurch کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
drilling pattern نمونه مته کاری الگوی مته کاری
another دیگری
thirds به دیگری
third به دیگری
t' other دیگری
tother دیگری
mosaics موزاییک کاری معرق معرق کاری
plumbery سرب کاری کارخانه سرب کاری
at another time در زمان دیگری
follow suit <idiom> از دیگری تقلیدکردن
at second hand از قول دیگری
in turn <idiom> یکی پس از دیگری
We have no other way (alternative). را ه دیگری نداریم
common of pasturage حق چرادرزمین دیگری
others متفاوت دیگری
other متفاوت دیگری
consecutively یکی پس از دیگری
onother's money پول دیگری
heteronomous پیروقانون دیگری
predecease مرگ قبل از دیگری
assumpsit تقبل دیون دیگری
copycat <idiom> تقلید از شخص دیگری
follow in one's footsteps (tracks) <idiom> دنبال روی دیگری
to feel for another برای دیگری متاثرشدن
it is of a different kind قسم دیگری است
let a praise thee بگذارد دیگری تورابستاید
i had no a شق دیگری نبودکه اختیارکنم
i had no a چاره دیگری نداشتم
highbinder جاسوس یا مراقب دیگری
breach of close تجاوز به ملک دیگری
breach of a close تجاوز به ملک دیگری
releases اعراض از حق به نفع دیگری
impersonating خودرابجای دیگری جا زدن
impersonates خودرابجای دیگری جا زدن
impersonated خودرابجای دیگری جا زدن
released اعراض از حق به نفع دیگری
release اعراض از حق به نفع دیگری
metonymy ذکرکلمهای بمنظور دیگری
transplant درجای دیگری نشاندن
personifies رل دیگری بازی کردن
personify رل دیگری بازی کردن
personifying رل دیگری بازی کردن
predecease قبل از دیگری مردن
pestiferous فاسدکننده اخلاق دیگری
serially یکی پس از دیگری یا در سری
shuffle off بدوش دیگری گذاردن
through the grapevine <idiom> از اشخاص دیگری پرسیدن
take the words out of someone's mouth <idiom> حرف دیگری راقاپیدن
transplants درجای دیگری نشاندن
transplanting درجای دیگری نشاندن
transplanted درجای دیگری نشاندن
another کسی [چیز] دیگری
one country or another این یا یک کشور دیگری
one after a یکی درپی دیگری
sequentially یکی پس از دیگری به ترتیب
alternately تغییر از یکی به دیگری
personified رل دیگری بازی کردن
converting تغییر چیزی به دیگری
detinue ضبط مال دیگری
converted تغییر چیزی به دیگری
eye baby دیگری که به او نگاه میکند
another kettle of fish <idiom> کاملا متفاوت از دیگری
heteronomy پیروی از قانون دیگری
impersonate خودرابجای دیگری جا زدن
converts تغییر چیزی به دیگری
subtraction کم کردن یک عدد از دیگری
ratios نسبت یک عدد به دیگری
transports انتقال از یک مسیر به دیگری
convert تغییر چیزی به دیگری
transporting انتقال از یک مسیر به دیگری
transported انتقال از یک مسیر به دیگری
ratio نسبت یک عدد به دیگری
transport انتقال از یک مسیر به دیگری
interrupt حرف دیگری را قطع کردن
outdistanced خیلی جلوتر از دیگری افتادن
outdistance خیلی جلوتر از دیگری افتادن
sublease به مستاجر دیگری اجاره دادن
relocation انتقال به محل دیگری ازحافظه
throw down the gauntlet <idiom> به مبارزه یا چیز دیگری طلبیدن
inherit وارث شدن از دیگری گرفتن
new person <idiom> شخص دیگری شدن ،بهترشدن
interrupting حرف دیگری را قطع کردن
passing off به اسم دیگری معامله کردن
transmissions ارسال سیگنال ها از یک وسیله به دیگری
transfusible قابل تزریق در جسم دیگری
inherits وارث شدن از دیگری گرفتن
inheriting وارث شدن از دیگری گرفتن
transmutation تبدیل عنصری بعنصر دیگری
rights of way حق عبور از روی ملک دیگری
right of way حق عبور از روی ملک دیگری
transubstantiate بجسم دیگری تبدیل کردن
personifier مجسم کننده شخصیت دیگری
personator کسیکه خودرابنام دیگری قلمدادمیکند
reword باواژههای دیگری بیان کردن
outdistancing خیلی جلوتر از دیگری افتادن
foist چیزی را بجای دیگری جا زدن
outdistances خیلی جلوتر از دیگری افتادن
transmission ارسال سیگنال ها از یک وسیله به دیگری
match تنظیم ثبات معادل با دیگری
impersonation نقش دیگری رابازی کردن
rephrased به طرز دیگری بیان کردن
rephrases به طرز دیگری بیان کردن
drag in <idiom> پا فشاری روی موضوع دیگری
are these a more apples هیچ سیب دیگری هست
common of piscary حق ماهی گیری درابهای دیگری
i have no other place to go جای دیگری ندارم که بروم
hold at disposal در اختیار دیگری نگهداری کردن
augmenter مقداری که به دیگری اضافه میشود
rephrasing به طرز دیگری بیان کردن
transfusable قابل تزریق در جسم دیگری
delaying یچ بسته به دیگری عبور میکند
rephrase به طرز دیگری بیان کردن
girlfriends زنی که دوست زن دیگری است
pur autre vie برای مدت عمر دیگری
interrupts حرف دیگری را قطع کردن
suffragan تابع منطقه یاقسمت دیگری
matches تنظیم ثبات معادل با دیگری
to t. بحقوق دیگری تجاوز کردن
vicarious authority اختیار از طرف دیگری نمایندگی
rub off <idiom> به شخص دیگری انتقال دادن
put words in one's mouth <idiom> چیزی را از زبان کس دیگری گفتن
ghostwrite بنام شخص دیگری نوشتن
delays یچ بسته به دیگری عبور میکند
multiplicand عددی که در دیگری ضرب شود
girlfriend زنی که دوست زن دیگری است
pass the buck <idiom> مسئولیت خودرا به دیگری دادن
delay یچ بسته به دیگری عبور میکند
globally را با دیگری در متن عوض میکند
vest واگذاری حقی یامالی به دیگری
vests واگذاری حقی یامالی به دیگری
messages اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
message اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
proxy بنمایندگی دیگری رای دادن
objects ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
objecting ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
to be moved to another school به آموزشگاه دیگری فرستاده شدن
global را با دیگری در متن عوض میکند
be a carbon copy <idiom> دقیقا مثل دیگری بودن
relative آنچه با دیگری مقایسه شود
to transubstantiate به جسم دیگری تبدیل کردن
staged اجرای به ترتیب یکی پس از دیگری
objected ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
to connect with a flight به پرواز [دیگری] وصل شدن
rehousing به جای دیگری اسکان دادن
he took a different view نظریه دیگری اتخاذ کرد
overlaps پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
unless otherwise agreed اگر توافق دیگری نباشد
unless you are otherwise engaged اگر کار دیگری نداری
direct objects ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
overlap پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
indirect objects ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
overlapped پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
object ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
load گذاشتن
leaving گذاشتن
loads گذاشتن
To be gettingh on in years. پا به سن گذاشتن
places گذاشتن
placing گذاشتن
apostrophize گذاشتن
place گذاشتن
leave گذاشتن
getting on in years پا به سن گذاشتن
ti turn in تو گذاشتن
misplace جا گذاشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com