Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English
Persian
It wI'll boomerang.
کاری را بر حسب شوخی وتفریح کردن
Other Matches
sported
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sport
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sports
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
lounge car
قطار دارای سالن استراحت وتفریح
A clumsy practical joke.
آدم شوخی است ( شوخی های یدی )
It is no joke .
این شوخی ندارد ( شوخی نیست )
to crack a joke
شوخی کردن
joke
شوخی کردن
to break a jest
شوخی کردن
cut a joke
شوخی کردن
joking
شوخی کردن
monkey business
<idiom>
شوخی کردن
to kid
شوخی کردن
joked
شوخی کردن
jokes
شوخی کردن
tricking
شوخی کردن
lark
شوخی کردن
josh
شوخی کردن
tricked
شوخی کردن
trick
شوخی کردن
razz
شوخی کردن
larks
شوخی کردن
to cut a joke
شوخی کردن
to play a joke on any one
با کسی شوخی کردن
gayety
بشاشت شوخی کردن
fun
مطبوع شوخی کردن
jest
ببازی گرفتن شوخی کردن
prank
شوخی زننده تزئین کردن
to laugh off
با خنده و شوخی از سر خودرفع کردن
pranks
شوخی زننده تزئین کردن
to do something wrong
شیطنت کردن در چیزی
[شوخی]
jests
ببازی گرفتن شوخی کردن
to get
[be]
up to mischief
شیطنت کردن در چیزی
[شوخی]
to be up to something
شیطنت کردن در چیزی
[شوخی]
sikt
شوخی طعنه امیز کردن
to play a trick on any one
زدن باکسی شوخی کردن
indulge
زیاده روی کردن شوخی کردن
indulged
زیاده روی کردن شوخی کردن
indulges
زیاده روی کردن شوخی کردن
indulging
زیاده روی کردن شوخی کردن
Its no joke running a factory .
اداره کردن یک کارخانه شوخی نیست
Have a jock with somebody .
شوخی ( لطیفه ) برای کسی تعریف کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
primming
بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
tempering (metallurgy)
بازپخت
[سخت گردانی]
[دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن]
[فلز کاری]
blow torch
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes
راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
torched
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
overpersuade
کسی را بر خلاف میلش به کردن کاری وادار کردن
bumbled
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumble
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
whitewash
سفید کاری کردن ماست مالی کردن
To do something slapdash.
کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
bumbles
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
pence for any thing
میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
stringing
خطوط خاتم کاری و منبت کاری
reforesting
مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforest
مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforests
مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforested
مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
stucco
گچ کاری کردن
reconditions
نو کاری کردن
habitual way of doing anything
کردن کاری
recondition
نو کاری کردن
reconditioned
نو کاری کردن
primed
تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
prime
تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
enforce
مجبور کردن وادار کردن به کاری
enforcing
مجبور کردن وادار کردن به کاری
engraved
کنده کاری کردن در حکاکی کردن
engraves
کنده کاری کردن در حکاکی کردن
enforces
مجبور کردن وادار کردن به کاری
enforced
مجبور کردن وادار کردن به کاری
messes
:شلوغ کاری کردن الوده کردن
mess
:شلوغ کاری کردن الوده کردن
engrave
کنده کاری کردن در حکاکی کردن
primes
تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
garden
درخت کاری کردن باغبانی کردن
gardens
درخت کاری کردن باغبانی کردن
gardened
درخت کاری کردن باغبانی کردن
blackjack
مجبوربانجام کاری کردن
spackle
بتونه کاری کردن
hammers
چکش کاری کردن
hammered
چکش کاری کردن
carves
کنده کاری کردن
contract
مقاطعه کاری کردن
adventurism
اقدام به کاری کردن
flourishes
زینت کاری کردن
flourished
زینت کاری کردن
flourish
زینت کاری کردن
rodeo
سوار کاری کردن
purfle
منبت کاری کردن
carved
کنده کاری کردن
stick with
<idiom>
دنبال کردن کاری
rodeos
سوار کاری کردن
hammer
چکش کاری کردن
the proper time to do a thing
برای کردن کاری
to intervene in an affair
در کاری مداخله کردن
stunts
شیرین کاری کردن
mind to do a thing
متمایل کردن به کاری
inlay
خاتم کاری کردن
refashion
دست کاری کردن
To make assurance doubly sure . To leave nothing to chance. To take every precaution .
محکم کاری کردن
lubrication
روغن کاری کردن
calker
بتونه کاری کردن
shyster
دغل کاری کردن
inlaying
خاتم کاری کردن
keen set for doing anything
مشتاق کردن کاری
inlays
خاتم کاری کردن
to touch up
دست کاری کردن
enamel
مینا کاری کردن
To do something on purpose ( deliberately ).
از قصد کاری را کردن
To perform a feat.
شیرین کاری کردن
keen set for doing anything
ارزومند کردن کاری
stunting
شیرین کاری کردن
to brush over
دست کاری کردن
stunt
شیرین کاری کردن
manipulation
دست کاری کردن
carve
کنده کاری کردن
plasters
گچ کاری کردن اندود
plaster
گچ کاری کردن اندود
splays
منبت کاری کردن
splaying
منبت کاری کردن
splayed
منبت کاری کردن
splay
منبت کاری کردن
carvings
کنده کاری کردن
go near to do something
تقریبا کاری را کردن
granulate
چکش کاری کردن
to start out to do something
قصد کاری را کردن
on your own
خودم تنهایی
[کاری را کردن]
bossing
برجسته کاری ریاست کردن بر
lime
با اهک کاری سفید کردن
to keep regular hours
هر کاری را درساعت معین کردن
to incite somebody to something
کسی را به کاری تحریک کردن
To do something in a pique .
از روی لج ولجبازی کاری را کردن
lift a finger (hand)
<idiom>
کاری بکن ،کمک کردن
to stop
[doing something]
توقف کردن
[از انجام کاری]
step in
مداخله بیجا در کاری کردن
bosses
برجسته کاری ریاست کردن بر
limes
با اهک کاری سفید کردن
end up
<idiom>
پایان ،بلاخره کاری کردن
to run the show
در کاری اختیار داری کردن
jobs
ایوب مقاطعه کاری کردن
to have a finger in every pie
درهمه کاری دخالت کردن
p in power to do something
عدم نیروبرای کردن کاری
give someone a hand
<idiom>
با کاری به کسی کمک کردن
serviced
ماشینی راتعمیروروغن کاری کردن
to take trouble to do anything
زحمت کردن کاری را بخوددادن
service
ماشینی راتعمیروروغن کاری کردن
to omit doing a thing
از کاری فروگذار یا غفلت کردن
to persuade somebody of something
کسی را متقاعد به کاری کردن
back to the drawing board
<idiom>
کاری را از اول شروع کردن
walk out
کاری راناگهان ترک کردن
job
ایوب مقاطعه کاری کردن
systematization
اسلوبی کردن همست کاری
the right way to do a thing
صحیح برای کردن کاری
to egg
[on]
تحریک
[به کاری ناعاقلانه]
کردن
bossed
برجسته کاری ریاست کردن بر
boss
برجسته کاری ریاست کردن بر
To come to blows with someone .
با کسی کتک کاری کردن
prone to do something
آماده برای کردن کاری
glid
تذهیب کاری
[در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
to get cracking
شروع کردن
[به کاری]
[اصطلاح روزمره]
to invite somebody to do something
از کسی تقاضا انجام کاری را کردن
fillets
تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
to tie into something
[ American E]
با هیجان و پر انرژی کاری را شروع کردن
afterthought
چاره اندیشی برای کاری پس از کردن آن
filet
تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
forces
مجبور کردن کسی به انجام کاری
To settle the issue one way or the other.
تکلیف کاری راروشن ( یکسره ) کردن
force
مجبور کردن کسی به انجام کاری
overselling
بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
to seek a position
جستجوی کاریامقامی کردن پی کاری گشتن
to work by candle light
شب کاری کردن دود چراغ خوردن
to goad somebody doing something
کسی را به انجام کاری تحریک کردن
forcing
مجبور کردن کسی به انجام کاری
to engage in something
[in doing]
something
خود را به چیزی
[کاری]
مشغول کردن
trick someone into doing somethings
با حیله کسی را وادار به کاری کردن
filleting
تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
to pair off
جفت کردن
[برای کاری یا در جشنی]
filleted
تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
fillet
تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
to empower somebody to do something
کسی را برای کاری مخیر کردن
get after someone
<idiom>
مجبور کردن شخص درانجام کاری
to goad somebody into something
کسی را به انجام کاری تحریک کردن
specializing
ویژه کاری کردن متخصص شدن
oversell
بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
specializes
ویژه کاری کردن متخصص شدن
specialize
ویژه کاری کردن متخصص شدن
specialising
ویژه کاری کردن متخصص شدن
oversold
بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
specialises
ویژه کاری کردن متخصص شدن
see to (something)
<idiom>
شرکت کردن یا کاری را انجام دادن
oversells
بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
to enjoin somebody from doing something
[American E]
منع کردن کسی از انجام کاری
[حقوق]
twist one's arm
<idiom>
مجبور کردن شخص برای انجام کاری
to make an effort to do something
تلاش کردن برای انجام دادن کاری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com