Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 220 (11 milliseconds)
English
Persian
maintenance work
کار تعمیر و نگهداری
Search result with all words
service
بررسی یا تعمیر یا نگهداری سیستم
serviced
بررسی یا تعمیر یا نگهداری سیستم
customer
نگهداری و تعمیر یک وسیله مشتری
customers
نگهداری و تعمیر یک وسیله مشتری
custodian
فرد یا سازمانی که مسئول نگهداری و تعمیر داده ذخیره روی فلاپی دیسک ها
custodians
فرد یا سازمانی که مسئول نگهداری و تعمیر داده ذخیره روی فلاپی دیسک ها
maintenance
تعمیر و نگهداری نگهداری وسایل
maintenance
نگهداری و تعمیر
maintenance
تعمیر و نگهداری
upkeep
هزینه نگهداری و تعمیر
fit call
رده یکم تعمیر و نگهداری
maintenance routine
روال تعمیر و نگهداری
maintenance shop
کارگاه تعمیر و نگهداری تعمیرگاه
service area
منطقه تعمیر و نگهداری منطقه عقب یکانهای نظامی
toolbox
جعبه حاوی قط عات لازم برای تعمیر , نگهداری و نصب قط عات
remote maintenance
تعمیر و نگهداری از راه دور
remote servicing
تعمیر و نگهداری از راه دور
maintenance window
[زمان تعیین شده برای تعمیر و نگهداری]
service time window
[زمان تعیین شده برای تعمیر و نگهداری]
Other Matches
utilities'man
متخصص تعمیر دستگاههای حرارتی و برقی تعمیر کارتاسیسات
deadlines
منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
deadline
منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
corrective maintenance
نگهداری همراه با تعمیروسیله نگهداری تعمیراتی ورفع عیب
disrepair
احتیاج به تعمیر نیازمند تعمیر
dock receipt
قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
mending
تعمیر
maintenance
تعمیر
repairs
تعمیر
instauration
تعمیر
remaking
تعمیر
renovation
تعمیر
repairing
تعمیر
upkeep
تعمیر
face lifting
تعمیر
repair
تعمیر
serviced
تعمیر
spot repair
تعمیر در جا
service
تعمیر
repaired
تعمیر
out of repair
نیازمند تعمیر
reparation
تعمیر عوض
to do up
تعمیر رکدن
to patch up
تعمیر کردن
refits
تعمیر کردن
patches
تعمیر کردن
over haul
تعمیر اساسی
serviceability
قابلیت تعمیر
refitted
تعمیر کردن
spot repair
تعمیر در محل
patch
تعمیر کردن
serviceability
تعمیر پذیری
refit
تعمیر کردن
retread process
تعمیر مجدد
repair kit
جعبه تعمیر
refashion
تعمیر کردن
mend
تعمیر کردن
patch up
<idiom>
تعمیر کردن
repair time
مدت تعمیر
mended
تعمیر کردن
mends
تعمیر کردن
under repairing
دردست تعمیر
under repair
تحت تعمیر
under repair
در دست تعمیر
refitting
تعمیر کردن
darn
[conservate]
تعمیر کردن
emergency repair
تعمیر اضطراری
rehashed
تعمیر کردن
rehashes
تعمیر کردن
repair
تعمیر کردن
serviceman
تعمیر کار
in disrepair
محتاج تعمیر
in bad repair
نیازمند تعمیر
gunner's mate
تعمیر کارتوپ
reconditioning
تعمیر مجدد
fix
تعمیر کردن
fixes
تعمیر کردن
repaired
تعمیر کردن
aircraft repair
تعمیر هواپیما
field service
تعمیر در محل
restored
تعمیر کردن
servicemen
تعمیر کار
darner
تعمیر کننده
base repair
تعمیر اساسی
service
تعمیر کردن
restore
تعمیر کردن
restoring
تعمیر کردن
restores
تعمیر کردن
serviced
تعمیر کردن
rehash
تعمیر کردن
docks
حوضچه تعمیر ناو
rebuilds
نوسازی تعمیر مجدد
docking report
گزارش تعمیر ناو
steam fitter
تعمیر کارلوله بخار
communication technician
تعمیر کارفنی مخابرات
dry docks
محل تعمیر کشتی
rebuild
نوسازی تعمیر مجدد
vamp
وصله تعمیر کردن
docked
حوضچه تعمیر ناو
pattern generator
مولد تعمیر کار
mean repair time
زمان میانگین تعمیر
dock
حوضچه تعمیر ناو
mean time to repair
زمان میانگین تعمیر
plate layer
متصدی تعمیر خط اهن
dry dock
محل تعمیر کشتی
repair kit
دست ابزاروسایل تعمیر
repair pit
چاهک تعمیر اتومبیل
dry dock
استخر تعمیر کشتی در لنگرگاه
motor tool
ابزار و وسایل تعمیر اتومبیل
deffered maintenance
تعمیر ونگهداری غیر معمولی
maintenance programmer
برنامه نویس تعمیر ونگهداری
awaiting aircraft availability
زمان انتظار درخط تعمیر
dry docks
استخر تعمیر کشتی در لنگرگاه
terminal
خرابی که قابل تعمیر نیست
mending
گردآوری شده برای تعمیر
terminals
خرابی که قابل تعمیر نیست
to repair the roof
بام
[خانه]
را تعمیر کردن
floating dock
حوضچه شناور تعمیر کشتی
bodywork
ساختن یا تعمیر اتاق و بدنهی اتومبیل
to repair a flat tire
لاستیک پنچر شده را تعمیر کردن
green run
اولین گردش موتور نو یا تازه تعمیر
Can you repair my car?
آیا میتوانید اتومبیلم را تعمیر کنید؟
relaying
برداشتن و دوباره جاگذاری سنگفرشهابرای تعمیر
awaiting aircraft availability
زمان تحت تعمیر بودن هواپیما
to mend a puncture
لاستیک پنچر شده را تعمیر کردن
accumulation time
زمان تحت تعمیر بودن وسیله
unserviceable
غیرقابل تعمیر غیر قابل توزیع
Can you get it repaired?
آیا ممکن است آن را بدهید تعمیر کنند؟
overhauls
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhaul
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauling
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauled
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
preservation
نگهداری
maintenance
نگهداری
holding
نگهداری
storage
نگهداری
keeping
نگهداری
guardianship
نگهداری
landing, storage, delivery
نگهداری
sustenance
نگهداری
conservation
نگهداری
internment
نگهداری
guarding subsidy
حق نگهداری
protection
نگهداری
custody
نگهداری
retention
نگهداری
safe keeping
نگهداری
retinue
نگهداری
safe guard
نگهداری
detention
نگهداری
detentions
نگهداری
upkeep
نگهداری
retinues
نگهداری
sustention
نگهداری
sustentation
نگهداری
detainer
نگهداری
mean
متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
problem
یافتن علامت و روش رفع و تعمیر خطا یا مشکل
steeplejack
بنا یا تعمیر کار برج و مناره و دود کش بخاری
problems
یافتن علامت و روش رفع و تعمیر خطا یا مشکل
meaner
متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
dock trials
ازمایشهای بعد از تعمیر ناو ازمایش قبل از دریانوردی
Can you mend this puncture?
آیا میتوانید این پنچری تایر را تعمیر کنید؟
steeplejacks
بنا یا تعمیر کار برج و مناره و دود کش بخاری
meanest
متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
manage
نگهداری کردن
categories of maintenance
انواع نگهداری
energy preservation
نگهداری انرژی
maintain
نگهداری کردن
field capacity
فرفیت نگهداری
field maintenance
نگهداری صحرایی
field maintenance
نگهداری در صحرا
deffered maintenance
نگهداری مخصوص
depot maintenance
نگهداری امادگاهی
depot maintenance
نگهداری دپویی
categories of maintenance
طبقات نگهداری
to take keep
نگهداری کردن
the keeping of a festival
نگهداری عید
keep track of
<idiom>
نگهداری یاداشت
preventive maintenance
نگهداری حفافتی
preventive maintenance
نگهداری پیشگیری
preventive maintenance
نگهداری پیشگیرانه
program maintenance
نگهداری برنامه
record keeping
نگهداری سوابق
retentivity
قدرت نگهداری
warehousing
نگهداری در انبار
to maintain one's family
نگهداری کردن
to maintain a road
نگهداری کردن
organizational maintenance
نگهداری سازمانی
granfather file
نگهداری می شوند
holding capacity
فرفیت نگهداری
holding costs
مخارج نگهداری
holding time
زمان نگهداری
levels of maintenance
ردههای نگهداری
maintenance cost
هزینه نگهداری
maintenance cost
ارزش نگهداری
maintenance functions
کارکردهای نگهداری
maintenance period
دوره نگهداری
maintenance status
وضعیت نگهداری
maintenance support
پشتیبانی نگهداری
maintrain
نگهداری کردن
tenability
قابلیت نگهداری
safeguards
نگهداری کردن
hold
ایست نگهداری
LSD
نگهداری تحویل
tend
نگهداری کردن از
interludes
نگهداری مقدماتی
restraints
نگهداری خودداری
restraint
نگهداری خودداری
interlude
نگهداری مقدماتی
upkeep
نگهداری کردن
keeps
نگهداری کردن
keep
نگهداری کردن
maturing
نگهداری بتن
holds
ایست نگهداری
tended
نگهداری کردن از
conserve
نگهداری کردن
safeguarding
نگهداری کردن
conserved
نگهداری کردن
conserves
نگهداری کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com