Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 277 (15 milliseconds)
English
Persian
co-operation
کار مشترک
collaboration
کار مشترک
cooperation
کار مشترک
cooperative work
کار مشترک
Search result with all words
solidarity
بهم پیوستگی مسئولیت مشترک
coefficient
عامل مشترک
coefficients
عامل مشترک
sense
حس مشترک
sensed
حس مشترک
senses
حس مشترک
intersection
فصل مشترک
intersections
فصل مشترک
task force
گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
task forces
گروه رزمی مشترک امفی بی گروه رزمی موقت زمینی
dominion
ار 9491 این کلمه معادل "مملکت عضو جامعه ممالک مشترک المنافع بریتانیا" commonwealthcountry قرار گرفته است
common
مشترک اشتراکی
common
مشترک
commoners
مشترک اشتراکی
commoners
مشترک
commonest
مشترک اشتراکی
commonest
مشترک
joint
مشترک
joint
بند بند کردن مساعی مشترک
joint
ستاد مشترک
joint
مشترک الحاقی
joint
نیروهای مشترک عملیات مشترک
joint
مشترک بین نیروهای مسلح
factor
عامل مشترک
factors
عامل مشترک
pool
ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pooled
ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pools
ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
coalition
در ارتباطات بین المللی این کلمه به تجمع چنددولت به منظور وصول به هدف مشترک
coalitions
در ارتباطات بین المللی این کلمه به تجمع چنددولت به منظور وصول به هدف مشترک
subscriber
مشترک روزنامه وغیره مشترک
subscriber
مشترک
subscribers
مشترک روزنامه وغیره مشترک
subscribers
مشترک
Common Market
بازار مشترک
Common Market
بازار مشترک جامعه اقتصادی اروپا سازمان متشکل ازکشورهای المان غربی ایتالیا
condominium
حکومت مشترک
condominium
مالکیت مشترک
condominium
حاکمیت مشترک
condominium
تسلط مشترک
condominium
اعمال حاکمیت مشترک دو یا چند کشور بریک سرزمین را به نحو اشاعه گویند
condominiums
حکومت مشترک
condominiums
مالکیت مشترک
condominiums
حاکمیت مشترک
condominiums
تسلط مشترک
condominiums
اعمال حاکمیت مشترک دو یا چند کشور بریک سرزمین را به نحو اشاعه گویند
common denominator
مخرج مشترک
common denominators
مخرج مشترک
common fraction
مخرج مشترک
interrelated
دارای مناسبات مشترک
party wall
دیوار مشترک
party walls
دیوار مشترک
meant
میان مشترک
middling
جمله مشترک
participant
مشترک
participants
مشترک
interface
وجه مشترک
interface
دفتر مشترک قسمتها
interface
سطح مشترک
interfaces
وجه مشترک
interfaces
دفتر مشترک قسمتها
interfaces
سطح مشترک
collective
مشترک عمومی
interrelate
مناسبات مشترک داشتن
interrelates
مناسبات مشترک داشتن
interrelating
مناسبات مشترک داشتن
pact
نوع خاصی از ارتباطات سیاسی است که در ان تعدادی از دول به طور مشترک
pacts
نوع خاصی از ارتباطات سیاسی است که در ان تعدادی از دول به طور مشترک
party line
خط مشترک
party line
مرز مشترک
party lines
خط مشترک
party lines
مرز مشترک
overlap
بر روی هم قرار گرفتن فصل مشترک
overlapped
بر روی هم قرار گرفتن فصل مشترک
overlaps
بر روی هم قرار گرفتن فصل مشترک
commonwealth
کشورهای مشترک المنافع جمهور
commonwealth
مشترک المنافع
commonwealths
کشورهای مشترک المنافع جمهور
commonwealths
مشترک المنافع
collusion
برای تعیین قیمت مشترک و یا تقسیم بازار کالامیان خود
air force component
نیروی هوایی شرکت کننده درعملیات مشترک یا صحنه عملیات
air frieghting
بار غیر تاکتیکی هوایی عملیات مشترک زمینی وهوایی
air ground operations
عملیات مشترک زمینی وهوایی
air ground section
قسمت عملیات مشترک زمینی و هوایی
air ground system
سیستم عملیات مشترک زمینی و هوایی
army component
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
bottom layer
لایه مشترک
bus network
سیستمی که در ان تمام ایستگاهها یا دستگاههای کامپیوتری توسط بکارگیری یک کانال مشترک توزیعی یایک گذارگاه با هم دیگر ارتباط برقرار می کنند شبکه گذری شبکه خطی
caveat subscriptor
اخطار به مشترک
cenotrope
گرایش مشترک
coenotrope
گرایش مشترک
chief army censor
افسر نافر فرماندهی عملیات مشترک نیروی زمینی
co insurance
بیمه مشترک
coinsurance
بیمه مشترک
collective call sign
معرف مشترک یکانها
collectivism
سیستم اقتصادی مشترک
colombo plan
طرح ایجاد شده به وسیله وزیران خارجه ملتهای مشترک المنافع بریتانیا در سال 0591 که هدف ان تشریک مساعی درکمک به رشد اقتصادی کشورهای اسیایی جنوب وجنوب شرقی است
combined publications
نشریات مشترک
commodity agreement
تثبیت مشترک قیمت فروش
common area
ناحیه مشترک
Other Matches
common divisor
مقسوم علیه مشترک بخشیاب مشترک
joint venture
سرمایه گذاری مشترک تجارت مشترک
cooperative scorer
بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
commonality
مشترک
commonalities
مشترک
intercommon
حق مشترک
subscriber's line
خط مشترک
held in common
مشترک
conjoint
مشترک
common user
مشترک
joint command
یکان مشترک
joint command
فرماندهی مشترک
joint adventure
تجارت مشترک
joint committee
کمیسیون مشترک
joint costs
هزینههای مشترک
joint account
حساب مشترک
joint products
محصولات مشترک
joint ownership
مالکیت مشترک
joint force
نیروی مشترک
joint exercise
مانور مشترک
joint exercise
تمرین مشترک
joint demand
تقاضای مشترک
joint declaration
بیانیه مشترک
joint costs
هزینه مشترک
interrelation
مناسبات مشترک
intercommunion
اقدام مشترک
intercommunion
ارتباط مشترک
concerted action
عمل مشترک
complex fraction
برخه مشترک
common storage
حافظه مشترک
common trait
ویژگی مشترک
common gender
جنس مشترک
complex fraction
مخرج مشترک
commonweal
مشترک المنافع
common progarm
برنامه مشترک
common factor
عامل مشترک
common fate
سرنوشت مشترک
insurance certificate
بیمه مشترک
common fronties
مرز مشترک
halvers
نیمه مشترک
common language
زبان مشترک
common wall
دیوار مشترک
common multiple
مضرب مشترک
common wealth
مشترک المنافع
cooperation
همکاری مشترک
cooperative work
همکاری مشترک
subscriber line
خط مشترک
[مخابرات]
EEC
بازار مشترک
co-authors
نویسندهی مشترک
co-author
نویسندهی مشترک
trunk circuit
معبر مشترک
tenancy in common
استیجار مشترک
collaboration
همکاری مشترک
co-operation
همکاری مشترک
telephone subscriber
مشترک تلفنی
synergy
عمل مشترک
subscriber's station
مرکز مشترک
jointly owned property
مال مشترک
joint zone
منطقه مشترک
joint supply
عرضه مشترک
joint stock
سرمایه مشترک
joint staff
ستاد مشترک
joint shares
سهام مشترک
joint services
خدمات مشترک
line termination circuit
اتصال مشترک
local subscriber
مشترک داخلی
subscriber's number
شماره مشترک
subscriber's line
خط متعلق به مشترک
subscriber's cable
کابل مشترک
rachis
دیرک مشترک
party parpet
جانپناه مشترک
my and his father
پدر مشترک من و او
mutual responsibility
مسئوولیت مشترک
mutual interests
منافع مشترک
mutual debts
دیون مشترک
joint resolution
تصمیم مشترک
joint venture
سرمایه گذاری مشترک
common ion effect
اثر یون مشترک
subscriber's loop
حلقه متعلق به مشترک
common factor variance
پراکنش عامل مشترک
joint strategic objectives
هدفهای مشترک استراتژیکی
common base circuit
مدار یا پایه مشترک
common collector
با جریان روب مشترک
common collector circuit
مدار کلکتور مشترک
party parpet
دست انداز مشترک
lowest common multiple
کوچکترین مضرب مشترک
common d.
مقسوم علیه مشترک
local subscriber
مشترک تلفنی محلی
line termination circuit
مدار مشترک تلفنی
law of common fate
قانون سرنوشت مشترک
shared paranoid disorder
اختلال پارانویایی مشترک
jointure
دارایی مشترک زن و شوهر
interosculation
همانندی باصفات مشترک
common emitter
با ساتع کننده مشترک
joint tenancy
اجاره داری مشترک
common emitter circuit
مدار امیتر مشترک
joint task force
گروه رزمی مشترک
osculate
صفات مشترک داشتن
joint enterprise
موسسه اقتصادی مشترک
digital subscriber line
[DSL]
خط مشترک دیجیتال
[مخابرات ]
interfacical polymerization
بسپارش در سطح مشترک
common wealth
ممالک مشترک المنافع
gold pool
صندوق مشترک طلا
epicene
مشترک بین دو جنس
common denominator
مخرج مشترک
[ریاضی]
joint tenants
اجاره داران مشترک
consolidated table of allowance
جدول سهمیه مشترک
interosculate
صفات مشترک داشتن
common wealth
ملل مشترک المنافع
joint amphibious operations
عملیات مشترک اب خاکی
joint bond
تعهد یا ضمانت مشترک
joint chief of staff
رئیس ستاد مشترک
joint account
حساب بانکی مشترک
common user net work
شبکه مخابراتی مشترک
joint adventure
سرمایه گذاری مشترک
co-star
نقش مشترک داشتن
jcs
رئیس ستاد مشترک
co-stars
نقش مشترک داشتن
common factor
مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
collectivist
هواخواه سیستم اقتصادی مشترک
paronymous
دارای وجه اشتقاق مشترک
asymmetric digital subscriber line
[ADSL]
خط مشترک دیجیتال نامتقارن
[مخابرات ]
the common wealth of australia
ممالک مشترک المنافع استرالیا
common divisor
مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
sig
گروه مشترک المنافع ویژه
incommensurably
بدون داشتن مقیاس مشترک
jointure
اجاره داری مشترک و مشاعی
greatest common measure
بزرگترین بخش یاب مشترک
commonable
مشترک دارای حق چرادرزمین عمومی
commonwealth games
جام کشورهای مشترک المنافع
factorial
مربوط به فاکتوریاعامل مشترک ریاضی
conference freight rate
نرخ مشترک شرکتهای کشتیرانی
concrescent
دارای رشد مشترک یا هماهنگ
monogenic
دارای ریشه واصل مشترک
trade follows the flag
تجارت کشورهای مشترک المنافع با انگلستان
common user items
اقلام مشترک المصرف بین یکانها
incommensurateness
بی اندازه بودن عدم مقیاس مشترک
common carrier
متصدی حمل ونقل حامل مشترک
smallest common multiple
کوچک ترین مضرب مشترک
[ریاضی]
lowest common multiple
کوچک ترین مضرب مشترک
[ریاضی]
least common multiple
کوچک ترین مضرب مشترک
[ریاضی]
communization
متکی برحقوق مشترک اشتراکی کردن
joint task force
نیروی ماموریت مشترک ازنیروهای مسلح
least common multiple
کوچک ترین مضرب مشترک
[ک.م.م]
[ریاضی]
lowest common multiple
[LCM]
کوچک ترین مضرب مشترک
[ک.م.م]
[ریاضی]
joint exercise
تمرین مشترک بین نیروهای مسلح
highest common factor
[HCF]
بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
greatest common factor
[GCF]
بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
joint operations
عملیات مشترک مابین نیروهای مسلح ارتش
greatest common divisor
بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
joint servicing
دفتر خدمات و پشتیبانی مشترک از نیروهای مسلح
greatest common divisor
[gcd]
بزرگ ترین مقسوم علیه مشترک
[ریاضی]
high bit-rate digital subscriber line
[HDSL]
خط مشترک دیجیتال برای نرخ بیت بالا
[مخابرات ]
mutualize
بطور مشترک امری را انجام دادن همزیستی کردن
navy component
نیروی دریایی شرکت کننده درعملیات مشترک یا صحنه عملیات
jan grid
سیستم مختصات مشترک نقشههای مورد استفاده نیروهای سه گانه
joint petroleum office
دفتر امور سوخت رسانی مشترک نیروهای مسلح درصحنه عملیات
crown colony
بعضی از کلنیهای ممالک مشترک المنافع انگلیس که مقام سلطنت بر انها نظارت دارد
tropopause
مرز مشترک بین تروپوسفر واستراتوسفر که تغییرات ناگهانی میزان افت ازخصوصیات بارز ان است
sig
Interest Special زیرمجموعهای از یک سازمان تخصصی یا کلوپ استفاده کنندگان است بااعضایی دارای علاقههای مشترک
common carrier
شرکتی دولتی که تلفن تلگراف و سایر امکانات مخابراتی را جهت عموم تهیه میکند حامل مشترک
reentrant subroutine
زیرروالی که فقط یک نسخه ازان در حافظه اصلی قرار می گیرد و تگسط چندین برنامه دیگر به طور مشترک استفاده میشود
component forces
نیروهای تشکیل دهنده یک یکان یکانهای تابعه قسمتهای تابعه یک عملیات مشترک
special interest groups
گروههایی با علاقه ویژه گروه مشترک المنافع ویژه
consolidation container
کانتینر کالاهای عمومی جعبه حمل کالاهای مشترک
common use
مورد استفاده عمومی استفاده مشترک
consolidated motor pool
خودروگاه تمرکزی خودروگاه عمومی یا مشترک
common items
اقلام تدارکاتی عمومی اقلام مشترک
community property
اموال مشترک زن وشوهر اموال همگانی
unshared electron
الکترونهای غیر مشترک الکترونهای ازاد
shared electrons
الکترونهای پیوندی الکترونهای مشترک
subscriber's line
اتصال تلفنی هادی اتصال هادی مشترک
vase design
طرح گلدانی
[طرح های اولیه آن به حدود چهارصد سال پیش باز می گردد و وجه مشترک طرح های گلدانی استفاده از یک یا چند گلدان در متن فرش بوده که انواع پیچک و گل ها از درون آن به اطراف فرش گسترش می یابد.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com