Total search result: 301 (14 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
special duty |
کار ویژه |
|
|
Search result with all words |
|
neurologist |
ویژه گر اعصاب |
evening dress |
لباس ویژه شام یامهمانی شب |
evening dresses |
لباس ویژه شام یامهمانی شب |
specially |
ویژه |
strain |
دگروشی ازدیاد طول ویژه |
strains |
دگروشی ازدیاد طول ویژه |
nail |
حمله به توپ دار به ویژه درپشت خط تجمع |
nailed |
حمله به توپ دار به ویژه درپشت خط تجمع |
nails |
حمله به توپ دار به ویژه درپشت خط تجمع |
peculiarly |
بطور ویژه یا خاص شخصا" |
view |
جستجوی چیزی , به ویژه آنچه روی صفحه نمایش داده شده است |
viewed |
جستجوی چیزی , به ویژه آنچه روی صفحه نمایش داده شده است |
viewing |
جستجوی چیزی , به ویژه آنچه روی صفحه نمایش داده شده است |
views |
جستجوی چیزی , به ویژه آنچه روی صفحه نمایش داده شده است |
capital |
ارزش ویژه |
particulars |
ویژه |
trait |
نشان ویژه |
traits |
نشان ویژه |
wedge |
چوب اهنی ویژه ضربه برشی |
wedged |
چوب اهنی ویژه ضربه برشی |
wedges |
چوب اهنی ویژه ضربه برشی |
wedging |
چوب اهنی ویژه ضربه برشی |
express |
ویژه |
expressed |
ویژه |
expresses |
ویژه |
expressing |
ویژه |
paint |
پر کردن شکل گرافیکی با رنگ . با روشهای مختلف و جلوههای ویژه |
paints |
پر کردن شکل گرافیکی با رنگ . با روشهای مختلف و جلوههای ویژه |
appliance |
ماشینی که به ویژه در خانه استفاده میشود |
appliances |
ماشینی که به ویژه در خانه استفاده میشود |
jubilee |
روز ازادی سال ویژه |
jubilees |
روز ازادی سال ویژه |
bar |
جای ویژه زندانی درمحکمه |
bars |
جای ویژه زندانی درمحکمه |
pointlessly |
بی انکه معنی ویژه یا لطفی داشته باشد |
dissolve |
جلوههای ویژه که در نرم افزاری نمایش گرافیکی یا چند رسانهای به کار میرود تاکیفیت تصاویر را تغییر دهد |
dissolves |
جلوههای ویژه که در نرم افزاری نمایش گرافیکی یا چند رسانهای به کار میرود تاکیفیت تصاویر را تغییر دهد |
proceeds |
وصولی سود ویژه |
pathologist |
پزشک ویژه گیر اسیب شناسی اسیب شناس |
pathologists |
پزشک ویژه گیر اسیب شناسی اسیب شناس |
physiologist |
ویژه گر فیزیولوژی |
physiologists |
ویژه گر فیزیولوژی |
glare |
انعکاس نور بسیار درخشان به ویژه روی صفحه نمایش VDU |
glared |
انعکاس نور بسیار درخشان به ویژه روی صفحه نمایش VDU |
glares |
انعکاس نور بسیار درخشان به ویژه روی صفحه نمایش VDU |
showpiece |
نمونه ممتاز ویژه نمایش |
showpieces |
نمونه ممتاز ویژه نمایش |
expert |
ویژه گر |
expert |
ویژه کار |
experts |
ویژه گر |
experts |
ویژه کار |
dead weight |
ویژه وزن |
dead weights |
ویژه وزن |
garb |
پوشاک ویژه |
monograph |
ویژه نگاشت |
monographs |
ویژه نگاشت |
chaplain |
کشیشی که عبادتگاه ویژه دارد |
chaplains |
کشیشی که عبادتگاه ویژه دارد |
compute |
انجام محاسبه به ویژه با کامپیوتر |
computed |
انجام محاسبه به ویژه با کامپیوتر |
computes |
انجام محاسبه به ویژه با کامپیوتر |
particular |
ویژه |
specialist |
ویژه گر |
specialist |
ویژه کار |
specialists |
ویژه گر |
specialists |
ویژه کار |
petty cash |
صندوق ویژه وجوه کوچک حساب هزینه های کوچک |
specific |
ویژه |
specifics |
ویژه |
specialty |
کالای ویژه داروی ویژه یا اختصاصی اسپسیالیته |
specialty |
اختصاص کیفیت ویژه |
specialty |
ویژه گری |
characteristic |
نشان ویژه |
characteristic |
صفت اختصاصی یا ممیز نشان ویژه علامت مشخصه مشخصه |
characteristic |
آنچه مخصوص یا ویژه است |
characteristically |
نشان ویژه |
characteristically |
صفت اختصاصی یا ممیز نشان ویژه علامت مشخصه مشخصه |
characteristically |
آنچه مخصوص یا ویژه است |
lingo |
زبان ویژه |
lingoes |
زبان ویژه |
specialises |
ویژه گری |
specialises |
ویژه کاری کردن متخصص شدن |
specialising |
ویژه گری |
specialising |
ویژه کاری کردن متخصص شدن |
specialize |
ویژه گری |
specialize |
ویژه کاری کردن متخصص شدن |
specializes |
ویژه گری |
specializes |
ویژه کاری کردن متخصص شدن |
specializing |
ویژه گری |
specializing |
ویژه کاری کردن متخصص شدن |
coaster |
کشتی ویژه خط ساحلی |
coasters |
کشتی ویژه خط ساحلی |
juncture |
بحران موقعیت ویژه بهم پیوستگی اتصال |
privilege |
حق ویژه |
net |
ویژه خرج دررفته |
net |
ویژه |
nets |
ویژه خرج دررفته |
nets |
ویژه |
nett |
ویژه خرج دررفته |
nett |
ویژه |
Other Matches |
|
idiosyncrasy |
طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی |
idiosyncrasies |
طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی |
to watch for certain symptoms |
توجه کردن به نشانه های ویژه [علایم ویژه مرض ] |
special interest groups |
گروههایی با علاقه ویژه گروه مشترک المنافع ویژه |
speciality |
کالای ویژه داروی ویژه یا اختصاصی اسپسیالیته |
specialities |
کالای ویژه داروی ویژه یا اختصاصی اسپسیالیته |
idiocrasy |
طبیعت ویژه طرز فکر ویژه |
praetorial |
متعلق به گارد ویژه سربازی که جز گارد ویژه است |
extra special |
ویژه |
special character |
ویژه |
adhoc |
ویژه |
paticular |
ویژه |
priviege |
حق ویژه |
special |
ویژه |
idiocrasy |
ویژه |
specific humidity |
نم ویژه |
peculiar |
ویژه |
prerogative |
حق ویژه |
special <adj.> |
ویژه |
extra <adj.> |
ویژه |
prerogatives |
حق ویژه |
gastronomist |
ویژه گرخوراک |
booths |
جای ویژه |
proper volume |
ویژه حجم |
standing orders |
اوامر ویژه |
indicium |
نشانه ویژه |
kink |
ویژه گی فرریز |
labeled cargo |
کالای ویژه |
monocular |
ویژه یک چشم |
versions |
شرح ویژه |
monkish |
ویژه راهبان |
zoologist |
ویژه گرجانورشناسی |
morbid |
ویژه ناخوشی |
standing order |
اوامر ویژه |
life guard |
هنگ ویژه |
lacrimal |
ویژه اشک |
lachrymal |
ویژه اشک |
habiliments |
جامه ویژه |
characteristics |
نشان ویژه |
rarely |
بااستادی ویژه |
characteristic number |
ویژه مقدار |
specific gravity |
گرانی ویژه |
characteristic function |
ویژه تابع |
cariologist |
ویژه گر قلب |
bylaw |
قانون ویژه |
byelaw |
قانون ویژه |
body guard |
هنگ ویژه |
idiom |
زبان ویژه |
acoustician |
ویژه گر اواشنود |
idiom |
تعبیر ویژه |
characteristic root |
ویژه مقدار |
proper value |
ویژه مقدار |
favourite or vor |
ویژه مخصوص |
booth |
جای ویژه |
idioms |
تعبیر ویژه |
extra equipment |
متعلقات ویژه |
equity capital |
ارزش ویژه |
endemical |
ویژه یک قوم |
electrical resistivity |
مقاومت ویژه |
eigenvalue |
ویژه مقدار |
specific gravities |
گرانی ویژه |
eigenfunction |
ویژه تابع |
ecotype |
بوم ویژه |
conizance |
نشان ویژه |
idioms |
زبان ویژه |
specific rotation |
چرخش ویژه |
specific resistance |
مقاومت ویژه |
specific lattice |
شبکه ویژه |
specific humidity |
رطوبت ویژه |
specific heat |
دمای ویژه |
specific heat |
گرمای ویژه |
specific drawdown |
افت ویژه |
specific donor |
دهنده ویژه |
specific cost |
هزینه ویژه |
specific viscosity |
گرانروی ویژه |
specific volume |
حجم ویژه |
special session |
نشست ویژه |
extraordinary meeting |
نشست ویژه |
(not one's) cup of tea <idiom> |
علاقه ویژه |
speleologist |
ویژه گر غارشناسی |
specific yield |
ابدهی ویژه |
specific weight |
وزن ویژه |
specific weight |
سنگینی ویژه |
species specific |
نوع- ویژه |
special verdict |
تصمیم ویژه |
resistivity |
مقاومت ویژه |
special effects |
جلوههای ویژه |
relative density |
گرانی ویژه |
regiospecific |
جهت ویژه |
quantum state |
ویژه حالت |
proper function |
ویژه تابع |
prerogatived |
دارای حق ویژه |
preceptorial |
ویژه اموزگاری |
praetorian guard |
گارد ویژه |
penologist |
ویژه گر کیفرشناسی |
particular lien |
حق حبس ویژه |
special symbol |
نماد ویژه |
special passport |
پاسپورت ویژه |
special party |
گروه ویژه |
special drawing rights |
حق برداشت ویژه |
special drawing right |
حق برداشت ویژه |
special deposits |
سپردههای ویژه |
special character |
دخشه ویژه |
special case |
مورد ویژه |
special bastard |
حرامزاده ویژه |
special agreement |
قرارداد ویژه |
singular matrix |
ماتریس ویژه |
singular matrix |
ماتریش ویژه |
self weight |
ویژه وزن |
net profit |
سود ویژه |
version |
شرح ویژه |
lineaments |
نشان ویژه |
prerogative |
حق یا امتیاز ویژه |
prerogative |
دارای حق ویژه |
prerogatives |
حق یا امتیاز ویژه |
prerogatives |
دارای حق ویژه |
specialities |
ویژه گری |
specialization |
ویژه گری |
stall |
لژ جایگاه ویژه |
stalling |
لژ جایگاه ویژه |
lineament |
نشان ویژه |
speciality |
ویژه گری |
specialization |
ویژه کاری |
nutritionist |
ویژه گر تغذیه |
juveniles |
ویژه نو جوانان |
juvenile |
ویژه نو جوانان |
nutritionists |
ویژه گر تغذیه |
helio |
ایینه ویژه مخابرات |
he is in the know |
اطلاع ویژه دارد |
laid up in bed |
پیشه ویژه رشته |
metllurgist |
ویژه گرفلز کاری |
specific magnetic reluctance |
مقاومت مغناطیسی ویژه |
individualised |
حالت ویژه دادن |
specific fuel consumption |
مصرف سوخت ویژه |
lattice resistivity |
مقاومت ویژه شبکه |
individualises |
حالت ویژه دادن |
specific inductive capacity |
فرفیت القایی ویژه |
individualizing |
حالت ویژه دادن |
specific ion electrode |
الکترود یون ویژه |
school slang |
اصطلاح ویژه اموزشگاه |
individualizes |
حالت ویژه دادن |
humoursomeness |
حالات ویژه گوناگون |
specific heat capacity |
فرفیت گرمایی ویژه |
it is particularly difficult |
یک دشواری ویژه دارد |
individualized |
حالت ویژه دادن |
individualize |
حالت ویژه دادن |
specific ionization coefficient |
ضریب ویژه یونش |
individualising |
حالت ویژه دادن |
specific inductivity capacity |
فرفیت القایی ویژه |
special weapons |
جنگ افزارهای ویژه |
pediatrician |
ویژه گر بیماریهای کودکان |
pedlar french |
زبان ویژه دزدان |
peronality of laws |
حالت ویژه قانون |
physiographer |
ویژه گر جغرافیای طبیعی |
pinup |
ویژه نصب به دیوار |
special ammunition |
مهمات مخصوص یا ویژه |
silviculturist |
ویژه گر پرورش جنگل |
serologist |
ویژه گر سرم شناسی |
royal prerogative |
حق امتیاز ویژه پادشاه |
ratio of specific heats |
نسبت گرمایی ویژه |
particular specification |
مشخصات ویژه در قرارداد |
molar specific heat |
گرمای ویژه مولی |
molecular specific heat |
گرمای ویژه مولی |
mourning paper |
کاغذ ویژه عزاداری |
mycologist |
ویژه گر قارچ شناسی |
special operations |
عملیات مخصوص یا ویژه |
one particle eigenfunction |
ویژه تابع یک ذره |
ophthalmologist |
ویژه گر چشم پزشکی |
reluctivity |
مقاومت ویژه مغناطیسی |
specific rate constant |
ثابت ویژه سرعت |
speciality |
اختصاص کیفیت ویژه |
bested |
دارای حالت ویژه |
theoretician |
ویژه گردر تئوری |
cant |
زبان ویژه مناجات |
theoreticians |
ویژه گردر تئوری |
vocal |
اوازی ویژه خواندن |
boxes |
اطاقک جای ویژه |
asterium |
عنصر ویژه ستارگان |
anesthetist |
ویژه گر هوش بری |
to turn out |
به نتیجه [ویژه ای] رسیدن |
specialties |
سهام با قیمت ویژه |
specialities |
اختصاص کیفیت ویژه |
characteristic of somebody |
صفت ویژه کسی |
absolute specific gravity |
سنگینی ویژه مطلق |
anesthesiologist |
ویژه گرهوش بری |
adhoc |
ویژه امر مخصوصی |
privileged |
دارای امتیاز یا حق ویژه |
box |
اطاقک جای ویژه |
dressing room |
اطاق ویژه ارایش |
germanity |
صفات ویژه المانی |
energy eigenstate |
ویژه حالت انرژی |
specific rotatory power |
توان چرخشی ویژه |
dressing rooms |
اطاق ویژه ارایش |
political scientist |
ویژه گر علوم سیاسی |
stereospecific polymer |
بسپار فضا ویژه |
vocals |
اوازی ویژه خواندن |
stereoregular polymer |
بسپار فضا ویژه |
for no p reason |
بدون دلیل ویژه |
syphilologist |
طبیب ویژه گرسفلیس |
the proper instinct of birds |
غریزه ویژه پرندگان |