Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 86 (7 milliseconds)
English
Persian
practice
کار پیشه
Search result with all words
professionally
از لحاظ پیشه
professionally
ازراه پیشه یاکسب
practice
رویه پیشه
job
پیشه
jobs
پیشه
trade
پیشه وری کاسبی
trade
پیشه حرفه
trade
پیشه
traded
پیشه وری کاسبی
traded
پیشه حرفه
traded
پیشه
mysteries
پیشه
mystery
پیشه
industries
پیشه و هنر ابتکار
industry
پیشه و هنر ابتکار
pursuit
حرفه پیشه
pursuits
حرفه پیشه
occupation
پیشه
occupations
پیشه
function
پیشه
functioned
پیشه
functions
پیشه
studio
پیشه گاه
studios
پیشه گاه
artisan
پیشه ور
artisans
پیشه ور
supervisory
مباشر پیشه
tradesman
پیشه ور
tradesmen
پیشه ور
craft
پیشه
crafts
پیشه
walk of life
پیشه
walks of life
پیشه
vocation
پیشه
vocations
پیشه
oppressive
ستم پیشه
jackdaw
کلاغ پیشه
jackdaws
کلاغ پیشه
professional
پیشه ور کسیکه رشتهای را پیشه رسمی
professionals
پیشه ور کسیکه رشتهای را پیشه رسمی
handicraft
پیشه دستی
profession
پیشه
profession
پیشگانی پیشه کار
profession
افهار پیشه و حرفه
professions
پیشه
professions
پیشگانی پیشه کار
professions
افهار پیشه و حرفه
career
پیشه
careered
پیشه
careering
پیشه
careers
پیشه
calling
پیشه
specialism
پیروی علم یا پیشه ویژه
specialisms
پیروی علم یا پیشه ویژه
amative
عاشق پیشه
amorist
عاشق پیشه
artificer
پیشه ور
avocation
پیشه
chisel tooth
دندان پیشه
craft guild
صنف پیشه وران
craftbrother
هم پیشه
good will
حق کسب و پیشه وتجارت
handicraftsman
پیشه ور
he is a physician byprofession
پیشه او پزشکی است
industrial wealth
مالی که از راه پیشه و هنربدست امده باشد
laid up in bed
پیشه ویژه رشته
lay deacon
شماسی که پیشه غیر روحانی را دنبال میکند
logographer
مورخ نثر نویس یونانی پیش از زمان herodotusیونانی که پیشه اش نطق بود
ministry of industry
وزارت پیشه و هنر
nostradamus
کسیکه پیشه اش خبراز غیب دادن است
practician
کسیکه دست بکار پیشه ایست وکیل دست در کار
profession of medicine
پیشه پزشکی
rigger
کسی که پیشه اش بستن بادبانهاوکوبیدن میخهای کشتی است
the long robe
پیشه قضائی
career woman
زن دارای حرفه یا پیشه
career women
زن دارای حرفه یا پیشه
The box office star of 1980.
پول ساز ترین هنر پیشه سال 1980
well there are actors and actors
آخر هنر پیشه داریم تا هنر پیشه
actual job
[job held]
[occupation held]
پیشه در حال حاضر نگه داشته شده
eminence
پر مقام
[بالا رتبه]
در گروهی یا پیشه ای
to engage somebody as somebody
کسی را به عنوان کسی
[در پیشه ای]
استخدام کردن
to retain a freelancer
استخدام کردن پیشه ور آزاد
freelancer
پیشه ور آزاد
line of business
پیشه
line of business
شاخه پیشه
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com