Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (28 milliseconds)
English
Persian
optimization
کار کردن چیزی با کارایی کامل
Other Matches
optimize
کار کردن چیزی با حداکثر کارایی ممکن
jam
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jams
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jammed
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
not touch something with a ten-foot pole
<idiom>
تصمیم گیری چیزی به طور کامل
shut down
خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
cycle
1-مدت زمانی که چیزی موقعیت اصلی خود را ترک میکند تا وقتی به آن برگردد 2-عمل کامل شده در یک فرآیند مکرر
cycled
1-مدت زمانی که چیزی موقعیت اصلی خود را ترک میکند تا وقتی به آن برگردد 2-عمل کامل شده در یک فرآیند مکرر
cycles
1-مدت زمانی که چیزی موقعیت اصلی خود را ترک میکند تا وقتی به آن برگردد 2-عمل کامل شده در یک فرآیند مکرر
shadow RAM
روش بهبود کارایی PC با کپی کردن محتوای قطعه
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
recital
[of something]
شرح کامل محتویات
[شرح مفصل ]
چیزی
extensions
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
full mobilization
تحرک کامل بحرکت دراوردن کامل
to portray somebody
[something]
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
to regard something as something
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
lay hands upon something
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to see something as something
[ to construe something to be something]
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
full scale
باندازه کامل بمقیاس کامل
completed case
جعبه کامل خشاب کامل
full annealing
بازپخت کامل تاباندن کامل
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
modifies
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
covets
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
covet
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
finishes
کامل کردن
matures
کامل کردن
round
کامل کردن
complementing
کامل کردن
finish
کامل کردن
complement
کامل کردن
complements
کامل کردن
totalize
کامل کردن
complemented
کامل کردن
mature
کامل کردن
roundest
کامل کردن
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something
<idiom>
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rest up
استراحت کامل کردن
to pay home
تلافی کامل کردن
overhauling
اوراق کردن کامل
overhauls
اوراق کردن کامل
to rest up
استراحت کامل کردن
use up
<idiom>
استفاده کامل کردن
overhauled
اوراق کردن کامل
overhaul
اوراق کردن کامل
check up
رسیدگی کامل کردن ازمایش کردن
completes
کامل کردن انجام دادن
to post up
مطلع کردن کامل دادن به
salvage
پیاده کردن کامل قطعات
completed
کامل کردن انجام دادن
bleach
سفید کردن شستن کامل
salvaged
پیاده کردن کامل قطعات
salvages
پیاده کردن کامل قطعات
bleaches
سفید کردن شستن کامل
complete
کامل کردن انجام دادن
overmaster
مهارت کامل پیدا کردن در
salvaging
پیاده کردن کامل قطعات
completing
کامل کردن انجام دادن
bleached
سفید کردن شستن کامل
rectifies
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it
<idiom>
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectified
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
to give up
[to waste]
something
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
pay off
با دادن مزد کامل اخراج کردن
hitches
کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitched
کامل کردن پاس به دریافت کننده
souse
بطور کامل پوشاندن حمله کردن
to be all eyes
موافبت کامل کردن سرتاپاچشم شدن
hitching
کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitch
کامل کردن پاس به دریافت کننده
to play one's card well
از فرصت خود استفاده کامل کردن
to browse
ویرایش کامل کردن
[علوم کامپیوتر]
To perfect oneself in a foreign language .
معلومات خودرا در یک زبان خارجی کامل کردن
overhauling
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhaul
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauls
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauled
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
cancel
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
model
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
cancelling
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancels
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
to make the most of
به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
modeled
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
modelled
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
models
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
integrate
کامل کردن درست کردن
integrating
کامل کردن درست کردن
integrates
کامل کردن درست کردن
imago
حشره کامل و بالغ اخرین مرحله دگردیسی حشره که بصورت کامل و بالغ در میاید
high leg attack and shoulder control
زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
double leg pick up
زیر و عوض کردن دست و افت کامل حریف کشتی
thorough
بطور کامل کامل
documenting
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
document
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documented
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
proficiency
کارایی
functions
کارایی
functioned
کارایی
efficiency
کارایی
function
کارایی
effectiveness
کارایی
to mind somebody
[something]
اعتنا کردن به کسی
[چیزی]
[فکر کسی یا چیزی را کردن]
performances
شاهکار کارایی
mechanical efficiency
کارایی مکانیکی
efficiency unit
واحد کارایی
combat efficiency
کارایی رزمی
efficiency variance
تباین کارایی
maximum performance
کارایی حداکثر
nozzle efficiency
کارایی نازل
performance
شاهکار کارایی
fix
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
performance evaluation
ارز یابی کارایی
predictive efficiency
کارایی پیش بینی
workability
کارایی بتن خمیرواری
harassing
به هم زدن کارایی دشمن
performances
روش قضاوت کارایی سیستم
performance
روش قضاوت کارایی سیستم
highs
وسیله گران یا با کارایی بالا
coefficient of relative efficiency organ
ضریب نسبی کارایی سازمان
highest
وسیله گران یا با کارایی بالا
annual efficiency index
شاخص کارایی سالانه خدمتی
test protectors
بازرس ازمایشات کارایی شغلی
high
وسیله گران یا با کارایی بالا
primary
خط ارتباط و با کارایی بالا ISDN
efficiency
کارایی وسیله یا نفر شایستگی
test examiner
مسئول ازمایشات مهارت تخصصی و کارایی شغلی
PowerPC
پردازنده با کارایی بالای RISC سافت Motorola
maintained
اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
maintain
اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
torque
کارایی یک نیرو برای به گردش دراوردن جسم
definitions
کارایی و دستوراتی که باعث ایجاد یک عمل می شوند
maintains
اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
definition
کارایی و دستوراتی که باعث ایجاد یک عمل می شوند
enhancement
امکان جانبی که خروجی یا کارایی یک وسیله را افزایش میدهد
ActiveX
که برای بهبود کارایی صفحه وب یا یک برنامه کاربردی به کار می رود
onion skin architecture
طراحی سیستم کامپیوتری به صورت لایهای طبق کارایی یا حق تقدم
tweaking
تنظیمهای کوچک برنامه یا سخت افزار برای افزایش کارایی
tweaked
تنظیمهای کوچک برنامه یا سخت افزار برای افزایش کارایی
tweaks
تنظیمهای کوچک برنامه یا سخت افزار برای افزایش کارایی
tweak
تنظیمهای کوچک برنامه یا سخت افزار برای افزایش کارایی
integrated
روش سازمانی برای بازیابی و ورود داده با بیشترین کارایی
selectable
کارایی یا خصوصیت یک وسیله که توسط کاربر قابل انتخاب است
Dhrystone benchmark
سیستمی آماری برای اندازه گیری و مقایسه کارایی کامپیوتر
architecture
طراحی سیستم کامپیوتری در لایه هایی طبق کارایی و خصوصیاتشان
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
expansion
تخته مدار چاپ شده متصل به سیستم برای افزایش کارایی آن
boarded
تخته مدار چاپ شده که به سیستم وصل میشود تا کارایی آن را افزایش دهد
feasibility
امتحان و گزارش درباره کارایی و هزینه محصول جدید که آماده فروش میشود
card
تخته مدار چاپ شده که به سیستم متصل است برای افزایش کارایی آن
board
تخته مدار چاپ شده که به سیستم وصل میشود تا کارایی آن را افزایش دهد
cards
تخته مدار چاپ شده که به سیستم متصل است برای افزایش کارایی آن
flavourings
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavorings
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavoring
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
lyophilization
خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
flavouring
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
prejudged
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudge
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to prescribe something
[legal provision]
چیزی را تعیین کردن
[تجویز کردن]
[ماده قانونی]
[حقوق]
to tarnish something
[image, status, reputation, ...]
چیزی را بد نام کردن
[آسیب زدن]
[خسارت وارد کردن]
[خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
refers
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
set loose
<idiom>
رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
to pirate something
چیزی را غیر قانونی چاپ کردن
[دو نسخه ای کردن]
fraise
نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
refer
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
premeditate
قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
to pull off something
[contract, job etc.]
چیزی را تهیه کردن
[تامین کردن]
[شغلی یا قراردادی]
referred
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
minimal tree
درfکه گرههای آن به روش بهینه سازماندهی شده اند تا بیشترین کارایی را داشته باشند
enhanced
سیستم توسعه یافته توسط ماکروسافت برای بهبود کارایی پورت چاپگر موازی
enhances
سیستم توسعه یافته توسط ماکروسافت برای بهبود کارایی پورت چاپگر موازی
enhance
سیستم توسعه یافته توسط ماکروسافت برای بهبود کارایی پورت چاپگر موازی
enhancing
سیستم توسعه یافته توسط ماکروسافت برای بهبود کارایی پورت چاپگر موازی
extending
خصوصیات پیشرفته IDE که کارایی و نرخ ارسال داده از او به یک دیسک سخت را بهبود می بخشد
ECP
سیستم توسعه یافته توسط ماکروسافت برای پیشبرد کارایی پورت چاپگر موازی
normal
روش ساخت اطلاعات در پایگاه داده برای جلوگیری از افزونگی و بهبود کارایی ذخیره
extend
خصوصیات پیشرفته IDE که کارایی و نرخ ارسال داده از او به یک دیسک سخت را بهبود می بخشد
extends
خصوصیات پیشرفته IDE که کارایی و نرخ ارسال داده از او به یک دیسک سخت را بهبود می بخشد
factorize
تقسیم یک عدد به دو عدد کامل که در اثر ضرب کردن همان عدد اصلی نتیجه شود
quantifying
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to throw light upon
روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
quantify
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifies
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantified
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to instigate something
چیزی را برانگیختن
[اغوا کردن ]
[وادار کردن ]
cession
صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
valuate
ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com