Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 147 (7 milliseconds)
English
Persian
socket
کاسه بندگاه
sockets
کاسه بندگاه
Other Matches
dam location
بندگاه
dam site
بندگاه
ceiling cornice
قرنیز در بندگاه ها
There are wheels within wheels .
کاسه ای زیر نیم کاسه است
chalices
کاسه
chalice
کاسه
crania
کاسه سر
cranium
کاسه سر
craniums
کاسه سر
drinking cup
کاسه
calycle
کاسه گل
calyx
کاسه گل
cotyla
کاسه
pappus
کاسه گل
cupule
کاسه
messmate
هم کاسه
mazard
کاسه
in a lump sum
یک کاسه
calix
کاسه گل
sockets
کاسه
socket
کاسه
lump sum
یک کاسه
lump sums
یک کاسه
bowl
کاسه
skull
کاسه سر
skulls
کاسه سر
bowls
کاسه
parasitism
کاسه لیسی
kiss-ass
[American E]
کاسه لیس
oil seal
کاسه نمد
porringer
کاسه اش خوری
hard shell
کاسه دار
bootlicker
کاسه لیس
loricate
کاسه دار
lickspittle
کاسه لیس
kneepan
کاسه زانو
knee pan
کاسه زانو
knee cap
کاسه زانو
kegler
کاسه ساز
scal
کاسه نمد
scutum
کاسه زانو
stooge
کاسه لیس
suck-up
کاسه لیس
doormat
کاسه لیس
cat's paw
کاسه لیس
brown-noser
کاسه لیس
fawner
کاسه لیس
lickspittle
کاسه لیس
minion
کاسه لیس
yes-man
کاسه لیس
sealings
کاسه نمدها
stuffing box
کاسه نمد
ass-kisser
[American E]
کاسه لیس
toady
کاسه لیس
turtleback
کاسه پشت
arse-licker
کاسه لیس
A bowl hotter than the soup it contains.
<proverb>
کاسه از آش گرمتر.
puppet
کاسه لیس
brainpan
کاسه مغز
kneecap
کاسه زانو
cup seal
بوبند کاسه
kneecaps
کاسه زانو
craniography
شرح کاسه سر
cranial nerve
عصب کاسه سر
bowl
کاسه رهنما
bowls
کاسه رهنما
husk
غلاف یا کاسه گل
husks
غلاف یا کاسه گل
eye socket
کاسه چشم
corolla
جام گل کاسه گل
eye sockets
کاسه چشم
ball bearing
کاسه ساچمه
ball bearings
کاسه ساچمه
dipper stick
کاسه بیل
socket
کاسه چشم
patella
کاسه زانو
seal
کاسه نمد
eyehole
کاسه چشم
glene
کاسه چشم
glene
کاسه مفصل
flower cup
غلاف کاسه گل
seals
کاسه نمد
patellae
کاسه زانو
eager beaver
کاسه گرم تر از اش
calipash
کاسه لاک پشت
stifle bone
کاسه زانوی اسب
carapace
کاسه سنگ پشت
suborbital
زیر کاسه چشمی
housemaid's knee
اماس کاسه زانو
hardshell
کاسه دار سخت
toadyism
مداهنه کاسه لیسی
She had three bowls of soup.
سه کاسه سوپ خورد
They put the blane on him . he was the scapegoat.
کاسه کوزه ها سر اوشکست
sound bow
کاسه زنگ اخبار
consolidated debt
بدهی یک کاسه شده
drinking vessel
فرف ابخوری کاسه
inferior calyx
کاسه پایین افتاده
porringer
کلاه کاسه مانند
patellate
مانند کاسه زانو
labyrinth seal
کاسه نمد لایبرنت
patellar
مانند کاسه زانو
sockets
سرپیچ کاسه چشم
My patience has run out (is exhausted).
کاسه صبرم لبریز است
My patience is exhausted ( worn out ) .
کاسه صبرم لبریز شده
To hold out ones begging bowl . To send ( pass ) round the hat .
کاسه گدایی دست گرفتن
To go round hat in hand .
کاسه گدایی بدست گرفتن
testudinarious
مانند کاسه سنگ پشت
supra orbital
واقع دربالای کاسه چشم
sycophancy
مفت خوری کاسه لیسی
on good turn deserves another
کاسه جایی رودکه بازاردقدح
infraorbital
واقع در زیر کاسه چشم
testudineous
مانند کاسه سنگ پشت
testudinate
مانند کاسه سنگ پشت
inferior ovary
تخم دان پایین تر از کاسه
there are wheels within wheels
زیرکاسه نیم کاسه است
inferior calyx
کاسه پایین تر از تخم دان
incomplete flower
گلی که یکی ازچهارقسمت ان کاسه
toady
کاسه لیس مداهنه کردن
calipee
کاسه زیرین لاک پشت
postorbital
واقع در پشت کاسه چشم
guards
کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
coronae borealis
کاسه یتیمان فکه اکلیل شامی
guarding
کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
guard
کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
memento mori
کاسه یاچیزدیگری که انسان رابیادمردن می اندازد
calipash
قسمت بالای کاسه لاک پشت
there is something in the wind
کاسهای زیر نیم کاسه است
More Catholic than the Pope .
کاسه داغ تر از آش ( دایه مهربانتر ازمادر )
corona borealis
کاسه یتیمان فکه اکلیل شامی
shell
صدف حلزون کاسه یا لاک محافظ جانور
shelling
صدف حلزون کاسه یا لاک محافظ جانور
shells
صدف حلزون کاسه یا لاک محافظ جانور
To pool resources to gether .
کلیه منابع وامکانات موجود را یک کاسه کردن
One good turn deserves another .
کاسه جایی رود که باز آید قدح
belljar
نوعی فرف شیشهای مثل کاسه زنگ
patelliform
مانند کاسه زانو بشکل قاب یا دوری یا طشت
cross bones
شکل استخوانهای ران که زیرشکل کاسه سرمیگذارندونشانه مرگ است
chevron seal
کاسه نمدی برای اب بندی یکطرفه در سیلندرهای هیدرولیکی یا نیوماتیکی
leather back
لاک پشت بسیار بزرگ دریایی که پوست کاسه اش مانندچرم است
preorbital
واقع درجلو کاسه چشم وابسته به قبل از قرار گرفتن در مدار
calyx
طرح حقه یا کاسه گل که حالتی از گل شاه عباسی و یا گل ختایی را نشان می دهد
To sponge on some one .
کاسه لیسی کردن ( چاپلوسی کردن یا انگه شدن )
It is the same pottage and the same bowl.
<proverb>
همان آش است و همان کاسه .
glenoid fossa or cavity
گودی مفصل کاسه مفصل
exchanged stabilization fund
مقصودتاسیسی است در ان پول خارجی و داخلی یک کاسه میشود و به این وسیله مظنه ارز خارجی ثابت نگهداشته میشود تا تنزل پول داخلی باعث رکود تجارت و عدم اعتماد نشود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com