Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (13 milliseconds)
English
Persian
span new
کاملا تازه
Search result with all words
brand new
<idiom>
کاملا تازه وجدید
to wipe the slate clean
<idiom>
شروع تازه ای کردن
[تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن]
[اصطلاح]
Other Matches
new blood
<idiom>
جان تازه به چیزی دادن ،نیروی تازه یافتن
enactory
دربردارنده مقر رات) تازه برقرارکننده حقوق تازه
new coined
تازه بنیاد تازه سکه زده
newlywed
تازه داماد تازه عروس
hobbledehoy
کره اسبی که تازه بالغ شده ادم تازه بالغ
absolutely dry
کاملا
spanking
کاملا
spankings
کاملا
jam-packed
کاملا پر
purely
کاملا"
completely
<adv.>
کاملا
utterly
کاملا
replete
کاملا پر
intoto
کاملا
de-
کاملا
hand and foot
کاملا
teetotally
کاملا
smack
کاملا
smacked
کاملا
smacks
کاملا
richly
کاملا"
thru
کاملا
to a turn
کاملا
totally
کاملا
stone deaf
کاملا کر
brand new
کاملا نو
entirely
کاملا
thoroughly
کاملا"
in full
کاملا
open-and-shut
کاملا
open and shut
کاملا
partitur
کاملا
partitura
کاملا
sopping
کاملا
definitely
<adv.>
کاملا
sounded
کاملا
altogether
کاملا
to its full extent
<adv.>
کاملا
wholly
کاملا
sound
کاملا
quite
کاملا
fully
کاملا
scot ant lot
کاملا
egregiously
کاملا
comprehensive
<adv.>
کاملا
to the quick
کاملا
to the full
کاملا
absolutely
<adv.>
کاملا
to perfection
کاملا
by all means
<adv.>
کاملا
soundest
کاملا
perfectly
کاملا"
exactly
کاملا
whole hog
کاملا
to a t
کاملا
well
<adv.>
کاملا
absolutely
کاملا"
quite
[completely, perfectly]
<adv.>
کاملا
all around
کاملا
in its entirety
کاملا
root and branch
کاملا
sounds
کاملا
close-up
کاملا افراشته
down to the ground
ازهرحیث کاملا
dead center
<idiom>
کاملا وسط
close up
کاملا افراشته
inextenso
کاملا بلند
full duplex
کاملا دو رشتهای
quite seriously
<adv.>
کاملا جدی
broad a wake
کاملا بیدار
full blown
کاملا افراشته
in all seriousness
<adv.>
کاملا جدی
for all the world like
کاملا` شبیه
armed to the teeth
کاملا` مسلح
to a T
<idiom>
کاملا،دقیقا
fitting allowance
کاملا" اندازه
evolute
کاملا روییده
fully automatic
کاملا" خودکار
air dry
کاملا خشک
put across
<idiom>
کاملا فهمیدن
absolute dry
کاملا" خشک
head over heels
<idiom>
کاملا ،عمیقا
dead even
کاملا مساوی
heavily armed
کاملا مسلح
fit like a glove
<idiom>
کاملا مناسب
full duplex
کاملا" دو رشتهای
close-ups
کاملا افراشته
stone broke
کاملا ورشکست
due
درست کاملا"
perfectly elastic
کاملا با کشش
kaput
کاملا شک ست خورده
bang on
کاملا درستوصحیح
zonked
کاملا خسته
four-square
کاملا مربع
chock-a-block
کاملا افراشته
chock-a-block
کاملا کشیده
point device
کاملا راست
stone blind
کاملا کور
dead as a doornail
<idiom>
کاملا مرده
come full circle
<idiom>
کاملا برعکس
full-suspension
<adj.>
کاملا معلق
wide-awake
کاملا بیدار
wide awake
کاملا بیدار
outrightly
کاملا بیدرنگ
outright
کاملا بیدرنگ
identical
کاملا" برابر
to wreck
کاملا خراب کردن
ignoramuses
شخص کاملا بی سواد
widest
پرت کاملا باز
wider
پرت کاملا باز
wide
پرت کاملا باز
ignoramus
شخص کاملا بی سواد
full-suspension bike
دوچرخه کاملا معلق
routed
کاملا شکست دادن
computer integrated manufactureing
کارخانه کاملا" اتوماتیک
It's all over.
همه اش
[کاملا]
تمام شد.
absorb
کاملا فرو بردن
rout
کاملا شکست دادن
routs
کاملا شکست دادن
through
از اغاز تا انتها کاملا
In perfect condition (shape).
کاملا" صحیح وسالم
to be absolutely determined
کاملا مصمم بودن
he is the very moral
کاملا مانند است به
in perfect trim
کاملا اراسته یا اماده
far cry
<idiom>
چیزی کاملا متفاوت
engrossed
کاملا اشغال شده
It was a complete surprise to me .
کاملا" غافلگیر شدم
perfectly inelastic supply
عرضه کاملا بی کشش
perfectly elastic supply
عرضه کاملا با کشش
perfectly elastic demand
تقاضای کاملا با کشش
perfectly inelastic demand
تقاضای کاملا بی کشش
birthday suit
<idiom>
کاملا لخت وبرهنه
utter
باعلی درجه کاملا
wear out
کاملا خسته کردن
well-done steak
استیک کاملا پخته
full duplex channel
مجرای کاملا دو رشتهای
utters
باعلی درجه کاملا
smashup
کاملا خرد شده
a whole new ball game
<idiom>
یک ماجرای کاملا متفاوت
to read through something
چیزی را کاملا خواندن
another kettle of fish
<idiom>
کاملا متفاوت از دیگری
to read over something
چیزی را کاملا خواندن
uttered
باعلی درجه کاملا
That's quite enough.
اون کاملا کافیه.
I read through the letter.
من این نامه را کاملا میخوانم.
to compare apples and oranges
<idiom>
چیزهای کاملا گوناگون را با هم برابرکردن
It's Lombard Street to a China orange.
<idiom>
کاملا مسلم وقطعی است.
unfledged
پر در نیاورده کاملا رشد نکرده
to bowl somebody over
<idiom>
<verb>
کسی را کاملا غافلگیر کردن
to blow somebody's mind
<idiom>
<verb>
کسی را کاملا غافلگیر کردن
to eat somebody alive
کسی را کاملا شکست دادن
to knock somebody's socks off
<idiom>
<verb>
کسی را کاملا غافلگیر کردن
to eat somebody alive
بر کسی کاملا غلبه شدن
perfecting
کاملا درست و بدون غلط
perfects
کاملا رسیده تکمیل کردن
perfects
کاملا درست و بدون غلط
dead set against something
<idiom>
کاملا مصمم در انجام کاری
fall over oneself
<idiom>
کاملا مشتاق انجام کاری
fit as a fiddle
<idiom>
روپا ،کاملا تندرست وسلامت
rub out
<idiom>
کاملا ویرا کردن ،کشتن
swear by
<idiom>
کاملا از چیزی اطمینان داشتن
all round
کاملا شامل هر چیز یا هرکس
appressed
کاملا نزدیک و مجاور چیزی
bright luster
صیقل کاری کاملا" براق
That's sheer madness.
کاری کاملا ابلهانه ای است.
perfecting
کاملا رسیده تکمیل کردن
perfected
کاملا درست و بدون غلط
perfect
کاملا رسیده تکمیل کردن
perfect
کاملا درست و بدون غلط
We know it for a fact that…
برایمان کاملا" معلوم است که ...
perfected
کاملا رسیده تکمیل کردن
blasius flow
جریان کاملا لایهای تئوریکی
wear out
<idiom>
پوشیدن چیزی تا کاملا بیفایده شود
It is quite a hypothetical case .
این یک قضیه کاملا" فرضی است
This is a different thing altogether.
این کاملا" چیز دیگری است
It is exact to hair.
مو نمی زند ( کاملا"یکسان است )
much
خیلی بزرگ کاملا رشد کرده
I tell you this in all seriousness.
این موضوع ؟ ؟ کاملا"جدی می گویم
to stop cold something
چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
It was a mere accident that we met.
ملاقات ما کاملا تصادفی ( اتفاقی ) بود
He is well versed in business .
درامور با زرگانی کاملا" وارد است
His jealousy is completely uncalled-for.
حسادت او
[مرد]
کاملا بی ربط است.
That's quite another matter.
این که کاملا موضوع دیگری است.
perfects
ساختن چیزی که کاملا درست است
You can say that again.
من کاملا با چیزی که گفتی موافقم.
[اصطلاح]
Her eyes spoke volumes of despair.
در چشمهای او
[زن]
ناامیدی کاملا واضح است.
perfect
ساختن چیزی که کاملا درست است
I agree with you completely.
من کاملا با نظر شما موافق هستم.
to be groomed in all finery
با جامه رسمی جشن کاملا آراستن
perfected
ساختن چیزی که کاملا درست است
perfecting
ساختن چیزی که کاملا درست است
Well, duh!
[American English]
نه ! جدی می گی؟
[این که کاملا مشخص است]
fiefdoms
هر چیزی که کاملا تحت اختیار شخص باشد
fiefdom
هر چیزی که کاملا تحت اختیار شخص باشد
you are the p of your father
شما کاملا` به پدر خود شبیه هستید
well done
[fully cooked]
<adj.>
کاملا پخته
[برای گوشت]
[غذا و آشپزخانه]
It is a perfect fit.
کاملا" اندازه است ( لباس ،کفش وغیره )
cim
Integrated Computerکارخانه کاملا" اتوماتیک Input Computer
to try something completely new
<idiom>
چیزی
[روشی ]
کاملا متفاوت امتحان کردن
to change somebody's ways
رفتار و کردار کسی را کاملا تغییر دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com