English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
he is the very moral کاملا مانند است به
Other Matches
bushbaby گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
bushbabies گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
fossiliferous فسیل مانند سنگواره مانند
lamellate لایه مانند ورقه مانند
adjustable wheel چرخ تنظیم پذیر [مانند بلندی] [چرخ تطبیق پذیر] [مانند نوع جاده]
in its entirety کاملا
open-and-shut کاملا
totally کاملا
entirely کاملا
egregiously کاملا
to perfection کاملا
to a t کاملا
to the full کاملا
perfectly کاملا"
sopping کاملا
absolutely کاملا"
all around کاملا
thoroughly کاملا"
scot ant lot کاملا
whole hog کاملا
de- کاملا
intoto کاملا
well <adv.> کاملا
in full کاملا
spanking کاملا
richly کاملا"
spankings کاملا
brand new کاملا نو
teetotally کاملا
jam-packed کاملا پر
hand and foot کاملا
replete کاملا پر
to the quick کاملا
stone deaf کاملا کر
root and branch کاملا
smacks کاملا
smack کاملا
to its full extent <adv.> کاملا
comprehensive <adv.> کاملا
absolutely <adv.> کاملا
by all means <adv.> کاملا
definitely <adv.> کاملا
sounded کاملا
sound کاملا
altogether کاملا
to a turn کاملا
wholly کاملا
quite کاملا
fully کاملا
utterly کاملا
thru کاملا
absolutely dry کاملا
quite [completely, perfectly] <adv.> کاملا
partitura کاملا
soundest کاملا
purely کاملا"
exactly کاملا
sounds کاملا
open and shut کاملا
completely <adv.> کاملا
smacked کاملا
partitur کاملا
chock-a-block کاملا کشیده
broad a wake کاملا بیدار
to a T <idiom> کاملا،دقیقا
perfectly elastic کاملا با کشش
identical کاملا" برابر
in all seriousness <adv.> کاملا جدی
air dry کاملا خشک
full-suspension <adj.> کاملا معلق
armed to the teeth کاملا` مسلح
kaput کاملا شک ست خورده
absolute dry کاملا" خشک
due درست کاملا"
point device کاملا راست
quite seriously <adv.> کاملا جدی
chock-a-block کاملا افراشته
stone blind کاملا کور
wide-awake کاملا بیدار
down to the ground ازهرحیث کاملا
bang on کاملا درستوصحیح
head over heels <idiom> کاملا ،عمیقا
fit like a glove <idiom> کاملا مناسب
put across <idiom> کاملا فهمیدن
dead even کاملا مساوی
span new کاملا تازه
stone broke کاملا ورشکست
close-ups کاملا افراشته
close-up کاملا افراشته
close up کاملا افراشته
dead center <idiom> کاملا وسط
dead as a doornail <idiom> کاملا مرده
come full circle <idiom> کاملا برعکس
fitting allowance کاملا" اندازه
zonked کاملا خسته
wide awake کاملا بیدار
inextenso کاملا بلند
full duplex کاملا" دو رشتهای
full blown کاملا افراشته
full duplex کاملا دو رشتهای
four-square کاملا مربع
evolute کاملا روییده
outright کاملا بیدرنگ
fully automatic کاملا" خودکار
for all the world like کاملا` شبیه
heavily armed کاملا مسلح
outrightly کاملا بیدرنگ
uttered باعلی درجه کاملا
routed کاملا شکست دادن
rout کاملا شکست دادن
It's all over. همه اش [کاملا] تمام شد.
utters باعلی درجه کاملا
absorb کاملا فرو بردن
to wreck کاملا خراب کردن
another kettle of fish <idiom> کاملا متفاوت از دیگری
ignoramuses شخص کاملا بی سواد
ignoramus شخص کاملا بی سواد
perfectly inelastic supply عرضه کاملا بی کشش
perfectly elastic supply عرضه کاملا با کشش
perfectly elastic demand تقاضای کاملا با کشش
That's quite enough. اون کاملا کافیه.
through از اغاز تا انتها کاملا
full-suspension bike دوچرخه کاملا معلق
routs کاملا شکست دادن
perfectly inelastic demand تقاضای کاملا بی کشش
widest پرت کاملا باز
wider پرت کاملا باز
wide پرت کاملا باز
utter باعلی درجه کاملا
a whole new ball game <idiom> یک ماجرای کاملا متفاوت
to be absolutely determined کاملا مصمم بودن
in perfect trim کاملا اراسته یا اماده
smashup کاملا خرد شده
wear out کاملا خسته کردن
birthday suit <idiom> کاملا لخت وبرهنه
brand new <idiom> کاملا تازه وجدید
computer integrated manufactureing کارخانه کاملا" اتوماتیک
far cry <idiom> چیزی کاملا متفاوت
full duplex channel مجرای کاملا دو رشتهای
well-done steak استیک کاملا پخته
In perfect condition (shape). کاملا" صحیح وسالم
to read through something چیزی را کاملا خواندن
to read over something چیزی را کاملا خواندن
engrossed کاملا اشغال شده
It was a complete surprise to me . کاملا" غافلگیر شدم
perfect کاملا درست و بدون غلط
fit as a fiddle <idiom> روپا ،کاملا تندرست وسلامت
rub out <idiom> کاملا ویرا کردن ،کشتن
swear by <idiom> کاملا از چیزی اطمینان داشتن
to compare apples and oranges <idiom> چیزهای کاملا گوناگون را با هم برابرکردن
perfected کاملا رسیده تکمیل کردن
fall over oneself <idiom> کاملا مشتاق انجام کاری
We know it for a fact that… برایمان کاملا" معلوم است که ...
perfect کاملا رسیده تکمیل کردن
unfledged پر در نیاورده کاملا رشد نکرده
I read through the letter. من این نامه را کاملا میخوانم.
perfects کاملا درست و بدون غلط
perfects کاملا رسیده تکمیل کردن
perfecting کاملا درست و بدون غلط
dead set against something <idiom> کاملا مصمم در انجام کاری
perfecting کاملا رسیده تکمیل کردن
perfected کاملا درست و بدون غلط
to knock somebody's socks off <idiom> <verb> کسی را کاملا غافلگیر کردن
to bowl somebody over <idiom> <verb> کسی را کاملا غافلگیر کردن
to blow somebody's mind <idiom> <verb> کسی را کاملا غافلگیر کردن
to eat somebody alive کسی را کاملا شکست دادن
bright luster صیقل کاری کاملا" براق
to eat somebody alive بر کسی کاملا غلبه شدن
It's Lombard Street to a China orange. <idiom> کاملا مسلم وقطعی است.
all round کاملا شامل هر چیز یا هرکس
appressed کاملا نزدیک و مجاور چیزی
That's sheer madness. کاری کاملا ابلهانه ای است.
blasius flow جریان کاملا لایهای تئوریکی
to stop cold something چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
much خیلی بزرگ کاملا رشد کرده
It is quite a hypothetical case . این یک قضیه کاملا" فرضی است
He is well versed in business . درامور با زرگانی کاملا" وارد است
It is exact to hair. مو نمی زند ( کاملا"یکسان است )
wear out <idiom> پوشیدن چیزی تا کاملا بیفایده شود
Her eyes spoke volumes of despair. در چشمهای او [زن] ناامیدی کاملا واضح است.
That's quite another matter. این که کاملا موضوع دیگری است.
Well, duh! [American English] نه ! جدی می گی؟ [این که کاملا مشخص است]
It was a mere accident that we met. ملاقات ما کاملا تصادفی ( اتفاقی ) بود
I tell you this in all seriousness. این موضوع ؟ ؟ کاملا"جدی می گویم
This is a different thing altogether. این کاملا" چیز دیگری است
I agree with you completely. من کاملا با نظر شما موافق هستم.
to be groomed in all finery با جامه رسمی جشن کاملا آراستن
You can say that again. من کاملا با چیزی که گفتی موافقم. [اصطلاح]
perfect ساختن چیزی که کاملا درست است
His jealousy is completely uncalled-for. حسادت او [مرد] کاملا بی ربط است.
perfected ساختن چیزی که کاملا درست است
perfecting ساختن چیزی که کاملا درست است
perfects ساختن چیزی که کاملا درست است
well done [fully cooked] <adj.> کاملا پخته [برای گوشت] [غذا و آشپزخانه]
There is no argument about that. حرف ندارد ( کاملا" مسلم وقطعی است )
you are the p of your father شما کاملا` به پدر خود شبیه هستید
fiefdoms هر چیزی که کاملا تحت اختیار شخص باشد
natives Olivenöl extra روغن زیتون کاملا طبیعی [دسته بندی یک]
fiefdom هر چیزی که کاملا تحت اختیار شخص باشد
His coming here was quite accidental. آمدن اوبه اینجا کاملا" اتفاقی بود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com