Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 144 (8 milliseconds)
English
Persian
dump truck
کامیون زباله بر شهرداری
Other Matches
dumper
ماشین حمل زباله کامیون تخلیه کن
weapon carrier
کامیون حامل جنگ افزار کامیون حامل توپ
carryall truck
کامیون حمل بار و بسته کامیون اتلیه حمل بار
City Hall
شهرداری
municipalities
شهرداری
municipality
شهرداری
municipal revenue
درامد شهرداری
City Hall
ساختمان شهرداری
municipal
مربوط به شهرداری
town hall
کاخ شهرداری
town hall
عمارت شهرداری
town council
انجمن شهرداری
municipally
از لحاظ شهرداری
municipally
بوسیله شهرداری
municipally
از راه شهرداری
town halls
عمارت شهرداری
town halls
کاخ شهرداری
municipal spending
مخارج شهرداری
guildhall
عمارت شهرداری
dump car
ماشین شهرداری
mayorship
ریاست شهرداری
municipal budget
بودجه شهرداری
burgomaster
اعضای شهرداری
mayoralty
ریاست شهرداری
jurat
رئیس شهرداری
municipal council
انجمن شهرداری
municipal court
دادگاه شهرداری
guildhalls
عمارت شهرداری
rubbish
زباله
garbage
زباله
dump
زباله
ordure
زباله
waste
زباله
wastes
زباله
councilman
عضو انجمن شهرداری
town hall
تالار شهرداری یا فرمانداری
town halls
تالار شهرداری یا فرمانداری
municipalize
بدست شهرداری دادن
town clerk
کارمند شهرداری یافرمانداری
municipalist
متخصص درامور شهرداری
ashcan
سطل زباله
dump bucket
سطل زباله
incinerators
زباله سوز
garbage collection
زباله روبی
mixen
زباله دان
incinerator
زباله سوز
sullage
زباله گنداب
ashcans
سطل زباله
waste
اشغال زباله
wastes
اشغال زباله
garbage collectors
زباله روب
garbage collector
زباله روب
orderly bin
صندوق زباله در خیابان
dump box
فرف مخصوص زباله
dump box
زباله دان اشغالدان
compiling
جمع کردن زباله
compiles
جمع کردن زباله
compiled
جمع کردن زباله
compile
جمع کردن زباله
wastebasket
سبد زباله وخاکروبه
wastebaskets
سبد زباله وخاکروبه
mixen
مزبله توده زباله
municipality
شهریا بخشی که دارای شهرداری است
municipalities
شهریا بخشی که دارای شهرداری است
podesta
رئیس شهرداری در برخی شهرهای ایتالیا
deposit collection
جمع اوری کردن زباله ها
landfills
محل خاک کردن زباله
slop chute
لوله دفع زباله ناو
landfill
محل خاک کردن زباله
landfill
دفن زباله و آشغال در زیر خاک
landfills
دفن زباله و آشغال در زیر خاک
borough
شهریاقصبهای که وکیل به مجلس بفرستدیاانجمن شهرداری داشته باشد
boroughs
شهریاقصبهای که وکیل به مجلس بفرستدیاانجمن شهرداری داشته باشد
guild hall
عمارت شهرداری که اصناف یارسته هادران انجمن می کنند
cl
کامیون کامیون
road transport vehicle
کامیون
truckload
یک کامیون پر
truck vehicle
کامیون
cl
کامیون پر
truckloads
یک کامیون پر
vehicular
کامیون
trucking
کامیون
lorry
کامیون
trucks
کامیون
lorries
کامیون
truck
کامیون
camion
کامیون
trucked
کامیون
wrecker
کامیون اخراجات
wreckers
کامیون اخراجات
truckloads
به اندازهی یک کامیون
trucks
کامیون بارکش
trucked
کامیون بارکش
truck
کامیون بارکش
truckman
راننده کامیون
trucking
کامیون بارکش
truckload
به اندازهی یک کامیون
teamster
کامیون ران
truckage
بارکشی با کامیون
trucker
راننده کامیون
small truck
کامیون کوچک
truckers
راننده کامیون
high speed truck
کامیون پردور
van
کامیون سر بسته
vans
کامیون سر بسته
carload
یک بار کامیون
truck loading
سربار کامیون
motortruck
کامیون باری
dump truck
کامیون کمپرسی
truck trailer
ترایلر کامیون
corporation
شرکت یا بنگاه دارای شخصیت حقوقی هیات اعضا انجمن شهر یا مامورین منتخب شهرداری
corporations
شرکت یا بنگاه دارای شخصیت حقوقی هیات اعضا انجمن شهر یا مامورین منتخب شهرداری
fot
تحویل روی کامیون
tow truck
کامیون جرثقیل دار
stake truck
کامیون نرده دار
cl
برحسب بار هر کامیون
tow car
کامیون جرثقیل دار
Bobtail
[tractor unit]
[American English]
تراکتور
[کامیون بدون تریلر]
tonner
کامیون دارای فرفیت معینی
free on truck
تحویل کالا روی کامیون
to jackknife truck-trailers
تا شدن کامیون در جاده
[بیشتر در تصادفات]
truck mixing
مخلوط کردن بتن روی کامیون
truck trailer
ارابه بی موتوری که توسط کامیون برده شود
ready-mix truck
کامیون مخلوط کن
[ساخت و ساختمان]
[حمل و نقل]
transit-agitator truck
کامیون مخلوط کن
[ساخت و ساختمان]
[حمل و نقل]
transit-truck mixer
کامیون مخلوط کن
[ساخت و ساختمان]
[حمل و نقل]
cement truck
کامیون مخلوط کن
[ساخت و ساختمان]
[حمل و نقل]
aldermen
نام قضات نام مستخدمین شهرداری عضوهیئت قانون گذاری یک شهر
alderman
نام قضات نام مستخدمین شهرداری عضوهیئت قانون گذاری یک شهر
transit-agitator truck
کامیون بتون مخلوط کن
[ساخت و ساختمان]
[حمل و نقل]
truck mixer
بتن سازی که روی کامیون نصب شده است
dilly
وسائط نقلیه مختلف از قبیل ارابه و کامیون و غیره
transit-truck mixer
کامیون بتون مخلوط کن
[ساخت و ساختمان]
[حمل و نقل]
ready-mix truck
کامیون بتون مخلوط کن
[ساخت و ساختمان]
[حمل و نقل]
cement truck
کامیون بتون مخلوط کن
[ساخت و ساختمان]
[حمل و نقل]
container
صندوقهای فلزی بزرگ بااندازههای استانداردکه جهت حمل کالا با کامیون
containers
صندوقهای فلزی بزرگ بااندازههای استانداردکه جهت حمل کالا با کامیون
dustbins
اشغال دانی زباله دانی
dustbin
اشغال دانی زباله دانی
jackknifing
[with trailer or semi-trailer]
تا شدن
[به ۹۰ درجه و بیشتر ]
کامیون در حال حرکت
[با تریلر یا تریلر مسقف]
cabs
جای راننده کامیون جای لوکوموتیوران
cab
جای راننده کامیون جای لوکوموتیوران
carnet
اسنادی که در حمل بین المللی بکار برده میشود وموقع عبور محموله توسط کامیون از مرزهای متعددمحموله را از پرداخت حقوق گمرکی بین راه معاف می داردومحموله درمقصد باز وحقوق گمرکی مربوطه پرداخت می گردد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com