Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 306 (15 milliseconds)
English
Persian
abatement
[of pain]
کاهش درد
relief
[from pain]
کاهش درد
alleviation
کاهش درد
easement
کاهش درد
easing
کاهش درد
palliation
کاهش درد
Search result with all words
acoustic
فن صوتی که در بالای چاپگر برای کاهش صدا قرار دارد
acoustic
تابلوی صوتی که پشت رسانه برای کاهش صدا قرار دارد
reduce
کاهش یافتن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
کاهش یافتن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
کاهش یافتن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
relief
کاهش
logic
سیستم کاهش نتیجه از داده دودویی
wastage
کاهش
deflate
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflated
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflates
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflating
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
disparagement
خوار شماری کاهش
depopulation
کاهش نفوس
slump
کاهش فعالیت رکود
slump
کاهش موقتی در فعالیتهای اقتصادی رکود موقتی
slumped
کاهش فعالیت رکود
slumped
کاهش موقتی در فعالیتهای اقتصادی رکود موقتی
slumping
کاهش فعالیت رکود
slumping
کاهش موقتی در فعالیتهای اقتصادی رکود موقتی
slumps
کاهش فعالیت رکود
slumps
کاهش موقتی در فعالیتهای اقتصادی رکود موقتی
hinting
در فن چاپ دیجیتال یا رقمی کاهش وزن یا میزان طرح حرف بطوریکه فونتهای کوچک از نظر اندازه بدون ازدست دادن جزئیات خود روی چاپگرهای dpi003 قابل چاپ باشند
compression
روش کاهش اندازه بلاک داده با کاهش فضا وحذف فضاها و مواد بی استفاده
sag
کاهش ناچیز سطح ولتاژاز منبع تغذیه
sagged
کاهش ناچیز سطح ولتاژاز منبع تغذیه
sags
کاهش ناچیز سطح ولتاژاز منبع تغذیه
flashing
کاهش حوزه مغناطیسی
deduction
کاهش تفریق
deduction
کاهش
decrease
کاهش
decrease
کاهش یافتن
decrease
کاهش دادن کاهش
decrease
کاهش یافتن کم شدن کاهش
decrease
کاهش یافتن یا کم شدن
decreased
کاهش
decreased
کاهش یافتن
decreased
کاهش دادن کاهش
decreased
کاهش یافتن کم شدن کاهش
decreased
کاهش یافتن یا کم شدن
decreases
کاهش
decreases
کاهش یافتن
decreases
کاهش دادن کاهش
decreases
کاهش یافتن کم شدن کاهش
decreases
کاهش یافتن یا کم شدن
mitigation
کاهش
compact
فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
compact
کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
compact
کاهش فضای ذخیره شده توسط چیزی
compacted
فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
compacted
کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
compacted
کاهش فضای ذخیره شده توسط چیزی
compacting
فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
compacting
کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
compacting
کاهش فضای ذخیره شده توسط چیزی
compacts
فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
compacts
کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
compacts
کاهش فضای ذخیره شده توسط چیزی
anti-
روش کاهش اثرات لبههای دندانه دار در گرافیک با استفاده از سایههای خاکستری در لبه ها
humanitarian
طرفدار کاهش الام بشر
inference
مجموعه قواعد در سیستم خبره برای کاهش اهداف یا نتایج داده
inference
کاهش نتایج داده طبق قوانین خاص
inferences
مجموعه قواعد در سیستم خبره برای کاهش اهداف یا نتایج داده
inferences
کاهش نتایج داده طبق قوانین خاص
depreciation
کاهش بها
depreciation
کاهش بها استهلاک
extinction
کاهش نور
slake
کاهش فرونشستن
slake
معتدل شدن کاهش یافتن
slaked
کاهش فرونشستن
slaked
معتدل شدن کاهش یافتن
slakes
کاهش فرونشستن
slakes
معتدل شدن کاهش یافتن
decay
کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
decayed
کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
decaying
کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
decays
کاهش رادیو اکتیویته درزمان معین
text
کاهش فضای لازم در متن انتخابی , استفاده از یک کد برای نمایش بیشتر از یک حرف و حذف فضا بین علامتهای نقل قول و...
texts
کاهش فضای لازم در متن انتخابی , استفاده از یک کد برای نمایش بیشتر از یک حرف و حذف فضا بین علامتهای نقل قول و...
acceptance
کاهش
acceptances
کاهش
devaluation
کاهش
devaluation
کاهش ارزش پول
devaluation
کاهش نرخ
devaluation
کاهش دادن ارزش پول
falling off
کاهش
falling-off
کاهش
reduction
کاهش
reduction
کاهش احیاء
reduction
تحویل استحاله کاهش
reductions
کاهش
reductions
کاهش احیاء
reductions
تحویل استحاله کاهش
put down
پست کردن کاهش دادن
put-down
پست کردن کاهش دادن
put-downs
پست کردن کاهش دادن
deflation
رکود کاهش اعتبارات و پول درگردش
Other Matches
tax friction
کاهش تولید ناشی از تغییر رفتاراقتصادی بمنظور کاهش بارمالیاتی
kerning
کاهش دادن فضای خالی میان دو حرف معین کاهش فاصله دخشه ها
retardation
[افزایش طول نخ در اثر نیروی کشش ثابت در زمان معین]
[در چله هایی که به مدت طولانی روی دار می مانند این افزایش طول مشاهده می شود و کاهش استحکام نخ و کاهش طول عمر فرش را به همرا دارد.]
economic of scale
کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
accelerationists
شتاب گرایان مکتبی که براساس اعتقاد انها هر گونه اقدام در جهت کاهش نرخ طبیعی بیکاری بدون اینکه قادر باشد این نرخ را کاهش دهد باعث تسریع تورم خواهدشد .میلتون فریدمن و ادموندفلپس از پیروان اصلی این گروه میباشند
acid reduction
کاهش در محیط اسیدی کاهش اسیدی
pigou effect
اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
spoil
کاهش
rebate
کاهش
attenuation
کاهش
rebates
کاهش
abatement
کاهش
diminution
کاهش
shrinkage
کاهش
spoiling
کاهش
spoils
کاهش
reduce/enlarge
کاهش
slowdowns
کاهش
slowdown
کاهش
decline
کاهش
downturns
کاهش
downturn
کاهش
subraction
کاهش
subrtraction
کاهش
damp
کاهش
dampers
کاهش
spoiled
کاهش
declined
کاهش
subtraction
کاهش
scale down
کاهش
slow down
کاهش
declining
کاهش
declines
کاهش
dampest
کاهش
decrement
کاهش
depreciatory
کاهش
concession
کاهش
degression
کاهش
imminution
کاهش
dishoarding
کاهش ذخیره
deceleration
کاهش سرعت
decrementation
کاهش پلهای
decrement
میزان کاهش
scale down
کاهش مقیاس
disinflation
کاهش تورم
dishoarding
کاهش اندوخته
anaphrodisia
کاهش شهوت
disinflation
کاهش ورم
disinvestment
کاهش سرمایه
drop in temperature
کاهش دما
detraction
کاهش کسرشان
taper off
کاهش یافتن
drive reduction
کاهش سائق
tax cuts
کاهش مالیات
fall in temperature
کاهش دما
detraction
کاهش توجه
decrease in value
کاهش ارزش
logarithmic decrement
کاهش لگاریتمی
indiminishable
کاهش ناپذیر
mitigative
مایه کاهش
monetary contraction
کاهش پول
clemmensen reduction
کاهش کلمنسنی
shrinking
کاهش یافتن
shrinks
کاهش یافتن
palliation
کاهش دادن
reduction ratio
نسبت کاهش
palliator
کاهش دهنده
abatement
کاهش الودگی
reduction of armamentes
کاهش تسلیحات
abatable
کاهش پذیر
reduction factor
ضریب کاهش
shrink
کاهش یافتن
reductional
تبدیل کاهش
intensity decrease
کاهش شدت
lapse rate
اهنگ کاهش
lapse time
زمان کاهش
scale down
کاهش تدریجی
reductionism
کاهش گری
prereduction
کاهش اولیه
rebate
تخفیف کاهش
mark down
کاهش قیمت
mark down
کاهش قیمتها
rebates
تخفیف کاهش
minuend
کاهش یاب
price reduction
کاهش قیمت
tax deduction
کاهش مالیات
wanes
کاهش یافتن
speed reduction
کاهش سرعت
waning
کاهش یافتن
wage cuts
کاهش دستمزد
waney
کاهش یافته
wany
کاهش یافته
lessens
کاهش دادن
waned
کاهش یافتن
wane
کاهش یافتن
lessening
کاهش دادن
lessened
کاهش دادن
lessen
کاهش دادن
hypoxemia
کاهش اکسیژن بافت
to cut back
[on]
something
چیزی را کاهش دادن
to peter out
تدریجا کاهش یافتن
to cut down
[on]
something
چیزی را کاهش دادن
alleviation of suffering
کاهش درد و رنج
hypoxia
کاهش اکسیژن بافت
work decrement
کاهش بازده کار
extenuation
کاهش اهمیت جرم
hypoglycemia
کاهش قند خون
to cut something
چیزی را کاهش دادن
reduced mass
جرم کاهش یافته
reducible representation
نمایش کاهش پذیری
contractura
[کاهش میله ستون در کف]
redox system
سیستم اکسایش- کاهش
irreducible representation
نمایش کاهش ناپذیر
mitigatory
مایه کاهش یا ارامش
oxidation reduction potential
پتانسیل اکسایش- کاهش
redox potential
پتانسیل اکسایش- کاهش
oxidation reduction reaction
واکنش اکسایش- کاهش
redox reaction
واکنش اکسایش- کاهش
abating
بزورتصرف کردن کاهش
abates
بزورتصرف کردن کاهش
credit squeeze
کاهش دادن اعتبار
credit squeeze
کاهش مقدار اعتبار
credit squeeze
کاهش حجم اعتبار
correction for attenuation
اصلاح برای کاهش
currency depreciation
کاهش ارزش پول
capital loss
کاهش ارزش سرمایه
abated
بزورتصرف کردن کاهش
abate
بزورتصرف کردن کاهش
depletion
کاهش منابع طبیعی
attrition
کاهش توان رزمی
break in share prices
کاهش قیمت سهام
brown out
کاهش جریان برق
cut back
کاهش ناگهانی تولید
decrement
کاهش میزان یک متغیر
decrease endorsement
تصدیق یا تائید کاهش
deprecation of silver
کاهش ارزش سیم
depreciation of currency
کاهش ارزش پول
depreciation of the exchange rate
کاهش نرخ ارز
devalution
کاهش ارزش پول
diminishing returns
بازده کاهش یابنده
exchange depreciation
کاهش ارزش پول خارجی
social decrement
کاهش ناشی از کار جمعی
attenuation
کاهش یا کمبود قدرت سیگنال
water softener
[کاهش دهنده درجه سختی آب]
decrement
میزان کاهش کاستن پلهای
is on the wane
درحال کاهش یا نقصان است
fast moving stock
موجودی که به سرعت کاهش می یابد
lightening hole
سوراخهای کاهش وزن ناو
to kern a letter
فاصله دخشه ای را با کاهش منظم کردن
thinner
حلالی برای کاهش ویسکوزیته رنگها
depigmentation
کاهش رنگ دانه درپوست و غیره
Prices are rising ( falling ) .
قیمت ها درحال افزایش (کاهش ) هستند
The senator argued in favour of lowering the tax.
سناتور از کاهش مالیات طرفداری کرد.
depreciation of currency
کاهش قیمت اسمی سکه طلای استاندارد
tax avoidance
اجتناب از پرداخت مالیات کاهش بدهی مالیاتی
decay time
زمان کاهش یک پالس الکترونیک به 1/0 قله موج
Stress reduces an employee's working capacity'
استرس توانایی کاری کارمندان را کاهش می دهد.
windage
کاهش دور وسیله گردنده دراثر پسای هوا
autokerning
کاهش
[و تنظیم ]
خودکار فاصله دخشه ها
[فناوری چاپ]
automatic kerning
کاهش
[و تنظیم ]
خودکار فاصله دخشه ها
[فناوری چاپ]
lamb's tongue
[کاهش تدریجی نرده پله ها شبیه انتهای زبان]
anti wear
مواد افزودنی جهت کاهش سایندگی و فرسایش پشم
mist
کاهش قابلیت دید به 1 تا 01کیلومتر توسط ذرات کوچک اب
depressant
دژم ساز عامل کاهش دهنده فعالیت بدنی
bell gear
چرخدنده ثابت بزرگی درسیستم کاهش دور سیارهای
decay curves
منحنی نمایش کاهش تشعشعات اتمی در زمان معین
mists
کاهش قابلیت دید به 1 تا 01کیلومتر توسط ذرات کوچک اب
cost indexes
ضریب افزایش یا کاهش هزینه هائی که قبلا تعیین شده
jet diffusion basin
حوضچه ایکه در اثر پخش فورانی انرژی را کاهش میدهد
nose down
خارج شدن هواپیما از پروازتراز بطرف شیرجه و کاهش ارتفاع
to kern
کاهش دادن
[و تنظیم کردن ]
فاصله دخشه ها
[فناوری چاپ]
prolotherapy
اصلاح وتر یا عضوی بوسیله کاهش رویش وتکثیر سلولی
tessellate
کاهش شکل پیچیده به مجموعهای از اشکال ساده تر معمولاگ مثلث
parametric
وسیلهای که میتواند سط وح فرکانس خاص را پیشبرد یا کاهش دهدار یک سیگنال صوتی
carburetor icing
کاهش ناگهانی دما و احتمالاایجاد بلورهای یخ در اثرکاهش فشار در لوله ونتوری
natural rate hypothesis
هیچ تمایلی برای تورم در جهت افزایش یا کاهش وجود ندارد
wash in
پیچش بال بطوریکه زاویه نصب ان بطرف نوک کاهش یابد
gust alleviation
سیستم دینامیکی برای کاهش اثر تندبادهای قائم روی هواپیما
ride control
سیستم کنترل ایرودینامیکی اتوماتیک که شتاب قائم ناشی از تندبادها را کاهش میدهد
bergson criterion
ضابطهای که نشان میدهد هر تغییری که موجب کاهش مطلوبیت شود نامطلوب است
damping vane
پرهای در فلومتر سوخت برای کاهش دادن و گرفتن نوسانات حاصل از جریان متلاطم
crowding out effect
نرخ بهره را بالامیبرد و سبب کاهش هزینههای سرمایه گذاری خصوصی در اقتصاد میشود
aliasing
روش کاهش اثر لبههای دندانه دار در گرافیک با استفاده از سایههای خاکستری در لبه ها. 2-
lightening hole
سوراخی که در قسمتی ازسازه که کمتر تحت تنش قراردارد برای کاهش وزن ایجادمیشود
waisting
کاهش موضعی قطر ناشی ازجریان برگشت ناپذیر حاصل از تنش در نقطه شکست
anti knock
ماده ایکه به سوخت اضافه شده و احتمال انفجار واحتراق نامنظم ان را کاهش میدهد
information hiding
یک مفهوم طراحی نرم افزاری که هدف ان کاهش اثرات متقابل بین قسمتهای یک برنامه است
ferrous sulfate
دندانه آهن
[جهت تولید رنگ های تیره تر و کاهش تردی و شکنندگی الیاف پشم]
metal deactivator
مادهای که برای کاهش امکان وقوع واکنشهاالکتروشیمیایی در تانک سیستم به سوختهای هیدروکربنی افزوده میشود
joule kelvin effect
انبساط گاز با فشار زیاد ازمجرای کنترل سوخت یا پلاک منفذدار که با کاهش دماهمراه است
long run
مدت کافی برای تغییر دادن در مقدار تولید به وسیله کاهش یا افزایش فرفیت موسسه
crowding out effect
اندیشهای که استقراض بسیار زیاد دولت وجوه قابل دسترس وام گیرندگان خصوصی را کاهش میدهد
to anneal
سخت کردن
[روند گرمایش و سرمایش آهسته جهت سفت شدن و کاهش شکنندگی]
[فلزات]
[مهندسی]
half life period
مدت زمان لازم برای فعالیت یک ماده رادیواکتیو است که به نصف مقدار اولیه خود کاهش یابد
means ends analysis
نوعی روش استدلال که در یک کوشش برای کاهش تفاوتهااز نقطه شروع تا هدف به عقب و جلو نظر می اندازد
critical raynold's number
عددی رینولدی که در ان تغییرات قابل توجهی از قبیل تبدیل جریان اشفته یا کاهش ناگهانی پسا صورت میگیرد
water injection
پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
aircraft arresting hook
مجموعه قطعاتی که برای گرفتن سرعت یا کاهش اندازه حرکت یا گشتاور هواپیما درفرود معمولی یا اضطراری باان درگیر میشوند
real balance effect
اثر پیگو اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مخارج مصرفی
crop
کاهش اندازه یا حاشیه یک تصویر یا بریدن بخش مستط یلی تصویر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com