English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
logarithmic decrement کاهش لگاریتمی
Other Matches
tax friction کاهش تولید ناشی از تغییر رفتاراقتصادی بمنظور کاهش بارمالیاتی
kerning کاهش دادن فضای خالی میان دو حرف معین کاهش فاصله دخشه ها
logarithmic لگاریتمی
compression روش کاهش اندازه بلاک داده با کاهش فضا وحذف فضاها و مواد بی استفاده
logarithmic graph نمودار لگاریتمی
logistic curve منحنی لگاریتمی
logarithmic curve منحنی لگاریتمی
semilog نیمه لگاریتمی
semilogarithmic نیمه لگاریتمی
logarithmic series سریهای لگاریتمی
logarithmic scale مقیاس لگاریتمی
logarithmic mean میانگین لگاریتمی
logarithmic function تابع لگاریتمی
logarithmic scale درجه بندی لگاریتمی
logarithmic chart نمودار یا جدول لگاریتمی
semi logarithmic paper کاغذ نیمه لگاریتمی
decreased کاهش یافتن کم شدن کاهش
decrease کاهش یافتن کم شدن کاهش
decreases کاهش یافتن کم شدن کاهش
decrease کاهش دادن کاهش
decreased کاهش دادن کاهش
decreases کاهش دادن کاهش
retardation [افزایش طول نخ در اثر نیروی کشش ثابت در زمان معین] [در چله هایی که به مدت طولانی روی دار می مانند این افزایش طول مشاهده می شود و کاهش استحکام نخ و کاهش طول عمر فرش را به همرا دارد.]
economic of scale کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
accelerationists شتاب گرایان مکتبی که براساس اعتقاد انها هر گونه اقدام در جهت کاهش نرخ طبیعی بیکاری بدون اینکه قادر باشد این نرخ را کاهش دهد باعث تسریع تورم خواهدشد .میلتون فریدمن و ادموندفلپس از پیروان اصلی این گروه میباشند
acid reduction کاهش در محیط اسیدی کاهش اسیدی
pigou effect اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
diminution کاهش
depreciatory کاهش
falling-off کاهش
reduction کاهش
reductions کاهش
falling off کاهش
degression کاهش
concession کاهش
downturn کاهش
downturns کاهش
decline کاهش
declined کاهش
declines کاهش
declining کاهش
subtraction کاهش
abatement کاهش
rebate کاهش
shrinkage کاهش
spoil کاهش
spoiled کاهش
spoiling کاهش
spoils کاهش
decrement کاهش
attenuation کاهش
damp کاهش
dampers کاهش
dampest کاهش
rebates کاهش
wastage کاهش
slow down کاهش
scale down کاهش
decreased کاهش
deduction کاهش
mitigation کاهش
slowdown کاهش
decreases کاهش
decrease کاهش
slowdowns کاهش
reduce/enlarge کاهش
relief کاهش
subrtraction کاهش
acceptances کاهش
devaluation کاهش
imminution کاهش
subraction کاهش
acceptance کاهش
wany کاهش یافته
taper off کاهش یافتن
price reduction کاهش قیمت
prereduction کاهش اولیه
tax cuts کاهش مالیات
speed reduction کاهش سرعت
waney کاهش یافته
abatable کاهش پذیر
deceleration کاهش سرعت
scale down کاهش مقیاس
abatement کاهش الودگی
scale down کاهش تدریجی
shrinking کاهش یافتن
wage cuts کاهش دستمزد
reductional تبدیل کاهش
reduction ratio نسبت کاهش
reduction of armamentes کاهش تسلیحات
anaphrodisia کاهش شهوت
reduction factor ضریب کاهش
mitigative مایه کاهش
clemmensen reduction کاهش کلمنسنی
mark down کاهش قیمت
disinflation کاهش ورم
lapse time زمان کاهش
lapse rate اهنگ کاهش
intensity decrease کاهش شدت
drive reduction کاهش سائق
tax deduction کاهش مالیات
indiminishable کاهش ناپذیر
fall in temperature کاهش دما
disinflation کاهش تورم
dishoarding کاهش اندوخته
mark down کاهش قیمتها
palliator کاهش دهنده
reductionism کاهش گری
decrease in value کاهش ارزش
disinvestment کاهش سرمایه
decrement میزان کاهش
palliation کاهش دادن
monetary contraction کاهش پول
decrementation کاهش پلهای
minuend کاهش یاب
detraction کاهش کسرشان
detraction کاهش توجه
dishoarding کاهش ذخیره
drop in temperature کاهش دما
shrinks کاهش یافتن
decreased کاهش یافتن
deduction کاهش تفریق
reduction کاهش احیاء
devaluation کاهش نرخ
abatement [of pain] کاهش درد
decrease کاهش یافتن
wanes کاهش یافتن
lessen کاهش دادن
lessened کاهش دادن
lessening کاهش دادن
slakes کاهش فرونشستن
slaked کاهش فرونشستن
slake کاهش فرونشستن
reductions کاهش احیاء
depreciation کاهش بها
decreases کاهش یافتن
wane کاهش یافتن
waned کاهش یافتن
waning کاهش یافتن
extinction کاهش نور
lessens کاهش دادن
shrink کاهش یافتن
reduces کاهش یافتن
reducing کاهش یافتن
rebate تخفیف کاهش
reduce کاهش یافتن
alleviation کاهش درد
relief [from pain] کاهش درد
depopulation کاهش نفوس
easement کاهش درد
easing کاهش درد
rebates تخفیف کاهش
palliation کاهش درد
depreciation کاهش بها استهلاک
devaluation کاهش ارزش پول
hypoxemia کاهش اکسیژن بافت
hypoglycemia کاهش قند خون
irreducible representation نمایش کاهش ناپذیر
hypoxia کاهش اکسیژن بافت
to cut down [on] something چیزی را کاهش دادن
mitigatory مایه کاهش یا ارامش
reduced mass جرم کاهش یافته
reducible representation نمایش کاهش پذیری
slumps کاهش فعالیت رکود
slumped کاهش فعالیت رکود
slump کاهش فعالیت رکود
disparagement خوار شماری کاهش
redox system سیستم اکسایش- کاهش
work decrement کاهش بازده کار
flashing کاهش حوزه مغناطیسی
decreases کاهش یافتن یا کم شدن
oxidation reduction potential پتانسیل اکسایش- کاهش
redox potential پتانسیل اکسایش- کاهش
oxidation reduction reaction واکنش اکسایش- کاهش
redox reaction واکنش اکسایش- کاهش
decreased کاهش یافتن یا کم شدن
decrease کاهش یافتن یا کم شدن
slumping کاهش فعالیت رکود
alleviation of suffering کاهش درد و رنج
deprecation of silver کاهش ارزش سیم
depreciation of the exchange rate کاهش نرخ ارز
depletion کاهش منابع طبیعی
credit squeeze کاهش حجم اعتبار
abates بزورتصرف کردن کاهش
devalution کاهش ارزش پول
currency depreciation کاهش ارزش پول
decrement کاهش میزان یک متغیر
decrease endorsement تصدیق یا تائید کاهش
to cut something چیزی را کاهش دادن
contractura [کاهش میله ستون در کف]
cut back کاهش ناگهانی تولید
to peter out تدریجا کاهش یافتن
diminishing returns بازده کاهش یابنده
credit squeeze کاهش مقدار اعتبار
reductions تحویل استحاله کاهش
abated بزورتصرف کردن کاهش
reduction تحویل استحاله کاهش
abating بزورتصرف کردن کاهش
extenuation کاهش اهمیت جرم
attrition کاهش توان رزمی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com