English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
offscouring کثافت واشغال بیرون انداخته
Other Matches
cast off بیرون انداخته شده
to turn out بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
cross legged پا روی پا انداخته
cast off دور انداخته
interjectory در میان انداخته
off cast دور انداخته
anchored لنگر انداخته
wreathy دور هم انداخته
windfall میوه باد انداخته
They have got engrossed in conversation . صحبت آها گه انداخته
windfalls میوه باد انداخته
down به سوراخ انداخته شده
pigtails گیسوی بافته وپشت سر انداخته
exuvial مربوط به پوست انداخته شده
pigtail گیسوی بافته وپشت سر انداخته
picked quarrel نزاعی که با بهانه یا عمداراه انداخته باشند
He has laid hands on these lands. دست انداخته روی این اراضی
disposable چیزی که پس از استفاده دور انداخته میشود
exuviae پوشش یا پوست حیوانات پس از انداخته شدن
squalidness کثافت
stercoraceous کثافت زی
sluttishness کثافت
soilure کثافت ه
slubber کثافت
smirch کثافت
dirt کثافت
mire کثافت
pollution کثافت
contamination کثافت
impurity کثافت
squalidity کثافت
filth کثافت
stercoricolous کثافت زی
filthiness کثافت
jakes کثافت
guck کثافت
dustiness کثافت
nastiness کثافت
dirtiness کثافت
smooch کثافت
smooched کثافت
smooches کثافت
smooching کثافت
manginess کثافت
dirtily به کثافت
to carry a piece at safety تفنگی رادرحالی که ضامن ان انداخته است باخود بردن
to strain at a gnat ازدروازه بیرون نرفتن وازچشم سوزن بیرون رفتن
midden توده کثافت
offscourings اشغال کثافت
muck کثافت پول
stercovorous کثافت خوار
addle باطلاق کثافت
cesspool توده کثافت
scatophagous کثافت خوار
rubbishy پراشغال یا کثافت
squalor کثافت کاری
smudgiest پوشیده از کثافت یا گل و غیره
smudgier پوشیده از کثافت یا گل و غیره
scavenger جانور کثافت خور
scavengers جانور کثافت خور
smudgy پوشیده از کثافت یا گل و غیره
slot machine ماشین خودکاری که پول درسوراخ ان انداخته و کالای مطلوب را تحویل میگیرند
slot machines ماشین خودکاری که پول درسوراخ ان انداخته و کالای مطلوب را تحویل میگیرند
witjout بی بدون بیرون بیرون از درخارج فاهرا
sullies لکه دار کردن کثافت
sullied لکه دار کردن کثافت
sully لکه دار کردن کثافت
sullying لکه دار کردن کثافت
extravasate ازمجرای طبیعی بیرون رفتن ازمجرای خود بیرون انداختن بداخل بافت ریختن
outward bound عازم بیرون روانه بیرون
extrusion بیرون اندازی بیرون امدگی
eject بیرون راندن بیرون انداختن
ejected بیرون راندن بیرون انداختن
ejecting بیرون راندن بیرون انداختن
ejects بیرون راندن بیرون انداختن
turnstiles تیری که چهار بازوی گردنده داردوهرکس میخواهد از ان بگذرد کوپن خود را درسوراخ ان انداخته وانراچرخانده وارد میشود
turnstile تیری که چهار بازوی گردنده داردوهرکس میخواهد از ان بگذرد کوپن خود را درسوراخ ان انداخته وانراچرخانده وارد میشود
keb میشی که بره مرده انداخته یابره اش مرده است
eight ball billiard تقسیمی از1 تا 7 برای یک نفر و از 9 تا51 برای نفردیگر و شماره 8برای بازیگری که شمارههای خود را بکیسه انداخته
off one's hands بیرون از اختیار شخص بیرون از نظارت شخص
efferent بیرون بر
bakkat به بیرون
out بیرون از
out- بیرون از
outed بیرون از
off the track بیرون
outside appearance بیرون
outward bound بیرون رو
out door بیرون
extra terrestrial بیرون از
forth of بیرون از
out <adv.> به بیرون
forth بیرون از
from the outside از بیرون
outside بیرون
outsides بیرون
from out of town از بیرون [از]
from outside از بیرون [از]
outwith [Scotish E] <adv.> بیرون [از]
out [of] <adv.> بیرون [از]
outside [of] <adv.> بیرون [از]
out <adv.> بیرون
away بیرون از
away بیرون
out-of- بیرون از
abroad بیرون
externals بیرون
out of بیرون از
without بیرون از
outdoor بیرون
without بیرون
external بیرون
spits بیرون پراندن
outflow بیرون ریزی
exhalant بیرون دهنده
draw out بیرون کشیدن از
extrude بیرون انداختن
excurrent بیرون ریزنده
outflows بیرون ریزی
extrude بیرون امدن
ejector بیرون کننده
excommunicative بیرون کننده
extrude بیرون کشیدن
eliminable بیرون کردنی
plugs بیرون زدن
ejector بیرون انداز
exhalent بیرون دهنده
vents بیرون دادن
sputtering بیرون اندازی
extrorse بیرون برگشته
spit بیرون پراندن
draw بیرون کشیدن
jettison بیرون افکندن
extrauterine بیرون زهدانی
jettisoned بیرون افکندن
jettisoning بیرون افکندن
extra physical بیرون ازقواعدطبیعی
extra cranial ازجمجمه بیرون
jettisons بیرون افکندن
extra cranial بیرون ازجمجمه
extra cosmical بیرون ازگیتی
exserted بیرون امده
exsert بیرون دادن
expulse بیرون دادن
expulse بیرون انداختن
extroversion برگشتگی به بیرون
plugging بیرون زدن
extruded بیرون انداختن
extruding بیرون انداختن
bring off بیرون بردن
beyond one's vision بیرون ازحدبینایی
beyond d. بیرون از حدوصف
bear out بیرون دادن
extruding بیرون امدن
vent بیرون دادن
astir بیرون از بستر
clamps بیرون کشیدن
clamping بیرون کشیدن
clamped بیرون کشیدن
vent بیرون ریختن
extruding بیرون کشیدن
clamp بیرون کشیدن
venting بیرون ریختن
outgoing بیرون رونده
extrudes بیرون کشیدن
plug بیرون زدن
extruded بیرون امدن
ejection بیرون اندازی
ejection بیرون رانی
ejaculatory بیرون اندازنده
egestion بیرون ریزی
effuse بیرون ریختن از
efferent رگ بیرون بر وابران
extruded بیرون کشیدن
extrudes بیرون انداختن
vents بیرون ریختن
venting بیرون دادن
deferent بیرون برنده
vented بیرون دادن
vented بیرون ریختن
extrudes بیرون امدن
draws بیرون کشیدن
to be derailed از خط بیرون افتادن
to go off بیرون رفتن
to hunt out بیرون کردن
to pack off بیرون کردن
to pass off بیرون رفتن
to pay a way بیرون دادن
to pay away بیرون دادن
to pay off بیرون دادن
to puff out پف پف بیرون امدن
to run out بیرون امدن
to send down بیرون کردن
to set forth بیرون اوردن
to shoot forth بیرون امدن
to give the sack بیرون کردن
to give out بیرون دادن
to break out بیرون ریختن
to bring out بیرون اوردن
to charm away بیرون کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com