Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (12 milliseconds)
English
Persian
waddle
کج و سنگین راه رفتن
waddled
کج و سنگین راه رفتن
waddles
کج و سنگین راه رفتن
waddling
کج و سنگین راه رفتن
Search result with all words
flump
سنگین راه رفتن
lollop
سنگین راه رفتن
to pound a long
سنگین رفتن
weight belt
کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
Other Matches
pussyfoot
دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step
رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
you have no option but to go
چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
mouch
راه رفتن دولادولاراه رفتن
heavy lift
حمل و نقل هوایی سنگین واحد حمل و نقل هوایی سنگین
trot
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotting
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotted
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trots
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
heavy
سنگین
carking
سنگین
heavy
دل سنگین
cloggy
سنگین
cumbersome
سنگین
onerous
سنگین
heavies
سنگین
heaviest
سنگین
heavies
دل سنگین
heaviest
دل سنگین
heavy water
اب سنگین
hulky
سنگین
largo a
سنگین
loggy
سنگین
logy
سنگین
lumberingly
سنگین
lumpish
سنگین
mim
سنگین
navol
اب سنگین
ponderous
سنگین
heavy footed
دل سنگین
heft
سنگین
hard water
اب سنگین
waterlogged
سنگین
high proof
سنگین
stodgy
سنگین
heftiest
سنگین
heftier
سنگین
extensive
سنگین
hefty
سنگین
lumpy
سنگین
lumpiest
سنگین
lumpier
سنگین
weight ton
تن سنگین
massive
سنگین
massively
سنگین
laden
سنگین پر
overweight
سنگین تر از حد
staid
سنگین
unwieldy
سنگین
exacting
سنگین
pressure
سنگین
saturnine
سنگین
heavier
سنگین
burdensome
سنگین
pressured
سنگین
weighted
سنگین
pressures
سنگین
pressuring
سنگین
weighty
سنگین
heavier
دل سنگین
weightiest
سنگین
weightier
سنگین
loggy
سنگین در فکروحرکت
overweigh
سنگین تر بودن از
light heavy
نیم سنگین
laden
سنگین بار
to weigh heavy
سنگین بودن
mackinaw
کت کوتاه و سنگین
burden
سنگین بارکردن
to sit heavy on the stomach
سنگین بودن
hard of hearing
سنگین گوش
light heavyweight
نیم سنگین
heavy petroleum
نفتخام سنگین
high polymer
بسپار سنگین
high proof spirit
عرق سنگین
fuller
سنگین کننده
heavyweights
بزرگ و سنگین
incumber
سنگین کردن
heavyweight
بزرگ و سنگین
high interest
بهره سنگین
high dollar value
سنگین قیمت
heavyweight
سنگین وزن
burdens
سنگین بارکردن
outbalance
سنگین تر بودن از
sadiron
اتوی سنگین
slugfest
مسابقه سنگین
load
سنگین کردن
titan crane
جرثقیل سنگین
heavyweights
سنگین وزن
dulls
کند سنگین
dulling
کند سنگین
dullest
کند سنگین
duller
کند سنگین
dulled
کند سنگین
encumber
سنگین کردن
encumbered
سنگین کردن
encumbering
سنگین کردن
overburdensome
زیاد سنگین
overpoise
سنگین تر بودن از
loads
سنگین کردن
preponderate
سنگین تر بودن
profound sleep
خواب سنگین
slams
ضربت سنگین
slamming
ضربت سنگین
slammed
ضربت سنگین
slam
ضربت سنگین
be off hand with someone
<idiom>
سر سنگین بودن
encumbers
سنگین کردن
dull
کند سنگین
gravity abutment
گرانپایه سنگین
behave prettily
سنگین باش
heavy particle
ذره سنگین
baryon
ذره سنگین
gravitated
سنگین کردن
gravitates
سنگین کردن
gravitating
سنگین کردن
clumps
ضربه سنگین
heavy traffic
ترافیک سنگین
centrosphere
سنگین کره
colored crystal
بلور سنگین
grand opera
اپرای سنگین
gravitate
سنگین کردن
emcumber
سنگین کردن
grave
موقر سنگین
graves
موقر سنگین
gravest
موقر سنگین
millstones
بار سنگین
deep mourning
عزاداری سنگین
d. of hearing
سنگین گوش
dense traffic
ترافیک سنگین
overbalances
سنگین تر بودن از
overbalanced
سنگین تر بودن از
overbalance
سنگین تر بودن از
heavy metal
فلز سنگین
millstone
بار سنگین
heavy industries
صنایع سنگین
heavy industry
صنایع سنگین
demure
جدی سنگین
overbalancing
سنگین تر بودن از
clog
: سنگین کردن
traffic congestion
راهبندان سنگین
tie-up
راهبندان سنگین
clumping
ضربه سنگین
clumped
ضربه سنگین
clump
ضربه سنگین
weight
سنگین کردن
clogs
: سنگین کردن
clogged
: سنگین کردن
stodgy
سنگین وکندرو
heavy weight
سنگین وزن
heavy-handed
سنگین دست
heavy concrete
بتن سنگین
heavy handed
سنگین دست
heavy drop
بارریزی سنگین
gravely
بطور سنگین
heavyish
کمی سنگین
sledgehammer
چکش سنگین
heavy soil
خاک سنگین
heavy goods
کالاهای سنگین
heavy shapes
پروفیلهای سنگین
sledgehammers
چکش سنگین
ham fisted
سنگین دست
ham handed
سنگین دست
ham-fisted
سنگین دست
heavy hydrogen
هیدروژن سنگین
heavy oil
روغن سنگین
heavy artillery
توپخانه سنگین
naphtha
بنزین سنگین
hard colors
رنگهای سنگین
heavy alloy
الیاژ سنگین
heavy arm
سلاح سنگین
heavyish
سنبته سنگین
heavy armed
سنگین اسلحه
sober
سنگین موقر
soberly
سنگین موقر
heavy hended
سنگین دست
heavy machinery
ماشین الات سنگین
lug
سنگین حرکت کردن
preponderance
فزونی سنگین تری
slugged
ضربت سنگین زدن به
heavy piece
سوار سنگین شطرنج
aerodyne
هواپیمای سنگین تر از هوا
overladen
زیر بار سنگین
larrup
سنگین حرکت کردن
lugged
سنگین حرکت کردن
lugging
سنگین حرکت کردن
machete
کارد بزرگ و سنگین
high rate of interest
نرخ سنگین بهره
squids
قلاب سنگین ماهیگیری
trade-off
سبک و سنگین کردن
wain
ارابه سنگین و بزرگ
tympany
مبالغه صدای سنگین
squid
قلاب سنگین ماهیگیری
lugs
سنگین حرکت کردن
clodhoppers
کفشهای زمخت سنگین
clodhopper
کفشهای زمخت سنگین
machetes
کارد بزرگ و سنگین
heavy plate
ورق فلزی سنگین
onerously
بطور سنگین یا شاق
trade-offs
سبک و سنگین کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com