English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 285 (3 milliseconds)
English Persian
self correcting code کد خود اصلاح
Search result with all words
file اصلاح کردن
filed اصلاح کردن
arrangement ترتیب اصلاح
arrangement اصلاح
arrangements ترتیب اصلاح
arrangements اصلاح
correct اصلاح کردن تادیب کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting اصلاح کردن تادیب کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects اصلاح کردن تادیب کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
revision اصلاح
revision چاپ تازه چاپ اصلاح شده
revisions اصلاح
revisions چاپ تازه چاپ اصلاح شده
utopian تصوری شخصی که درصدد اصلاح جهان است
repair اصلاح
repaired اصلاح
probation کاراموزی به سر بردن محکومین جوان در مراکز اموزش مخصوص کانون اصلاح و تربیت
rehabilitation اصلاح
accord اصلاح کردن
accorded اصلاح کردن
accords اصلاح کردن
adjustment اصلاح
adjustments اصلاح
reformatories کانون اصلاح
reformatory کانون اصلاح
right درست کردن اصلاح کردن
right شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
righted درست کردن اصلاح کردن
righted شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
righting درست کردن اصلاح کردن
righting شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
crew cut اصلاح سربطوری که موهاکوتاه شده وشبیه ماهوت پاک کن شود
crew cuts اصلاح سربطوری که موهاکوتاه شده وشبیه ماهوت پاک کن شود
revisionism روش فکری ادوارد برنشتاین المانی که ابتدا پیرو مارکس بود ولی بعدا" دکترین فوق را که مبتنی است بر اصلاح سیستم انقلابی مارکس و اعتقاد به این که سوسیالیسم از طریق تکامل تدریجی میتواندجهانگیر شود ابداع کرد
eugenics علم اصلاح نژادانسان
eugenics اصلاح نژاد
afro نوعی مدل مو در میان آفریقایی آمریکایی های دهه هفتاد میلادی که مو در آن به شکل دایره بزرگی اصلاح می شود.
correction اصلاح
alternation اصلاح
modifier اصلاح کننده تعدیل کننده
modifiers اصلاح کننده تعدیل کننده
renovation اصلاح نوسازی
amendment اصلاح
amendments اصلاح
revise اصلاح کردن اصلاح نمودن
revise حک و اصلاح کردن
revises اصلاح کردن اصلاح نمودن
revises حک و اصلاح کردن
revising اصلاح کردن اصلاح نمودن
revising حک و اصلاح کردن
reforming اصلاح
repent اصلاح شدن
repented اصلاح شدن
repenting اصلاح شدن
repents اصلاح شدن
ameliorate اصلاح کردن چاره کردن
ameliorated اصلاح کردن چاره کردن
ameliorates اصلاح کردن چاره کردن
ameliorating اصلاح کردن چاره کردن
reclaim اصلاح شدن
reclaim مرمت کردن اصلاح کردن
reclaimed اصلاح شدن
reclaimed مرمت کردن اصلاح کردن
reclaiming اصلاح شدن
reclaiming مرمت کردن اصلاح کردن
reclaims اصلاح شدن
reclaims مرمت کردن اصلاح کردن
modifies اصلاح کردن
modifies اصلاح کردن مناسب کردن
modify اصلاح کردن
modify اصلاح کردن مناسب کردن
modifying اصلاح کردن
modifying اصلاح کردن مناسب کردن
improve بهتر کردن اصلاح کردن
improved بهتر کردن اصلاح کردن
improves بهتر کردن اصلاح کردن
improving بهتر کردن اصلاح کردن
redress اصلاح کردن
redressed اصلاح کردن
redresses اصلاح کردن
mend درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mended درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mends درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
emend اصلاح کردن
emended اصلاح کردن
emending اصلاح کردن
emends اصلاح کردن
accommodate اصلاح کردن
accommodated اصلاح کردن
accommodates اصلاح کردن
retrieve اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
retrieved اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
retrieves اصلاح یا تهذیب کردن حصول مجدد
amend اصلاح کردن
amend ماده یاقانونی را اصلاح و تجدیدکردن
amended اصلاح کردن
amended ماده یاقانونی را اصلاح و تجدیدکردن
Other Matches
modification kit جعبه تعمیر یا اصلاح وسیله جعبه وسایل مربوط به اصلاح مدل
self correcting خود بخود اصلاح شونده اصلاح کننده نفس خود
melioration اصلاح
modifiation اصلاح
reconcilement اصلاح اصلاح
rectification اصلاح
reformation اصلاح
shading اصلاح
modification اصلاح
reconciliation اصلاح
emendation اصلاح
regeneration اصلاح
betterment اصلاح
improvements اصلاح
improvement اصلاح
reclamation اصلاح
reparation اصلاح
atonement اصلاح
reforms اصلاح
reform اصلاح
shavind اصلاح
rectified اصلاح کردن
modification اصلاح مدل
corrective اصلاح کننده
reformists اصلاح طلبانه
modification پیرایش اصلاح
modified اصلاح شده
alter اصلاح کردن
altered اصلاح کردن
altering اصلاح کردن
reformists اصلاح طلب
alters اصلاح کردن
rectify اصلاح کردن
reformist اصلاح طلب
correctives اصلاح کننده
incorrigible اصلاح ناپذیر
reformist اصلاح طلبانه
rectifies اصلاح کردن
betterment اصلاح بهبود
improvised اصلاح شده
accomodate اصلاح کردن
address modification اصلاح نشانی
right itself اصلاح شدن
regenarate اصلاح شده
reformism اصلاح طلبی
reformation اصلاح اساسی
rectifier وسیله اصلاح
reconcilability اصلاح پذیری
self improvement اصلاح خود
to sct aright اصلاح کردن
rectifier اصلاح کننده
yates correction اصلاح یتیس
mender اصلاح کننده
meliorate اصلاح کردن
mendable اصلاح پذیر
corrigible اصلاح پذیر
corrigibility اصلاح پذیری
corrector اصلاح کننده
amender اصلاح کننده
amendable قابل اصلاح
ameliorable قابل اصلاح
address modification اصلاح آدرس
reformable اصلاح پذیر
refornable اصلاح پذیر
irreconcilableness اصلاح ناپذیری
irreconcilability اصلاح ناپذیری
incorrigibility اصلاح ناپذیری
improver اصلاح کننده
improvably اصلاح پذیر
improvability اصلاح شدنی
emendator اصلاح کننده
data modification اصلاح داده ها
amending اصلاح کردن
correctional custudy روش اصلاح رفتار
correctional institution کانون اصلاح و تربیت
correction for guessing اصلاح برای حدس
euthenics اصلاح نژاد محیطی
revisional چاپ اصلاح شده
revised drawing رسم اصلاح شده
revised edition چاپ اصلاح شده
touch up <idiom> اصلاح کردن تغییرات
correction for attenuation اصلاح برای کاهش
shaveling ادم اصلاح کرده
To get a haitcut. اصلاح کردن (موی سر )
recension چاپ اصلاح شده
modificatory اصلاح امیز اصلاحی
recoverable error اشتباه قابل اصلاح
modifiable قابل اصلاح وتعدیل
do-gooder اصلاح طلب سادهلوح
linebreed اصلاح نژادی کردن
do-gooders اصلاح طلب سادهلوح
irrecocilably بطور اصلاح ناپذیر
interbreed اصلاح نژاد کردن
tax reforms اصلاح امور مالیاتی
improvement in stock breading اصلاح نژاد چارپایان
incorrigibly بطور اصلاح ناپذیر
house of correction کانون اصلاح وتربیت
gold worked steel فولاد اصلاح شده
solicitorship اصلاح فیما بین
reconciliation of two parties اصلاح ذات البین
corrected score نمره اصلاح شده
alternate routing مسیریابی اصلاح پذیر
She is constantly correcting me. او [زن] دائما من را اصلاح می کند.
shaving اصلاح صورت تراشی
reformer مصلح اصلاح طلب
repentance اصلاح مسیر زندگی
reformers مصلح اصلاح طلب
alterable memory حافظه اصلاح پذیر
grades اصلاح نژادکردن هموارکردن
grade اصلاح نژادکردن هموارکردن
He is incorrigible. آدم اصلاح پذیری نیست
it is past reclaim دیگر قابل اصلاح یااستردادنیست
master file maintenance تغییردادن یا اصلاح فایلهای اصلی
orthopaedics اصلاح و ترمیم عیوب استخوانی
orthoptic وابسته به اصلاح نقص بینایی
proctor modified compaction test ازمایش تراکم اصلاح شده
amending ماده یاقانونی را اصلاح و تجدیدکردن
I cut my face shaving. هنگام اصلاح صورتم را بریدم
reforms اصلاح اساسی کردن یا شدن
To get a shave. اصلاح کردن ( ریش تراشیدن )
I'd like a shave. میخواهم صورتم را اصلاح کنم.
reform اصلاح اساسی کردن یا شدن
I'd like a haircut, please. لطفا میخواهم موهایم را اصلاح کنم.
stud حیوانی که برای اصلاح نژادنگهداری میشود
revised version ترجمه اصلاح شده کتاب مقدس
orthopedics اصلاح و ترمیم عیوب استخوانی استخوانپزشکی
conciliation مصالحه حل اختلاف اصلاح ذات البین
orthogenesis اصلاح و پرورش نژاد درطی زمان
orthodontics مبحث اصلاح دندانهای کج و معوج دردندانپزشکی
orthodontia مبحث اصلاح دندانهای کج و معوج دردندانپزشکی
correctional treatment روش معالجه از راه اصلاح رفتار
He latherd his chin before shaving. قبل از اصلاح صورتش را کف صابون مالید
cross fertile اصلاح نژاد از راه لقاح متقابل
eugenic از نژاد یانسب خوب اصلاح نژادی
file maintenaee اصلاح و نگهداری پرونده پشتیبانی فایل
selected breed [گوسفند یا چهارپای اصلاح نژاد شده]
corrigibly چنانکه بتوان اصلاح کرد بطوراصلاح پذیر
He cut himself while shaving. موقع تراشیدن ( اصلاح کردن ) صورتش را برید
unrevised edition چاپ تازه [از نسخه اصلی بدون اصلاح]
to mend matters کارها را اصلاح کردن اوضاع را بهبود بخشیدن
scapegrace ادم بی پروا وبی ملاحظه اصلاح ناپذیر
an incorrigible person کسیکه اخلاقش اصلاح نپذیردیا بهبودی نیابد
correctional custudy روش اصلاح افراد از راه تصحیح اعمال غلط
reformatory schools کانون اصلاح وتربیت مدارس تهذیب مجرمین جوان
radicalism روش فکری مبنی بر اصلاح طلبی و تحول خواهی
after-shave ادوکلن یا چیز دیگری که پس از اصلاح به صورت زده میشود.
aftershave [مایع خوشبویی که مردان بعد از اصلاح به صورت می زنند.]
Due to the review security procedures were modified . به علت بررسی روش های امنیتی اصلاح شدند.
Any reform of the insurance law must be left to the future. هر اصلاح قانون بیمه باید به آینده باقی گذاشته شود.
watershed management کلیه عملیات مربوط به اصلاح و نگهداری و بهره برداری از انجیرها
Any reform of the pension law must be left to the future. هر اصلاح قانون بازنشستگی باید به آینده باقی گذاشته شود.
He is incorrigible. این آدم چاره اش نمی شود ( اصلاح پذیر نیست )
prolotherapy اصلاح وتر یا عضوی بوسیله کاهش رویش وتکثیر سلولی
production run اجرای یک برنامه اصلاح شده که بطور معمول اهدافش راباتمام می رساند
land plaster صخره گچی فریفی که بعنوان کود برای اصلاح خاک بکار میرود
debug نرم افزاری که درست کار میکند و تمام خطاها پاک و اصلاح شده اند
debugs نرم افزاری که درست کار میکند و تمام خطاها پاک و اصلاح شده اند
debugged نرم افزاری که درست کار میکند و تمام خطاها پاک و اصلاح شده اند
data diddling روشی که در ان داده قبل واردشدن به یک فایل کامپیوتری که در ان کمتر قابل دسترس میباشد اصلاح میشود
conditioning اصلاح مشخصههای اطلاعات در یک خط انتقال صدا ازطریق تصحیح خصوصیات فازدامنه تقویت کنندههای خط شایسته سازی
check plot یک ترسیم قلمی که به طورخودکار توسط سیستم CADقبل از ایجاد خروجی نهایی برای اصلاح و ویرایش تصویری تولید شود
rezone محیط چیزی را اصلاح کردن محیط را تغییر دادن
tentering دار کشی [میخ کشی ] [اینکار برای اصلاح کجی یا سره فرش صورت می گیرد.]
Rather than simply modifying existing designs she searches for new solutions. به جای اینکه طرح های موجود را فقط اصلاح کند او [زن] به دنبال راه حل های تازه می رود.
automatic error correction تصحیح خودکار اشتباه اصلاح خودکار خطا
tanner [پوست اصلاح شده توسط دباغ که گاه حاشیه فرش ها و یا در پشت فرش یا چرمسازی مورد استفاده قرار می گیرد.]
conservation [darn] مرمت و رفوگری فرش که بیشتر بصورت عمل مکانیکی بوده و جهت جلوگیری از پیشرفت خرابیو اصلاح نسبی خسارت وارد شده صورت می گیرد
exerciser وسیلهای که به استفاده کننده امکان میدهد تا با استفاده از وسائل دستی برنامه ها واتصالات سخت افزاری راایجاد نموده و اصلاح نماید
peripheral slots شکافهای خالی که دربعضی کامپیوترها قرار دارندتا کارتهای مدار چاپی بتوانندبرای بالا بردن قابلیتهای سیستم بدون اصلاح سخت افزار مجهز شوند
rectified یکسو کردن اصلاح کردن
remedying اصلاح کردن جبران کردن
remedy اصلاح کردن جبران کردن
remedies اصلاح کردن جبران کردن
remedied اصلاح کردن جبران کردن
rectifies یکسو کردن اصلاح کردن
improvement اصلاح کردن بهترسازی کردن
rectify یکسو کردن اصلاح کردن
improvements اصلاح کردن بهترسازی کردن
dulcify ملایم کردن اصلاح کردن
repairable اصلاح پذیر تعمیر پذیر
to mend or end اصلاح کردن یا موقوف کردن
reparable اصلاح پذیر تعمیر پذیر
bunt الک کردن اصلاح کردن
rool crush اثر تاخوردگی [فرش هایی که درست عدل بندی نشده و یا مدت طولانی بصورت چهارلا در انبار باشد پس از مفروش شدن در زمین برآمدگی هایی در محل تا دارد که اگر به شکستگی منجر نشده باشد پس از مدتی اصلاح می شود.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com