English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
recarburize کربن گیری مجدد
Other Matches
decarburization کربن گیری
surface decarburization کربن گیری سطحی
ingot iron o.steel فولاد کربن گیری شده
resizing اندازه گیری مجدد
decarburizing گرم کردن اهن یا فولاد کربن تا دمای کافی برای سوختن یا اکسید شدن کربن
autos امکانی در مودم برای شماره گیری مجدد و ضبط داده
auto امکانی در مودم برای شماره گیری مجدد و ضبط داده
auto امکانی در مودم برای شماره گیری مجدد در صورت اشغال خط تا وقتی که پاسخ دهد
autos امکانی در مودم برای شماره گیری مجدد در صورت اشغال خط تا وقتی که پاسخ دهد
ring سیستم کامپیوتر راه دور که کاربر به تلفن آن یک بار تماس می گیرد و امکان شماره گیری , قط ع تماس ,انتظار و سپس بماس مجدد دارد.
charge ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charges ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
re endorsement پشت نویسی مجدد فهرنویسی مجدد
regenerated 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerating 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerate 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
regenerates 1-رسم مجدد تصویر روی صفحه نمایش تا قابل دیدن بماند. 2-دریافت سیگنال ها پردازش و رفع خطای آنها و پس ارسال مجدد آنها
radiocarbon کربن 41
carbon کربن
invar کربن
He's a wet blanket. او [مرد] آدم روح گیری [نا امید کننده ای یا ذوق گیری] است.
carbinol carbon کربن کربینول
carbon holder پایه کربن
carbon free کربن ازاد
radiocarbon کربن پرتوزا
carbon fixed کربن ثابت
carbon deposite لایه کربن
cabonic حاصل از کربن
carbon cycle سیکل کربن
recarburizer کربن دهنده
primary carbon کربن 1 درجه
carbon monoxide منواکسید کربن
carbonaceous کربن دار
carbonize کربن سازی
carburization ترکیب با کربن
tertiary carbon کربن 3 درجه
asymmetric carbon کربن بی تقارن
anomeric carbon کربن انومری
acetylenic carbon کربن استیلنی
secondary carbon کربن 2 درجه
active carbon کربن فعال
carbon dioxide دی اکسید کربن
decarburize کربن گرفتن
activated carbon کربن فعال شده
primary carbon کربن نوع اول
iron carbon diagram نمودار اهن- کربن
high carbon steel فولاد با کربن زیاد
iron carbon alloy الیاژ اهن و کربن
high carbon steel فولادی با میزان کربن 5/0%تا 50/1%
carboning a lamp کربن گذاری لامپ
hydro carbon ترکیب هیدروژن و کربن
carbureted steel پولاد کربن دار
secondary carbon کربن نوع دوم
activated charcoal کربن فعال شده
cored carbon کربن هسته دار
CFC مخفف کلروفلورو کربن
crater in positive carbon گودی کربن مثبت
carbon arc welding جوشکاری با جرقه کربن
carbonate بصورت کربن دراوردن
CFCs مخفف کلروفلورو کربن
arc lamp carbon کربن لامپ قوسی
ultra high carbon steels فولادهای فرا- پر- کربن
plain carbon steel فولاد کربن غیرالیاژی
tertiary carbon کربن نوع سوم
carbon arcwelding جوش قوسی بوسیله کربن
carbide ترکیبی از کربن و چند عنصرفلزی
carbon arc lead burning جوش سرب با جرقه کربن
hypercapnia افزایش کربن اکسید در خون
ethylene هیدرو کربن اشباع نشده
carbohydrates ترکیبات خنثی کربن واکسیژن وهیدرژن
carbohydrate ترکیبات خنثی کربن واکسیژن وهیدرژن
dry ice یخی که از جامدکردن اکسید دو کربن بدست میاید
gutta percha هیدرو کربن صمغ گیاهی درختان مختلف
to trap something [e.g. carbon dioxide] چیزی را گرفتن [جمع کردن] [برای مثال دی اکسید کربن ]
anthracite زغال سنگ نسبتا خالص که حاوی تاحدود 59% کربن میباشد
nitralloy قطعات نیتریده شده حاوی مقادیر جزئی کربن الومینیوم کرم منیزیوم و احتمالا گوگردو غیره
hyperventilation تنفس زیاد بطوریکه مقدار دی اکسید کربن در خون از مقدارعادی ان کمتر میشود و سبب تشنج سرگیجه و غش میگردد
carbon tracking باقیمانده بسیار ناچیز کربن که در اثر تخلیه الکتریکی درداخل دینام دلکو یا محفظه شمع باقی میماند
his severity relaxed از سخت گیری خود کاست سخت گیری وی کمتر شد
digamy دو زن گیری دو شوهر گیری
with the utmost rigour با کمال سخت گیری با سخت گیری هر چه بیشتر
stream gaging اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
measuring converter مبدل اندازه گیری ترانسفورماتور اندازه گیری
furthermore مجدد
further مجدد
reflorescence مجدد
renewed مجدد
seconds مجدد
seconding مجدد
seconded مجدد
second مجدد
furthered مجدد
furthering مجدد
furthers مجدد
further on مجدد
remanded بازداشت مجدد
subdivision تقسیم مجدد
remanding بازداشت مجدد
remands بازداشت مجدد
rerun اجرای مجدد
resale فروس مجدد
republication انتشار مجدد
remotion حرکت مجدد
re-run نمایش مجدد
reporduce تولید مجدد
reoccur فهور مجدد
renegotiation مذاکره مجدد
renascence زندگی مجدد
replenish تدارک مجدد
subdivisions تقسیم مجدد
resale حراج مجدد
reshipment حمل مجدد
remarriages ازدواج مجدد
reissue چاپ مجدد
reissued چاپ مجدد
reissues چاپ مجدد
reissuing چاپ مجدد
re-examination بازپرسی مجدد
re examination بازپرسی مجدد
reorganizing سازماندهی مجدد
reorganizing تشکیلات مجدد
reorganizes سازماندهی مجدد
reorganizes تشکیلات مجدد
restoration استقرار مجدد
retread process تعمیر مجدد
remarriage ازدواج مجدد
remand بازداشت مجدد
resorption مکیدن مجدد
restart شروع مجدد
resupply اماد مجدد
resurvey بررسی مجدد
recaption توقیف مجدد
retransmission مخابره مجدد
retransmission ارسال مجدد
reorganized سازماندهی مجدد
reinterpretation تفسیر مجدد
re establishment تاسیس مجدد
rallied اجتماع مجدد
recount شمارش مجدد
replenish پرکردن مجدد
reconveyance اعاده مجدد
reconviction محکومیت مجدد
recoupment کسب مجدد
recrystallization تبلور مجدد
rededication اهدا مجدد
rededication تقدیم مجدد
recounted شمارش مجدد
rallies اجتماع مجدد
rally اجتماع مجدد
reactivation فعالیت مجدد
reallocation تخصیص مجدد
reapparition فهور مجدد
re attachment توقیف مجدد
recompile کامپایل مجدد
reconversion گرایش مجدد
reorganization تشکیلات مجدد
reorganization سازماندهی مجدد
re claim تقاضای مجدد
replenishing تدارک مجدد
recounting شمارش مجدد
recounts شمارش مجدد
reentrance دخول مجدد
reexport صادرات مجدد
reformat فرمت مجدد
regelation انجماد مجدد
regeneracy تولید مجدد
reinfection عفونت مجدد
revisiting ملاقات مجدد
reinsurance بیمه مجدد
revisits ملاقات مجدد
reintegration استقرار مجدد
revisited ملاقات مجدد
reenlistment سربازگیری مجدد
replenishing پرکردن مجدد
redirection راهنمایی مجدد
replenishes تدارک مجدد
replenishes پرکردن مجدد
reebtry ورود مجدد
replenished تدارک مجدد
revisit ملاقات مجدد
reebtry دخول مجدد
reebtry تملک مجدد
reeducation تربیت مجدد
replenished پرکردن مجدد
regenerated تولید مجدد
recreation خلق مجدد
recreations خلق مجدد
reassurance اطمینان مجدد
redistribution توزیع مجدد
reassurances اطمینان مجدد
resurgence طغیان مجدد
re election انتخاب مجدد
retaking گرفتن مجدد
retakes گرفتن مجدد
reload پر کردن مجدد
reload بارکردن مجدد
reloaded پر کردن مجدد
reloaded بارکردن مجدد
crossecheck مقابله مجدد
reloading پر کردن مجدد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com