English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
ducking stool کرسی ای که زنان بدکاررابدان بسته ودراب پرت کرده غوطه میدادند
Other Matches
music stool کرسی پیانو زنان
The City Council has decreed that all dogs must be kept on a leash there. شورای شهر مقرر کرده است که تمام سگ ها باید با افسار بسته شوند .
scarf joint جایی که دو سر تیر رانیم ونیم کرده با هم جفت کرده باشند
burger تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
burgers تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
pillory نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillorying نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pillories نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
pilloried نوعی الت شکنجه قدیمی که سر ودست مجرم رااز سوراخ کوچک تخته سنگی گذارنده وفشار میدادند
swiss steak گوشت خرد کرده مخلوط با اردوچاشنی سرخ کرده
delay release sinker وسیله غوطه ور کننده مین زمانی غوطه ور کننده مین تاخیری
I have a tooth abscess. دندانم ماده کرده ( چرک کرده )
packet بخشی از router شبکه که زمان ارسال بسته داده به مقصد را مشخص میکند بسته به مسیر انتخابی
packets بخشی از router شبکه که زمان ارسال بسته داده به مقصد را مشخص میکند بسته به مسیر انتخابی
plaiting [نوعی گیس بافی برای اتمام ریشه ها، در این روش که برای اتمام ریشه های فرش بکار می رود، جای آزاد گذاشتن نخ های چله آنرا بصورت اریبی دوتا دوتا یا بیشتر از لابلای یکدیگر رد کرده و نخ ها بسته به نظر آید.]
packaging ماده محافظ اشیا که بسته بندی می شوند. مواد جذاب برای بسته بندی کالاها
cathedra کرسی
departments کرسی
department کرسی
lepus کرسی الجوزاء
bar stool کرسی میکده
cassiopeia خداوند کرسی
benches بر کرسی نشستن
podium پایه کرسی
podiums پایه کرسی
pulpits کرسی خطابه
leporis کرسی الجوزاء
bench بر کرسی نشستن
sleeper wall دیوار کرسی
pulpit کرسی خطابه
seater کرسی نشین
curule chair کرسی عاج
rostrums کرسی خطابه
rostra کرسی خطابه
rostrum کرسی خطابه
anvils اهنین کرسی
anvil اهنین کرسی
child window پنجره کوچکتر نمیتواند از مرز پنجره بزرگتر خارج شود و وقتی پنجره اصلی بسته است آن هم بسته میشود
bars کرسی خطابه وکلا
leporis عرش کرسی الجبار
chaired کرسی استادی در دانشگاه
chair کرسی استادی در دانشگاه
gestatoraial chair کرسی حامل پاپ
chairing کرسی استادی در دانشگاه
bar کرسی خطابه وکلا
woolsack کرسی یا صندلی دادگاه
chairs کرسی استادی در دانشگاه
stool کرسی [سه یا چهار پایه]
lepus عرش کرسی الجبار
gift wrap بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
bench کرسی قضاوت جای ویژه
unseats محروم کردن نماینده از کرسی
benches کرسی قضاوت جای ویژه
unseating محروم کردن نماینده از کرسی
unseated محروم کردن نماینده از کرسی
rostral وابسته به منبر یا کرسی خطابه
to have the final [last] word <idiom> حرف خود را به کرسی نشاندن
unseat محروم کردن نماینده از کرسی
multicast packet بسته داده که به آدرسهای شبکه انتخاب شده ارسال میشود. یک بسته راه دور به تمام ایستگاههای شبکه فرستاده میشود
stool کرسی صندلی مستراح فرنگی مدفوع
he lost the seat مقام یا کرسی وکالت راازدست داد
tribune سکوب سخنرانی کرسی یامیز خطابه
To carry ones point. To have ones way. حرف خود را به کرسی نشاندن ( پیش بردن )
He feels he must have the last word. او فکر می کند که حتما باید حرف خودش را به کرسی بنشاند.
soaks غوطه
soak غوطه
adrift <adj.> غوطه ور
plunge غوطه
dips غوطه
plunges غوطه
plunged غوطه
floating غوطه ور
dip غوطه
ducker غوطه زن
slated items مواد سوختی قوال و بسته بندی شده مواد سوختی یک جاو در بسته
womenfolk زنان
applaudingly کف زنان
fair sex زنان
feminine زنان
womankind زنان
soak غوطه دادن
skirter غوطه زدن
dive غوطه خوردن
soaks غوطه وری
soak غوطه وری
immersion vibrator لرزاننده غوطه ور
dip غوطه دادن
plunge غوطه خوردن
dips غوطه دادن
immersion thermometer دماسنج غوطه ور
immergence غوطه ورسازی
immerge غوطه دادن
dunk غوطه دادن
dunked غوطه دادن
dunking غوطه دادن
dunks غوطه دادن
dived غوطه خوردن
buoyant mine مین غوطه ور
immersion heater اب گرم کن غوطه ور
immersion heater گرمکن غوطه ور
immersion heaters اب گرم کن غوطه ور
immersion heaters گرمکن غوطه ور
plunge غوطه ور شدن
plunges غوطه ور شدن
submerse غوطه دادن
submers غوطه ورساختن
submergible غوطه ور کردنی
submergence غوطه وری
immersing غوطه دادن
immerses غوطه دادن
immersion غوطه وری
immerse غوطه دادن
plunges غوطه خوردن
immersed غوطه دادن
submerging غوطه ورساختن
submerges غوطه ورساختن
submerged غوطه ورساختن
submerge غوطه ورساختن
suspended load مواد غوطه ور
plunged غوطه خوردن
plunged غوطه ور شدن
overwhelms غوطه ورساختن
overwhelmed غوطه ورساختن
overwhelm غوطه ورساختن
immersion غوطه ور شدن
float into position غوطه ور شدن
soaks غوطه دادن
wallows در گل و لای غوطه خوردن
plungers شناور کاربوراتور غوطه ور
wallowing در گل و لای غوطه خوردن
submersible قابل غوطه وری
abysm غوطه ورساختن مغاک
bouquet mine مین سطلی غوطه ور
dap غوطه دادن شستشودادن
overwhelmed with reflection غوطه وردر فکر
abyss غوطه ورساختن مغاک
souse دراب غوطه ورشدن
plunger شناور کاربوراتور غوطه ور
wallowed در گل و لای غوطه خوردن
abysses غوطه ورساختن مغاک
snagline mine مین باشاخک غوطه ور
submerged arc welding جوش قوسی غوطه ور
wallow در گل و لای غوطه خوردن
dipneedle circuit مدارمغناطیسی مین غوطه ور
submersible غوطه ور شناور زیرابی
duck اردک ماده غوطه
ducked اردک ماده غوطه
ducks اردک ماده غوطه
duckings اردک ماده غوطه
when will women have the vote? زنان کی حق رای
womanish مربوط به زن یا زنان
boxers مشت زنان
women's army corps ارتش زنان
pantingly نفس زنان
petticoats rule تسلط زنان
uneven parallel bars پارالل زنان
womanly در خور زنان
the female sex زنان ودختران
womankind گروه زنان
menses قاعدگی زنان
feminicide قتل زنان
asymetrical bars پارالل زنان
menstruation قاعدگی در زنان
vauntingly لاف زنان
women's dres جامه زنان
wifely درخور زنان
mutch زنان وکودکان
womenfolk جماعت زنان
hirsutism نابجارویی مو در زنان
boastingly لاف زنان
gaspingly نفس زنان
period قاعده زنان
periods قاعده زنان
reelingly چرخ زنان
feminity طبقه زنان
gyringly چرخ زنان
gynocracy حکومت زنان
gynecology پزشکی زنان
gynecocracy حکومت زنان
gynaecocracy حکومت زنان
flutteringly پروبال زنان
catamenia قاعدگی زنان
beauty زنان زیبا
plume پر کلاه زنان تل
beauties زنان زیبا
evadingly طفره زنان
plumes پر کلاه زنان تل
demimonde زنان هرزه
greensickness کم خونی زنان
to bathe in blood درخون غوطه خوردن یا اغشتن
ducker غوطه خور مرغابی گیر
dip تعمید دادن غوطه ور شدن
To wallow in vice . درمنجلاب فساد غوطه ور بودن
dips تعمید دادن غوطه ور شدن
engulfed غرق کردن در غوطه ورساختن
to go a mucker on or over در کاری یا چیزی غوطه ورشدن
engulfs غرق کردن در غوطه ورساختن
engulfing غرق کردن در غوطه ورساختن
engulf غرق کردن در غوطه ورساختن
demerse زیراب کردن غوطه دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com