English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 95 (6 milliseconds)
English Persian
bar کرسی خطابه وکلا
bars کرسی خطابه وکلا
Other Matches
rostrums کرسی خطابه
rostrum کرسی خطابه
pulpit کرسی خطابه
pulpits کرسی خطابه
rostra کرسی خطابه
rostral وابسته به منبر یا کرسی خطابه
tribune سکوب سخنرانی کرسی یامیز خطابه
representatives وکلا
delegates وکلا
bar کانون وکلا
bar association کانون وکلا
bars کانون وکلا
law society کانون وکلا
bar association کانون وکلا دادگستری
bar council هیات مدیره کانون وکلا
strike off the rolls از صورت وکلا خارج کردن
study for bar دوره تعلیماتی و کاراموزی کانون وکلا را طی کردن درس حقوق خواندن
orations خطابه
homiletics فن خطابه
allocution خطابه
declaimation خطابه
prelection خطابه
oration خطابه
lectures خطابه
lectured خطابه
lecture خطابه
lecturing خطابه
precepts امریه خطابه
pulpits سکوب خطابه
precept امریه خطابه
pulpit سکوب خطابه
prelector خطابه خوان
sermon خطابه اندرز
sermons خطابه اندرز
bema سکوی خطابه
ambon میز [سکوی] خطابه
ambo میز [سکوی] خطابه
oratory فن خطابه سخن پردازی
platform کف راه جایگاه خطابه
valediction بدورد خطابه تودیعی
valedictions بدورد خطابه تودیعی
platforms کف راه جایگاه خطابه
lecturing سخنرانی کردن خطابه گفتن
moot مجلس خطابه ومنافره انجمن
lecture سخنرانی کردن خطابه گفتن
lectured سخنرانی کردن خطابه گفتن
lectures سخنرانی کردن خطابه گفتن
department کرسی
departments کرسی
cathedra کرسی
bar stool کرسی میکده
seater کرسی نشین
leporis کرسی الجوزاء
sleeper wall دیوار کرسی
lepus کرسی الجوزاء
curule chair کرسی عاج
podiums پایه کرسی
bench بر کرسی نشستن
benches بر کرسی نشستن
anvil اهنین کرسی
anvils اهنین کرسی
cassiopeia خداوند کرسی
podium پایه کرسی
woolsack کرسی یا صندلی دادگاه
chair کرسی استادی در دانشگاه
chairing کرسی استادی در دانشگاه
chaired کرسی استادی در دانشگاه
chairs کرسی استادی در دانشگاه
stool کرسی [سه یا چهار پایه]
gestatoraial chair کرسی حامل پاپ
leporis عرش کرسی الجبار
lepus عرش کرسی الجبار
music stool کرسی پیانو زنان
to have the final [last] word <idiom> حرف خود را به کرسی نشاندن
unseated محروم کردن نماینده از کرسی
bench کرسی قضاوت جای ویژه
unseats محروم کردن نماینده از کرسی
unseating محروم کردن نماینده از کرسی
benches کرسی قضاوت جای ویژه
unseat محروم کردن نماینده از کرسی
he lost the seat مقام یا کرسی وکالت راازدست داد
stool کرسی صندلی مستراح فرنگی مدفوع
abat-voix [قبه یا سایبان که صدا را در پشت و بالای سکوی خطابه منعکس می کند.]
To carry ones point. To have ones way. حرف خود را به کرسی نشاندن ( پیش بردن )
He feels he must have the last word. او فکر می کند که حتما باید حرف خودش را به کرسی بنشاند.
ducking stool کرسی ای که زنان بدکاررابدان بسته ودراب پرت کرده غوطه میدادند
valedictorian دانشجوی ممتاز فارغ التحصیل که خطابه جشن فارغ التحصیلی را میخواند
valedictorians دانشجوی ممتاز فارغ التحصیل که خطابه جشن فارغ التحصیلی را میخواند
congress party (indian national congress حزب کنگره- کنگره ملی هندبزرگترین حزب سیاسی هندوستان که در اواخر قرن 91 تاسیس شد و در حال حاضر با ارائه یک طرح سوسیالیستی برای جامعه بالاترین تعداد کرسی را درمجمع ملی هند داراست
presiding کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
presides کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
presided کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
preside کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com