Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 60 (5 milliseconds)
English
Persian
bar stool
کرسی میکده
Other Matches
barfly
کسی که از این میکده به ان میکده میرود
cabarets
میکده
cabaret
میکده
bars
میکده بارمشروب فروشی
bar
میکده بارمشروب فروشی
barkeep
باده فروش صاحب میکده
barkeeper
باده فروش صاحب میکده
barrelhouse
میکده ورقاصخانه ارزان قیمت
cathedra
کرسی
departments
کرسی
department
کرسی
benches
بر کرسی نشستن
bench
بر کرسی نشستن
podiums
پایه کرسی
sleeper wall
دیوار کرسی
seater
کرسی نشین
lepus
کرسی الجوزاء
leporis
کرسی الجوزاء
curule chair
کرسی عاج
cassiopeia
خداوند کرسی
podium
پایه کرسی
anvils
اهنین کرسی
pulpits
کرسی خطابه
pulpit
کرسی خطابه
anvil
اهنین کرسی
rostra
کرسی خطابه
rostrum
کرسی خطابه
rostrums
کرسی خطابه
chairing
کرسی استادی در دانشگاه
chaired
کرسی استادی در دانشگاه
woolsack
کرسی یا صندلی دادگاه
bars
کرسی خطابه وکلا
bar
کرسی خطابه وکلا
chairs
کرسی استادی در دانشگاه
stool
کرسی
[سه یا چهار پایه]
music stool
کرسی پیانو زنان
lepus
عرش کرسی الجبار
gestatoraial chair
کرسی حامل پاپ
chair
کرسی استادی در دانشگاه
leporis
عرش کرسی الجبار
to have the final
[last]
word
<idiom>
حرف خود را به کرسی نشاندن
bench
کرسی قضاوت جای ویژه
unseated
محروم کردن نماینده از کرسی
benches
کرسی قضاوت جای ویژه
unseat
محروم کردن نماینده از کرسی
unseating
محروم کردن نماینده از کرسی
unseats
محروم کردن نماینده از کرسی
rostral
وابسته به منبر یا کرسی خطابه
stool
کرسی صندلی مستراح فرنگی مدفوع
tribune
سکوب سخنرانی کرسی یامیز خطابه
he lost the seat
مقام یا کرسی وکالت راازدست داد
To carry ones point. To have ones way.
حرف خود را به کرسی نشاندن ( پیش بردن )
He feels he must have the last word.
او فکر می کند که حتما باید حرف خودش را به کرسی بنشاند.
ducking stool
کرسی ای که زنان بدکاررابدان بسته ودراب پرت کرده غوطه میدادند
congress party (indian national congress
حزب کنگره- کنگره ملی هندبزرگترین حزب سیاسی هندوستان که در اواخر قرن 91 تاسیس شد و در حال حاضر با ارائه یک طرح سوسیالیستی برای جامعه بالاترین تعداد کرسی را درمجمع ملی هند داراست
presided
کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
presides
کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
presiding
کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
preside
کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com