English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (10 milliseconds)
English Persian
liquid liquid chromatography کروماتوگرافی مایع- مایع
Search result with all words
g.l.c. gas-liquidchromatography کروماتوگرافی گاز- مایع
gas liquid chromatography کروماتوگرافی مایع گاز
gas liquid partitions chromatography کروماتوگرافی گاز- مایع
l.l.c liquid-liquidchromatography کروماتوگرافی مایع- مایع
Other Matches
pascal's law هرگاه فشاری بریک نقطه از مایع وارد شود ان فشار عینا" به تمام نقاط مایع منتقل میشود
liquids مایع
fluidal مایع
aneroid بی مایع
water مایع
watered مایع
watering مایع
waters مایع
steep مایع
steepest مایع
liquid مایع
anti icing fluid مایع ضد یخ
fulidal مایع
liquid/gas separator مایع
liquescent مایع شونده
liquid air هوای مایع
liquid ammonia امونیاک مایع
liquid exygen اکسیژن مایع
liquid fuel سوخت مایع
pool cathode tube لامپ مایع
liquescence مایع شدگی
anti detonant مایع ضد بدسوزی
antidim مایع ضد تشکیل مه
battery liquid مایع باتری
cryogenic liquid مایع سرمازا
cutback bitumen قیر مایع
deicer مایع ضدیخ
developer liquid مایع فهور
furfuraldehyde مایع الدئیدی
water glass شیشه مایع
grume مایع چسبناک
liquefacient مایع کننده
liquefaction تبدیل به مایع
liquefaction مایع شدن
liquid gas گاز مایع
liquefied gas گاز مایع
sodium silicate شیشه مایع
sodium metasilicate شیشه مایع
silicate of soda شیشه مایع
semiliquid مایع چسبنده
semiliquid مایع غلیظ
semiliquid نیمه مایع
semifluid نیم مایع
sealing liquid مایع اب بندی
soluble glass شیشه مایع
spinal fluid مایع نخاعی
liquid foundation کرم مایع
vitrous humor مایع زجاجیه
subaqueous زیر مایع
resolvent <adj.> مایع محلل
pool rectifier لامپ مایع
liquid soap صابون مایع
liquid propellant سوخت مایع
liquid propellant خرج مایع
liquid oxygen اکسیژن مایع
liquid nitrogen نیتروژن مایع
liquid hydrogen هیدروژن مایع
liquid hydrates مایع هیدراتها
liquid glass شیشه مایع
liquid state حالت مایع
liquidity index اندیس مایع
pool cathode کاتد مایع
paraffin oil پارافین مایع
out back چسب مایع
pool tube لامپ مایع
mercury pool tube لامپ مایع
lox اکسیژن مایع
liquified petroleum gas گاز مایع
liquidly بشکل مایع
dissolving <adj.> مایع محلل
glueing چسب مایع
sops غذای مایع
sop غذای مایع
solvents مایع محلل
fluid مایع متحرک
solvent <adj.> مایع محلل
fluids مایع متحرک
condensation مایع کردن
glues چسب مایع
liquid crystals کریستال مایع
absorption liquid مایع جذب
gluing چسب مایع
glue چسب مایع
liquid crystal کریستال مایع
flammable liquid مایع اشتعال پذیر
dunked در مایع فرو کردن
l.n.g گاز مایع طبیعی
liquified natural gas گاز مایع طبیعی
sealing compound مایع درز بند
hypergol مایع قابل اشتعال
dunking در مایع فرو کردن
out back مایع روان شده
condensation مایع کردن گاز
eyewash مایع چشم شویی
liquefacient مایع ترشح کننده
liquefiable قابل تبدیل به مایع
liquid measure مقیاس حجم مایع
liquid propellant خرج پرتاب مایع
liquid propellant سوخت مایع موشک
liquidised بصورت مایع دراوردن
liquid rocket راکت سوخت مایع
liquidises بصورت مایع دراوردن
liquid air container مخزن هوای مایع
liquidising بصورت مایع دراوردن
liquid air هوای مایع شده
liquidize بصورت مایع دراوردن
liquidized بصورت مایع دراوردن
liquidizes بصورت مایع دراوردن
liquidizing بصورت مایع دراوردن
liquid membrance electrode الکترود مایع غشایی
dunk در مایع فرو کردن
diergolic خرج مایع پایدار
to strain a liquid صاف کردن یک مایع
dunks در مایع فرو کردن
coolant مایع سرد کننده
coolant مایع داخل رادیاتور
electrolyte مایع کار الکترولیت
cn solution گازاشک اور مایع
coolants مایع سرد کننده
csf مایع مغزی- نخاعی
cerebro spinal fluid مایع مغزی- نخاعی
coolants مایع داخل رادیاتور
electrolytes مایع کار الکترولیت
diergolic سوخت مایع ثابت
soldering fluid مایع لحیم کاری
filtrate مایع زیر صافی
filtrate مایع تصفیه شده
rapid curing cutback قیر مایع زودگیر
fluidize تبدیل به مایع کردن
superheated liquid مایع ابر گرم
fluidization تبدیل به مایع شدن
slow curing cutback قیر مایع دیرگیر
supercooled liquid مایع ابر سرد
reflux جریان برگشت مایع برگردان
regenerative cooling استفاده از سرمای مایع ورودی
liquidated از بین بردن مایع کردن
liquidates از بین بردن مایع کردن
liquidate از بین بردن مایع کردن
liquidating از بین بردن مایع کردن
thief sample نمونه مایع مخزن ناو
soak بوسیله مایع اشباع شدن
liquify گداختن تبدیل به مایع کردن
soaks بوسیله مایع اشباع شدن
solgel نیمی مایع ونیمی ژلاتینی
hydrothorax تجمع مایع در حفره جنب
cavitation ایجاد حبابهای داخل یک مایع
LCD صفحه نمایش کریستال مایع
hydrocephaly ازدیاد غیر عادی مایع
liquefying گداختن تبدیل به مایع کردن
grid pool tube لامپ مایع شبکه دار
liquefy گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefies گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefied گداختن تبدیل به مایع کردن
hydrocephalus ازدیاد غیر عادی مایع
spittle مایع مترشحه از غدد بزاقی تف
eutectic change تبدیل مایع به جسم جامدزودگداز
desorption جدا کردن گاز از مایع
ascites جمع شدن مایع در شکم
ullage حجم بالای سطح مایع تانک
spread [منتشر کردن مایع روی سطح]
geraniol الکل اشباع شده مایع و معطر
pyridine قلیای مایع بیرنگ وازت دار
dip فروبردن و دراوردن از مایع غوطه ور شدن
fluidic مایع مانند جسم سیال یامایع
dips فروبردن و دراوردن از مایع غوطه ور شدن
pint پیمانه وزن مایع معادل نیم کوارت
pints پیمانه وزن مایع معادل نیم کوارت
inks مایع تاریک برای علامت گذاری و یا نوشتن
ink مایع تاریک برای علامت گذاری و یا نوشتن
oleate نمک الی اسید اولئیک مایع روغنی
octane هیدروکربنهای مایع و پارافینی ایزومریک بفرومول 81H8C
consolute ترکیبی از دو یا چند مایع که بر هر نسبتی در یکدیگر حل شوند
aerosol تعلیق مایع یا جسم بصورت گرد و گاز در هوا
soakage مقدار مایع جذب شده بوسیله خیس خوری
cleans مایع یا پارچهای که کثیفی را از صفحه VDU پاک کند
cleanest مایع یا پارچهای که کثیفی را از صفحه VDU پاک کند
cleaned مایع یا پارچهای که کثیفی را از صفحه VDU پاک کند
clean مایع یا پارچهای که کثیفی را از صفحه VDU پاک کند
fluid dram واحد سنجش مایعات برابر با8/1 اونس مایع
liquid crystal displays صفحه نمایش دو جداره شیشهای با محلول کریستال مایع
cryogenic liquid گاز مایع شده در درجه حرارت خیلی پایین
memiscus زاویه تماس بین سطح مایع وجدار فرف
aftershave [مایع خوشبویی که مردان بعد از اصلاح به صورت می زنند.]
aerosols تعلیق مایع یا جسم بصورت گرد و گاز در هوا
liquid crystal bar graph panel indicator شاخص گراف- میله بااستفاده از قطعات کریستال مایع
liquid crystal display صفحه نمایش دو جداره شیشهای با محلول کریستال مایع
electrophoresis حرکت ذرات معلق مایع بوسیله نیروی برق
to effuse از خود بیرون [بروز] دادن [مانند مایع نور بو یا کیفیت]
cloud point دمایی که در ان مایع سردشونده شروع به کدر ومات شدن میکند
aerosol ترکیب کلوئیدی ذرات بسیارریز مایع یا جامد در گاز یک دست
aerosols ترکیب کلوئیدی ذرات بسیارریز مایع یا جامد در گاز یک دست
crystal کریستال مایع که در اثر اعمال ولتاژ سیاه می شوند که در ساعتهای مچی
crystals کریستال مایع که در اثر اعمال ولتاژ سیاه می شوند که در ساعتهای مچی
hydathode ساختمان پوششی گیاهان عالی که دارای عمل تراوش مایع میباشند
thieving paste مایع مخصوص اغشتن شاغول اندازه گیری عمق مخزن ناو
toluene مایع قابل اشتعالی که به عنوان حلال و رقیق کننده بکار میرود
LCD Display Crystal Liquid صفحه نمایش دو جداره شیشهای با محلول کریستال مایع
backlit display واحد نمایش کریستال مایع که برای بهبودبخشیدن به شدت تصویرنور مناسبی دارد
milk of magnesia مایع شیری رنگی که هیدرکسید منیزیم است وبعنوان ضد اسید وملین بکارمیرود
notebook computer یک کامپیوتر کوچک به اندازه یک چمدان که از یک نمایش کریستال مایع و مسطح استفاده میکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com