English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 246 (13 milliseconds)
English Persian
proper fraction کسر صحیح
Search result with all words
impolitic مخالف رویه صحیح
source حرکت داده بین دو شبکه که داده را با Taken بررسی میکند و داده را به ایستگاه صحیح می فرستد
round عدد صحیح
roundest عدد صحیح
redundancies بررسی داده دریافتی برای کدهای افزوده صحیح برای تشخیص خطا
redundancy بررسی داده دریافتی برای کدهای افزوده صحیح برای تشخیص خطا
accurate صحیح
okay صحیح است
queried زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
queries زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
query زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
querying زبان ساده بازیابی اطلاع از سیستم مدیریت پایگاه داده با وارد کردن سوال با مقادیر شناخته شده , که سپس با پایگاه داده ها تط بیق می یابد و برای بازیابی داده صحیح به کار می رود
correct صحیح
correct صحیح کردن تصحیح کردن
correct روش کد گذاری که اجازه میدهد در حین ارسال در بیتها خطا رخ دهد و آنها را به سرعت صحیح میکند و ارسال مجددد انجام نمیدهد
correcting صحیح
correcting صحیح کردن تصحیح کردن
correcting روش کد گذاری که اجازه میدهد در حین ارسال در بیتها خطا رخ دهد و آنها را به سرعت صحیح میکند و ارسال مجددد انجام نمیدهد
corrects صحیح
corrects صحیح کردن تصحیح کردن
corrects روش کد گذاری که اجازه میدهد در حین ارسال در بیتها خطا رخ دهد و آنها را به سرعت صحیح میکند و ارسال مجددد انجام نمیدهد
handshake سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
handshakes سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
character عدد صحیح خصوصیت
characters عدد صحیح خصوصیت
affirmative صحیح است
verification بررسی تایپ صحیح داده یا سمت ارسال داده ازیک رسانه به دیگری
off بیموقع غیر صحیح
true خالصانه صحیح
truer خالصانه صحیح
truest خالصانه صحیح
cardinal عدد صحیح مثبت
cardinals عدد صحیح مثبت
legitimately به طور مشروع یا قانونی صحیح
authenticate بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
authenticated بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
authenticates بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
authenticating بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
authentic صحیح
integral صحیح
time انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
timed انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
times انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
authority منبع صحیح و موثق
balance مدار الکتریکی که یک بار صحیح را روی خط ارتباطی قرار میدهد.
balances مدار الکتریکی که یک بار صحیح را روی خط ارتباطی قرار میدهد.
judiciously صحیح
whole number عدد صحیح
whole numbers عدد صحیح
rightly بطور صحیح
correctly بطور درست و صحیح
drill روش صحیح
drilled روش صحیح
drills روش صحیح
right درست صحیح
right صحیح
right به طور صحیح حق
righted درست صحیح
righted صحیح
righted به طور صحیح حق
righting درست صحیح
righting صحیح
righting به طور صحیح حق
serial یک دادهای که با خواندن لیست داده و رسیدن به داده صحیح بدست آید.
serials یک دادهای که با خواندن لیست داده و رسیدن به داده صحیح بدست آید.
check بررسی اینکه یک پروتکل کد حرف و فرمت آن صحیح هستند
checked بررسی اینکه یک پروتکل کد حرف و فرمت آن صحیح هستند
checks بررسی اینکه یک پروتکل کد حرف و فرمت آن صحیح هستند
purist شخصیکه در استعمال کلمات صحیح وسواس دارد
purists شخصیکه در استعمال کلمات صحیح وسواس دارد
jukebox درایو Rom-CD که میتواند چندین دیسک Rom-CD را نگه دارد و در صورت لزوم دیسک صحیح را انتخاب کند
jukeboxes درایو Rom-CD که میتواند چندین دیسک Rom-CD را نگه دارد و در صورت لزوم دیسک صحیح را انتخاب کند
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
valid صحیح
forward روش تشخیص خطا و تصحیح که به داده دریافتی اعمال میشود که داده را صحیح میکند و نیاز به ارسال مجدد نیست
forwarded روش تشخیص خطا و تصحیح که به داده دریافتی اعمال میشود که داده را صحیح میکند و نیاز به ارسال مجدد نیست
maintenance بررسی کننده برنامه که اشکال فرعی یا خطایی که به بخشهای اصلی آسیب نمیزند را صحیح میکند
false 1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
dictionaries 1-بلاکی که کلمات و معنای آنها را لیست میکند. 2-ساختار مدیرت داده که امکان مراجعه و ذخیره سازی فایلها را فراهم میکند. 3-بخشی از برنامه آزمایش دیکته :لیست کلمات صحیح برای بررسی متن وجود دارند
dictionary 1-بلاکی که کلمات و معنای آنها را لیست میکند. 2-ساختار مدیرت داده که امکان مراجعه و ذخیره سازی فایلها را فراهم میکند. 3-بخشی از برنامه آزمایش دیکته :لیست کلمات صحیح برای بررسی متن وجود دارند
revise بهنگام کردن یا صحیح کردن یک گونه از متن یا فایل
revises بهنگام کردن یا صحیح کردن یک گونه از متن یا فایل
revising بهنگام کردن یا صحیح کردن یک گونه از متن یا فایل
compos mentis دارای مشاعر صحیح
rounded بصورت عدد صحیح
soundly بطور صحیح و سالم
grammar قوانین استفاده صحیح از زمان
grammars قوانین استفاده صحیح از زمان
authentication اطمینان از اینکه چیزی صحیح است
exact صحیح عین
exact صحیح
exacted صحیح عین
exacted صحیح
exacts صحیح عین
exacts صحیح
misinform اطلاع غیر صحیح دادن
misinformed اطلاع غیر صحیح دادن
misinforming اطلاع غیر صحیح دادن
misinforms اطلاع غیر صحیح دادن
safe صحیح اطمینان بخش
Other Matches
Hear hear! صحیح است ! صحیح است ! درمقام تأیید وتصدیق )
rational number عدد صحیح و یا خارج قسمت دو عدد صحیح
rollover صفحه کلید با بافرکوچک موقت به طوری که میتواند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوندارسال کند
fea صحیح
authentical صحیح
i see ها! صحیح !
in order صحیح
integers صحیح
good صحیح
proper صحیح
all right صحیح
integer صحیح
indecorous نا صحیح
real <adj.> صحیح
proper <adj.> صحیح
exact <adj.> صحیح
correct <adj.> صحیح
accurate [correct] <adj.> صحیح
simon pure صحیح
true <adj.> صحیح
Quite [so] ! صحیح!
well advised صحیح
to be proper for صحیح بودن
integer عدد صحیح
valid contract عقد صحیح
integer variable متغیر صحیح
incorrupt صحیح و بی عیب
indue order به ترتیب صحیح
integer number عدد صحیح
A correct answer. جواب صحیح
integral number عدد صحیح
spot-on دقیقا صحیح
valid transaction معامله صحیح
ok صحیح است
true complement مکمل صحیح
right you are صحیح است
that is right صحیح است
safe and sound صحیح وتندرست
homozygote صحیح النسب
genuine tradition حدیث صحیح
integers عدد صحیح
eugenic صحیح النسب
considered با اندیشه صحیح
authentic document سند صحیح
up front <idiom> روراست ،صحیح
the ticket کار صحیح
properly <adv.> بصورت صحیح
rightfully <adv.> بطور صحیح
properly <adv.> بطور صحیح
neatly <adv.> بطور صحیح
rightly <adv.> بطور صحیح
justly <adv.> بصورت صحیح
duly <adv.> بصورت صحیح
correctly <adv.> بصورت صحیح
rightfully <adv.> بصورت صحیح
aright <adv.> بصورت صحیح
tidily <adv.> بطور صحیح
correctly <adv.> بطور صحیح
aright <adv.> بطور صحیح
tidily <adv.> بصورت صحیح
orderly <adv.> بصورت صحیح
rightly <adv.> بصورت صحیح
duly <adv.> بطور صحیح
justly <adv.> بطور صحیح
orderly <adv.> بطور صحیح
neatly <adv.> بصورت صحیح
half integer number عدد نیم صحیح
azimuth fine adjustment تنظیم قوس صحیح
In perfect condition (shape). کاملا" صحیح وسالم
duly <adv.> بطور درست و صحیح
right oh! صحیح است بچشم
positive integer عدد صحیح مثبت
levelheaded دارای قضاوت صحیح
systemoless فاقد سیستم صحیح
to do right کار صحیح کردن
integer programming برنامه سازی صحیح
common sense قضاوت صحیح حس عام
safest صحیح اطمینان بخش
safes صحیح اطمینان بخش
safer صحیح اطمینان بخش
rightly <adv.> بطور درست و صحیح
rightfully <adv.> بطور درست و صحیح
properly <adv.> بطور درست و صحیح
justly <adv.> بطور درست و صحیح
correctly <adv.> بطور درست و صحیح
aright <adv.> بطور درست و صحیح
counting numbers اعدد صحیح [ریاضی]
whole numbers اعدد صحیح [ریاضی]
whole number عدد صحیح [ریاضی]
hit the nail on the head <idiom> یافتن انتخاب صحیح
due process of the law تشریفات صحیح قانونی
out in left field <idiom> از جواب صحیح دورشدن
apply a correct holt اجرای فن صحیح کشتی
integer عدد صحیح [ریاضی]
wrongs پیام صحیح نیست
wronging پیام صحیح نیست
wrong پیام صحیح نیست
proper decimal fraction کسر اعشاری صحیح [ریاضی]
the right way to do a thing صحیح برای کردن کاری
positive integer عدد صحیح مثبت [ریاضی]
keep time <idiom> زمان صحیح رانشان دادن
come to one's senses <idiom> شروع به فکر صحیح کردن
unsigned integer عدد صحیح بدون علامت
terminating decimal کسر اعشاری صحیح [ریاضی]
alright بسیار خوب صحیح است
integer programming برنامه ریزی عدد صحیح
purism افراط در استعمال صحیح الفاظ
sounding in damages دعوی خسارت صحیح و محکم
slugfest بوکس بدون تاکتیک صحیح
It is improper to go there uninvited. ناخوانده رفتن با آنجا صحیح نیست
What you say is true in a sense . گفته شما به معنایی صحیح است
radix عدد نشان دهنده اعشار صحیح
integers دو کلمه کامپیوتری برای ذخیره عدد صحیح
euthenics مبجث رفاه و زندگی برای فعالیت صحیح
integer دو کلمه کامپیوتری برای ذخیره عدد صحیح
Lets suppose the news is true . حالا فرض کنیم که این خبر صحیح با شد
omnia pressumuntur solemniter اصل بر صحیح انجام شدن همه اعمال است
real time ساعتی در کامپیوترکه حاو ی زمان صحیح روز است
According to his own lights , he was doing nothing wrong at all. آن طور که عقلش قد می داد اعمالش صحیح بنظرش می آمد
model geometric نمایش کامل سه بعدی یا دوبعدی صحیح هندسی از یک شکل
Queen's English [King's English] <idiom> [انگلیسی استاندارد و صحیح از نظر گرامری که در بریتانیا خوانده و نوشته می شود.]
gunner's rule روش تخمین مسافت صحیح در تیراندازی با تیربار یاتفنگ بدون عقب نشینی
fallacy of composition استدلال نادرست به اینکه هرگاه بعض مطلبی درست باشد کل ان صحیح است
deceleration time زمانی که بازوی دستیابی پس از حرکت به محل صحیح دیسک سخت متوقف میشود
control unit قسمتی از یک کامپیوتر که عملکرد صحیح واحدهای اریتمتیک نگهداری و انتقال اطلاعات را کنترل میکند
two phase commit ن میشود که هر مرححله تراکنش صحیح است و معتبر , پیش از برخورد با تغییرات پایگاه داده ها
integer گونه سریع تر BASIC که فقط از ریاضیات صحیح استفاده میکند و عدد کسری نمیپذیرد
integers گونه سریع تر BASIC که فقط از ریاضیات صحیح استفاده میکند و عدد کسری نمیپذیرد
addressable ترمینالی که دادهای را می پذیرد که آدرس صحیح و شماره شناسایی در ابتدای پیام داشته باشد
back plane یک برد مدار چاپی PCB که شامل حفره هایی است که سایر بردها می توانند بازاویههای صحیح در ان جای بگیرند
long integer عدد صحیح که با چندین بایت داده نمایش داده شود
users نام شناسایی یک کاربر که به شماره صحیح کاربر دستیابی دارد
user نام شناسایی یک کاربر که به شماره صحیح کاربر دستیابی دارد
I see. صحیح ( آها درست است. بله همینطور است )
timing disc علامت حک شده روی موتورپیستونی برای کمک به تعیین دقیق وضعیت زاویهای میل لنگ به منظور زمان بندی صحیح کارکرد موتور
synchronous حرف ارسالی با DTE برای اطمینان از همانی صحیح وقتی هیچ حرف دیگر ارسال نشده است
access mechanism دستگاه مکانیکی در واحدذخیره دیسک که نوکهای مخصوص خواندن و نوشتن را روی شیارهای صحیح دیسک قرار میدهد مکانیزم دستیابی
uptime پریود زمانی که در طول ان یک سیستم کامپیوتر فعال است یا صحیح عمل میکندیک دوره زمانی که تجهیزات بدون خرابی کار می کنند
UA نرم افزاری که اطمینان حاصل میکند که پیام پستی اطلاعات ابتدایی صحیح دارد و سپس آنرا به عامل ارسال می فرستدتا پیام را به مقصد بفرستد
handshaking سیگنال استاندارد بین دو وسیله برای اطمینان از صحت کار سیستم . وسیله سازگار است و ارسال داده صحیح است .
unstart انفجاری جریان صحیح هوا داخل ورودی مافوق صوت موتورمکنده هوا که بطور بارزی باپیدایش ناگهانی موجهای ضربهای و معکوس شدن انی جریان همراه است
idiomorphic دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
mail server کامپیوتری که پستهای وارد شده در ذخیره میکند و به کاربر صحیح ارسال میکند و پست خروجی را ذخیره میکند و به مقصد درست روی اینترنت منتقل میکند
MTA نرم افزاری که پیام پستی جدید را متوقتا ذخیره میکند و پس به مقصد صحیح می فرستد. در بیشتر برنامههای کاربردی پست الکترونیکی عوامل ارسال پیام مقصدی وجود دارند. هر یک برای یک نوع روش ارسال .
QBE زبان ساده برای بازیابی اطلاعات از سیستم مدیریت پایگاه داده ها توسط وارد کردن درخواست با مقادیر مشخص که سپس با پایگاه داده تط بیق میشود و برای بازیابی داده صحیح استفاده میشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com