English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
English Persian
deficit کسر موازنه مازاد بدهی بر موجودی کمبود
deficits کسر موازنه مازاد بدهی بر موجودی کمبود
Other Matches
surplus stock موجودی مازاد
excess stock موجودی مازاد
deficit کسر موازنه کمبود سرمایه
deficits کسر موازنه کمبود سرمایه
short handed داشتن کمبود نیروی انسانی کمبود نفرات
short-handed داشتن کمبود نیروی انسانی کمبود نفرات
earmarked stock موجودی تخصیص یافته موجودی اختصاصی
perpetual inventory فهرست دائمی موجودی موجودی دائم
stock evaluation بررسی موجودی انبار ارزیابی موجودی
stockade جزء موجودی نگهداشتن موجودی انبار
stockades جزء موجودی نگهداشتن موجودی انبار
conversions استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
conversion استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
stocked موجودی موجودی کالا
stock موجودی موجودی کالا
salvaging مازاد
spoil مازاد
spoiled مازاد
spoiling مازاد
spoils مازاد
surpluses مازاد
rejcet مازاد
salvage مازاد
salvaged مازاد
salvages مازاد
surcharge water اب مازاد
excess مازاد
residual مازاد
excesses مازاد
surplus مازاد
surplus gas گاز مازاد
redundant مازاد بر احتیاج
surplus water ابهای مازاد
excesses اضافه مازاد
surplus production مازاد تولید
budget surplus مازاد بودجه
basic surplus مازاد اساسی
overproduction تولید مازاد
social surplus مازاد اجتماعی
excess اضافه مازاد
residual variance پراکنش مازاد
spoin bank انبار مازاد
system overhead مازاد سیستم
export surplus مازاد صادرات
economic surplus مازاد اقتصادی
excess reserves اندوختههای مازاد
sellers surplus مازاد فروشنده
excess demand درخواست مازاد
farm surplus مازاد کشاورزی
spares اقلام مازاد
remainder مابقی مازاد
residual matrix ماتریس مازاد
residue of the state مازاد ترکه
superimposed مازاد بر احتیاج
excess listing لیست اقلام مازاد
surplus اقلام اضافی و مازاد
back titration تیتر کردن مازاد
excess capacity theory نظریه مازاد فرفیت
trade balance surplus مازاد تراز تجاری
import surcharge حقوق واردات مازاد
surpluses اقلام اضافی و مازاد
surplus energy theory نظریه انرژی مازاد
tail drain نهرچه ابهای مازاد
producer surplus مازاد تولید کننده
equilibrator موازنه
equilibration موازنه
equilibrium موازنه
equilibrium موازنه موازنه
counterbalances موازنه
counterbalance موازنه
balance موازنه
balances موازنه
counterbalanced موازنه
periodic stock check کنترل متناوب موجودی کنترل موجودی در دورههای متناوب
property disposition از بین بردن اقلام مازاد
surplus مازاد کالاهای اقتصادی زیادی
excess demand inflation تورم ناشی از مازاد تقاضا
excess listing لیست وسایل انفرادی مازاد
surpluses مازاد کالاهای اقتصادی زیادی
excess demand تقاضای زیادی مازاد تقاضا
compensation level تراز موازنه
equilibrium موازنه و تعادل
balance of payments موازنه پرداختها
balance of trade موازنه تجاری
balances of payments موازنه پرداختها
equilibrate موازنه کردن
compensating reservoir حوض موازنه
libratory موازنه کننده
balancing reservoir حوض موازنه
charge balance موازنه بار
counterbalance موازنه کردن
counterbalances موازنه کردن
adverse balance موازنه منفی
mass balance موازنه جرم
equilibrist طرفدارسیاست موازنه
active balance موازنه مثبت
compensation point نقطه موازنه
counterbalanced موازنه کردن
trade balance موازنه تجارتی
trade balance موازنه تجاری
to strike a balance موازنه دراوردن
to rule off موازنه کردن
material balance موازنه مواد
deficits کمبود
deficit کمبود
shortsage کمبود
deficiencies کمبود
deficiency کمبود
shortfall کمبود
shortfalls کمبود
shortages کمبود
shortage کمبود
shortcomings کمبود
leakages کمبود
shortcoming کمبود
leakage کمبود
spoin bank محل نگهداری وسایل مازاد بر احتیاج
the system of رد مازاد ترکه متوفی به خویشان ذکورپدری
vent for surplus theory of trade نظریه تجارت "درباره استفاده از مازاد "
stabilised بحالت موازنه دراوردن
stabilised به حالت موازنه در اوردن
stabilises بحالت موازنه دراوردن
stabilising بحالت موازنه دراوردن
stabilising به حالت موازنه در اوردن
stabilize به حالت موازنه در اوردن
stabilized بحالت موازنه دراوردن
stabilizes بحالت موازنه دراوردن
stabilizes به حالت موازنه در اوردن
balances موازنه صورت وضعیت
stabilized به حالت موازنه در اوردن
stabilises به حالت موازنه در اوردن
balance موازنه تتمه حساب
strike a balance موازنه بدست اوردن
stabilize بحالت موازنه دراوردن
balance موازنه صورت وضعیت
balances موازنه تتمه حساب
balance موازنه کردن تعادل
balances موازنه کردن تعادل
balanced reaction واکنش موازنه شده
The policy of balance of power. سیاست موازنه قدرت
credit tightness کمبود اعتباری
hard up <idiom> کمبود پول
lacked کمبود نیازمندی
lacks کمبود نیازمندی
lack کمبود نیازمندی
scurvy کمبود ویتامین C
leakage کمبود کسر
leakages کمبود و کسری
underpopulation کمبود جمعیت
anoxia کمبود اکسیژن
leakage کمبود و کسری
time trouble کمبود وقت
oxygen deficit کمبود اکسیژن
lacking فقدان کمبود
leakages کمبود کسر
deficient دارای کمبود
balance of international payment موازنه پرداختهای بین المللی
mercantilism سیاست موازنه بازرگانی کشور
mercantilist طرفدار سیاست موازنه اقتصادی
skid fin باله موازنه در هواپیمای دوباله
birling مسابقه موازنه روی تیرشناور در اب
immune defect کمبود ایمنی [پزشکی]
short supply اماد کمبود دار
dearth قحط و غلا کمبود
electron deficient molecules مولکولهای با کمبود الکترون
immunodeficiency کمبود ایمنی [پزشکی]
scorbutic ناشی از کمبود ویتامین C
beriberi بیماری کمبود ویتامن B
shortcoming نکته ضعف کمبود
leukopenia کمبود گویچههای سفیدخون
avitaminosis کمبود ویتامینها در بدن
labor shortage کمبود نیروی کار
understaffed دچار کمبود کارمند
defective دارای کمبود معیوب
acholia فقدات یا کمبود صفرا
shortcomings نکته ضعف کمبود
lack of self-confidence کمبود اعتماد به نفس
lack of confidence کمبود اعتماد به نفس
poise وزنه متحرک بحالت موازنه دراوردن
english hand balance بالانس ژیمناست روی چوب موازنه
attenuation کاهش یا کمبود قدرت سیگنال
mulnutrition کمبود مواد غذائی در بدن
hypoxia کمبود اکسیژن در بافتهای بدن
favorable balance of trade موازنه مساعد بازرگانی تراز مثبت تجاری
roadwheel arm بازوی چرخ جاده اهرم موازنه شنی
long run equilibrium موازنه بلند مدت قیمتها قیمت عادی
swan scale تعادل ژیمناست روی یک پاروی چوب موازنه
candlesticks بالانس بایک شانه روی چوب موازنه
thermostatics اصول نظری یا فرضیه علمی درباره موازنه گرما
dish rag حالت افقی بدن ژیمناست درامتداد چوب موازنه
degradation کمبود توانایی پردازش به علت خرابی
holding موجودی
storing موجودی
store موجودی
stock موجودی
balance in hand موجودی
stocked موجودی
minimum stock level موجودی
assets موجودی
supplies موجودی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com