Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (25 milliseconds)
English
Persian
to hold any one to ransom
کسیرا در توقیف نگاه داشتن تااینکه با دادن فدیه اورا ازادکنند
Other Matches
that book will immortalize him
ان کتاب نام اورا تا جاویدان زنده نگاه خواهد داشت
to look one up and down
بالاوپایین کسیرا نگاه کردن
to stare any one into silence
کسیرا با نگاه خیره از روبردن
ransoms
فدیه دادن
ransom
فدیه دادن
incarcerator
توقیف کننده نگاه دارنده
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to put any one up to something
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
to do one right
حق کسیرا دادن
to put anyone to t.
کسیرا دردسر یازحمت دادن
to keep in
نگاه داشتن
retaining
نگاه داشتن
retained
نگاه داشتن
to stop
[doing something]
نگاه داشتن
tackling
نگاه داشتن
tackles
نگاه داشتن
tackled
نگاه داشتن
tackle
نگاه داشتن
to lay fast
نگاه داشتن
retains
نگاه داشتن
retain
نگاه داشتن
stay
نگاه داشتن
refraining
نگاه داشتن
stops
نگاه داشتن
stopping
نگاه داشتن
stop
نگاه داشتن
to keep any one waiting
نگاه داشتن
to put to a pause
نگاه داشتن
hold
نگاه داشتن
to lock out
نگاه داشتن
preservatize
نگاه داشتن
holds
نگاه داشتن
refrain
نگاه داشتن
to hang up
نگاه داشتن
keep
نگاه داشتن
stopped
نگاه داشتن
stayed
نگاه داشتن
refrains
نگاه داشتن
refrained
نگاه داشتن
to give support to
نگاه داشتن
keeps
نگاه داشتن
inshrine
با حرمت نگاه داشتن
stunt
کوتاه نگاه داشتن
to pick up oneself
خودرا نگاه داشتن
to keep the pot boiling
کارهارادرجریان نگاه داشتن
inurn
در فرف نگاه داشتن
freezes
ثابت نگاه داشتن
stunting
کوتاه نگاه داشتن
to lay up in a napkin
بی مصرف نگاه داشتن
keep on
بازهم نگاه داشتن
stunts
کوتاه نگاه داشتن
to behave oneself
ادب نگاه داشتن
to keep down
پایین نگاه داشتن
journalize
دفترروزانه نگاه داشتن
on ice
<idiom>
دور نگاه داشتن
enwomb
در رحم نگاه داشتن
to hush up
ساکت نگاه داشتن
to keep at bay
معطل نگاه داشتن
commemorate
بیادگار نگاه داشتن
commemorates
بیادگار نگاه داشتن
commemorating
بیادگار نگاه داشتن
hold down
مطیع نگاه داشتن
to keep away
دور نگاه داشتن
to keep in
روشن نگاه داشتن
to keep on
پیوسته نگاه داشتن
shrouded
در زیرحجاب نگاه داشتن
shroud
در زیرحجاب نگاه داشتن
impark
در محوطه نگاه داشتن
keep under one's hat
<idiom>
پنهان نگاه داشتن
to keep on
روشن نگاه داشتن
to keep on file
درپرونده نگاه داشتن
commemorated
بیادگار نگاه داشتن
to hold in trust
بطورامانت نگاه داشتن
wedge
باگوه نگاه داشتن
wedged
باگوه نگاه داشتن
wedging
باگوه نگاه داشتن
hides
مخفی نگاه داشتن
hide
مخفی نگاه داشتن
wedges
باگوه نگاه داشتن
freeze
ثابت نگاه داشتن
retains
ابقاء کردن نگاه داشتن
celebrate
نگاه داشتن تقدیس کردن
pawl
باگیره یاعایق نگاه داشتن
celebrates
نگاه داشتن تقدیس کردن
spared
درذخیره نگاه داشتن مضایقه
spared
برای یدکی نگاه داشتن
spare
درذخیره نگاه داشتن مضایقه
Keep somebody at bay
<idiom>
[کسی را دور نگاه داشتن]
celebrating
نگاه داشتن تقدیس کردن
saved
رهایی بخشیدن نگاه داشتن
hold over
برای اینده نگاه داشتن
to observe the proprieties
اداب معاشرت را نگاه داشتن
smothered
در دل نگاه داشتن خفه شدن
keep something at bay
<idiom>
[چیزی را دور نگاه داشتن]
smother
در دل نگاه داشتن خفه شدن
smothering
در دل نگاه داشتن خفه شدن
retain
ابقاء کردن نگاه داشتن
smothers
در دل نگاه داشتن خفه شدن
saves
رهایی بخشیدن نگاه داشتن
retaining
ابقاء کردن نگاه داشتن
retained
ابقاء کردن نگاه داشتن
save
رهایی بخشیدن نگاه داشتن
to time a race
وقت مسابقهای را نگاه داشتن
commemorated
نگاه داشتن جشن گرفتن
commemorates
نگاه داشتن جشن گرفتن
spare
برای یدکی نگاه داشتن
to rein up
جلو اسب را نگاه داشتن
commemorating
نگاه داشتن جشن گرفتن
commemorate
نگاه داشتن جشن گرفتن
excludes
راه ندادن به بیرون نگاه داشتن از
enchain
در زنجیر نهادن محکم نگاه داشتن
exclude
راه ندادن به بیرون نگاه داشتن از
to keep on
در نیاوردن
[نگاه داشتن]
[جامه یا کلاه]
fish globe
شیشه گردبرای نگاه داشتن ماهی
to shut in
تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
filed
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
cellarage
حق انبارداری برای نگاه داشتن چیزی
to p a vehicle or horse
جلو گردونه یا اسبی را نگاه داشتن
file
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
to show one round
کسیرا دور گرداندن وجاهای تماشایی راباو نشان دادن
memorialize
برسم یادگار نگاه داشتن یاداوری کردن
pinfold
جانوران ولگرد درتوقیف گاه نگاه داشتن
to trainb arms
تفنگ رابایک دست وتقریباموازی بازمین نگاه داشتن
until
تااینکه
laniard
طناب کوتاهی که برای نگاه داشتن چیزی بکار میرود
clipboards
تخته کوچکی که گیرهای برای نگاه داشتن کاغذ دارد
clipboard
تخته کوچکی که گیرهای برای نگاه داشتن کاغذ دارد
to save ones face
ابروی خودراحفظ کردن صورت خودرابسیلی سرخ نگاه داشتن
outrigger
چوبهای دراز طرفین قایق برای نگاه داشتن تورماهیگیری
till
تااینکه تاانکه
tills
تااینکه تاانکه
repeat until
تکرارکن ... تااینکه
planch
صفحهای از گل نسوزکه برای نگاه داشتن چیزی که دراتش گذاشته اندبکارمیرود
to perplex a person
کسیرا گیج یا حیران کردن کسیرا سرگشته یا مبهوت کردن
guards
حائل حالت اماده باش در شمشیربازی ومشت زنی وامثال ان نگاه داشتن
guarding
حائل حالت اماده باش در شمشیربازی ومشت زنی وامثال ان نگاه داشتن
guard
حائل حالت اماده باش در شمشیربازی ومشت زنی وامثال ان نگاه داشتن
to keep time
موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
c clamp
گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
habeas corpus
حکم توقیف از طرف دادگاه باذکر دلایل توقیف
to leave someone in the lurch
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
intubation
فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
ransoms
فدیه
ransom
فدیه
expense
فدیه
distresses
توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
distress
توقیف مال متخلف و دادن ان به قبض طرف زیان دیده تامین خواسته یا محکوم به اضطرار
ransomer
فدیه دهنده
redeemers
فدیه دهنده
redeemer
فدیه دهنده
variable ratio
گیربکسهایی که در ان به منظور ثابت نگاه داشتن سرعت برونگذاشت نسبت تبدیل صرف نظر از سرعت درون گذاشت تغییر میکند
intubate
لوله فروکردن در بوسیله لوله باز نگاه داشتن لوله گذاردن درentrust
under restraint
در توقیف تحت توقیف د ربند
to release for a ransom
با گرفتن فدیه ازاد کردن
look off
فریب دادن مدافع با نگاه به سمت مخالف پیش از پرتاب توپ
gloats
نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloat
نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloating
نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
keek
باچشم نیم باز نگاه ک ردن ازسوراخ نگاه کردن
gloated
نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
look at me
بمن نگاه کن ظ 7بمن نگاه کنید
rendered
تسلیم داشتن دادن
renders
تسلیم داشتن دادن
render
تسلیم داشتن دادن
fall out
رخ دادن مشاجره داشتن
her
اورا
reserving
نگه داشتن اختصاص دادن
informs
اطلاع دادن مستحضر داشتن
informing
اطلاع دادن مستحضر داشتن
inform
اطلاع دادن مستحضر داشتن
reserve
نگه داشتن اختصاص دادن
reserves
نگه داشتن اختصاص دادن
hang on
ادامه دادن دوام داشتن
leads
سوق دادن بران داشتن
lead
سوق دادن بران داشتن
maintrain
ادامه دادن عقیده داشتن
they proclaimed him sovereign
جلوس اورا
he was sent to england
اورا فرستادندبانگلستان
out with him
اورا بیرون کنید
they intended to kill him
میخواستند اورا بکشند
i had a great wish to see him
داشتم که اورا به بینم
they intended to kill him
قصدکشتن اورا داشتند
I sent him on an errand.
اورا دنبال یک کاری فرستادم
Such extravagances ruined him.
این ولخرجی ها اورا زمین زد
His path was strewn with flowers .
مقدم اورا گلباران کردند
He was not admitted to the university.
اورا به دانشگاه راه ندادند
We havent seen him for ages.
سالهاست اورا ندیده ایم
the instant i saw him
بمحض اینکه اورا دیدم
He is called by this name.
اورا به این رسم می خوانند
I wish I could meet ( see ) her .
کاش می توانستم اورا ببینم
he was ordained priest
اورا بسمت کشیش گماشتند
They consider him as an outsider .
اورا غریبه بحساب می آورند
They gave him a sound thrashing .
اورا کتک مفصلی زدند
I wI'll get (persuade)him to sign .
اورا حاضر بامضاء می کنم
high
دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
highest
دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
highs
دادن درجه دقت بالا یا داشتن مشخصات زیاد
I reckoned him as my friend.
اورا دوست خود حساب می کردم
they a his death to poison
مرگ اورا ازخوردن زهرمی دانند
Leave her alone.
اورا تنها (بحال خود ) بگذار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com