Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (19 milliseconds)
English
Persian
vouchee
کسیکه برای او گواهی وشهادت میدهند
Other Matches
mountains witness
کوه هاهم گواهی میدهند حتی کوه ها.......
haematogen
دارویی که برای چاره کم خونی میدهند
wedding cake
کلوچهای که در عروسی به مهمانان میدهند و برای دوستانی ....میفرستند
mezereum
پوست ماذریون که در داروسازی برای اوردن خوی و پیشاب میدهند
long pull
اضافه پیمانهای که درنوشابه خانه ها برای جلب مشتریان میدهند
trading stamp
تمبریکه برای تشویق در مقابل خرید کالا بخریدار میدهند
airing cupboard
قفسه یا کمدی که لباسهای شسته شده را برای خشک شدن در آن قرار میدهند
passion play
نمایش مصیبت وشهادت
passion plays
نمایش مصیبت وشهادت
in witness whereof
برای گواهی مراتب بالا
obstructionist
کسیکه برای جلوگیری
probate
گواهی حصر وراثت گواهی نمودن صحت وصیت نامه
paragraphist
کسیکه مطلب کوتاه برای روزنامه تهیه میکند
itemizer
کسیکه مقالات کوچک برای روزنامه تهیه میکند
yard man
کسیکه برای اداره کارهای طویله اجیر میشود
fashionist
کسیکه برای خوش ایندمردم لباس وعادات خودرابسبک روزدرمیاورد
provisor
کسیکه از طرف پاپ برای گرفتن درامد کلیسامعرفی میشد
eyewitnesses
گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitness
گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
stock certificate
گواهی موجودی کالا در انبار گواهی سهم
eye-witnesses
گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
crammer
کسیکه کارش اماده کردن شاگردان برای امتحان بطورسطحی است
mediaevalist
کسیکه هواخواه رسوم وعقایدقرنهای میانه است کسیکه اشنابتاریخ قرنهای
flagellant
کسیکه برای بخشودگی ازگناهان بخود شلاق میزند موجود یا انگل تاژک دار
penny a liner
کسیکه مقالات ارزان برای روزنامه می فرستد و ازروی سطر شماری پول می گیرد
strippers
کسیکه چیزی راباریکه باریکه جدا میکند کسیکه رقص برهنه میکند
stripper
کسیکه چیزی راباریکه باریکه جدا میکند کسیکه رقص برهنه میکند
certify
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifies
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifying
تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
When will be supper?
کی شام میدهند؟
unashamed
افرادیکهکارهایعجیبانجام میدهند
guard cell
گیاهی را تشکیل میدهند
boarding houses
جایی که در آن اطاق و غذا میدهند
pigwash
گنداب اشپزخانه که بخوکان میدهند
handbill
اعلانی که بدست مردم میدهند
spadework
کاری که با بیل انجام میدهند
pig's wash
گنداب اشپزخانه که به خوکان میدهند
handbills
اعلانی که بدست مردم میدهند
boarding house
جایی که در آن اطاق و غذا میدهند
foy
سوری که بخاطر مسافرت میدهند
they give it a good scrub
خوب انرا مالش میدهند
goffer
اهنی که باان توری راچین میدهند
loving cup
پیاله بزرگی که در مهمانی ها بدست میدهند
these cloud promise rain
این ابرها خبر از بارندگی میدهند
console table
میزی که پایههای کج داردوبه دیوارتکیه میدهند
sea pass
پروانه عبور که به کشتی بی طرف میدهند
fascicule
دستهای ازرشتههای عضلانی که عضله را تشکیل میدهند
communicants
اشخاصیکه مراسم عشاء ربانی را انجام میدهند
impo
کاریکه بدانش اموزان ازراه تنبیه میدهند
tine
دندانه ماشینهائی که کارهای خاکی انجام میدهند
fasciculus
دستهای ازرشتههای عضلانی که عضله را تشکیل میدهند
fascicle
دستهای از رشتههای عضلانی که عضله را تشکیل میدهند
communicant
اشخاصیکه مراسم عشاء ربانی را انجام میدهند
aquarium
شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
aquariums
شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
aquaria
شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
corody
لباس وغذا وغیره که موسسات خیریه به محتاجان میدهند
page of presence
لقب هایی که به برخی گماشتگان خانواده سلطنتی میدهند
resolution
بیشترین تعداد خط وط که یه تصویر را روی صفحه LRT تشکیل میدهند
bread-boards
تختهای که روی آن خمیر را ورز میدهند و نان را با چاقو میبرند
bread-board
تختهای که روی آن خمیر را ورز میدهند و نان را با چاقو میبرند
coffee-table books
کتاب پر تصویر و بزرگ و پر جلایی که روی میزپیشدستی قرار میدهند
resolutions
بیشترین تعداد خط وط که یه تصویر را روی صفحه LRT تشکیل میدهند
page of bonour
لقب هایی است که به برخی گماشتگان خانواده سلطنتی میدهند
coffee-table book
کتاب پر تصویر و بزرگ و پر جلایی که روی میزپیشدستی قرار میدهند
music stands
میزی که نت های موسیقی را روی آن گذاشته و جلو نوازنده قرار میدهند
pantechnicons
نام بازاری در لندن که همه جورکالاهای صنعتی دران نمایش میدهند
letter card
کاغذ پستی تا شده که لبههای چسب دارانرابهم چسبانده به پست میدهند
pantechnicon
نام بازاری در لندن که همه جورکالاهای صنعتی دران نمایش میدهند
grillage
شبکهای از تیرهای سنگین که در جاهای سست بجای پی ساختمان قرار میدهند
ostensorium
فرف سیمین ی زرینی که هنگام عشاربانی نان رادران گذاشته نمایش میدهند
decision
جدولی که رابط ه بین متغیرهای مشخص و اعمالی که در شرایط مختلف رخ میدهند نشان میدهد
decisions
جدولی که رابط ه بین متغیرهای مشخص و اعمالی که در شرایط مختلف رخ میدهند نشان میدهد
monstrance
فرف سیمین یا زرینی که هنگام عشا ربانی نان رادران گذاشته نمایش میدهند
actuating horns
اهرمهایی که کابلهای کنترل به انهامتصل شده و توسط انها سطوح فرامین را حرکت میدهند
ostensory
فرف سیمین یا زرینی که هنگام عشا ربانی نان دران گذاشته نمایش میدهند
Boxing Day
اولین روز کار بعد از عید کریسمس که طی آن به پستچی و کارمند و غیره هدیه میدهند
out of step
دو یا چند سری پالسهای دیجیتال یا سایر پدیدههای ناپیوسته با فرکانسهای یکسان که در زمانهای متفاون رخ میدهند
curie point
دمای بحرانی منحصر به فردبرای هر ماده که بالاتر از ان مواد فرومانیتیک خاصیت مغناطیسی دائم یاموقت خودرا ازدست میدهند
crop mark
در نرم افزار DTP علامتهای چاپ شده که لبه کاغذ یا تصویر را نشان میدهند و امکان برش دقیق می دهند
every cloud has a silver lining
<idiom>
[خوش بین باش، روزهای سخت نیز جایشان را به روزهای بهتر میدهند]
grade
گواهی
oral evidence
گواهی
evidence
گواهی
warrant
گواهی
certificate
[official document]
گواهی
attestation
گواهی
mark
گواهی
warranting
گواهی
certificates
گواهی
attestation
گواهی
warranted
گواهی
report
گواهی
certificate
گواهی
testimonies
گواهی
deposition
گواهی
certification
گواهی
witnessing
گواهی
witness
گواهی
witnessed
گواهی
warrants
گواهی
witnesses
گواهی
legalization
گواهی
testimony
گواهی
reference
[testimonial]
گواهی
depositions
گواهی
attests
گواهی دادن
certificate
گواهی نامه
birth certificate
گواهی تولد
certified
گواهی شده
treasury warrant
گواهی خزانه
certificate of origin
گواهی مبدا
certificate of quality
گواهی کیفیت
attested
گواهی دادن
certificate of origin
گواهی مبداء
attesting
گواهی دادن
attest
گواهی دادن
call in evidence
گواهی خواستن از
certificate of measurement
گواهی وزن
certificate of measurement
گواهی مقدار
call to witness
گواهی خواستن از
certificate of inspection
گواهی بازرسی
quality certificate
گواهی کیفیت
qualifying certificate
گواهی صلاحیت
warrantable
قابل گواهی
deposing
گواهی دادن
inspection certificate
گواهی بازرسی
certificate of deposit
گواهی سپرده
certificate of analysis
گواهی بررسی
inspection certificate
گواهی نظارت
certificate of compliance
گواهی تطبیق
certify
گواهی کردن
certificate of damage
گواهی خسارت
back letter
گواهی تضمین
certificate of death
گواهی فوت
certifying
گواهی کردن
certificate of a doctor
گواهی پزشک
certificate of health
گواهی بهداشت
certifies
گواهی کردن
bear witness
گواهی دادن
bear testimony
گواهی دادن
deponent
گواهی نویس
deposes
گواهی دادن
certificates
گواهی نامه
interim certificates
گواهی موقت
depose
گواهی دادن
insurance certificate
گواهی بیمه
testified
گواهی دادن
certificate of quantity
گواهی مقدار
certificate of quantity
گواهی کمیت
health certificate
گواهی بهداشت
certification
گواهی کردن
warrant
گواهی حکم
warranted
گواهی کردن
warrant
گواهی کردن
affiant
گواهی نویس
death certificates
گواهی فوت
death certificate
گواهی فوت
clean bill of health
<idiom>
گواهی سلامتی
licensing
گواهی نامه
testify
گواهی دادن
testifying
گواهی دادن
depositions
گواهی کتبی
certificate of receipt
گواهی رسید
witness
گواهی دادن
certificating of quantity
گواهی کمیت
license
گواهی نامه
witnessed
گواهی دادن
witnesses
گواهی دادن
testimonials
گواهی نامه
witnessing
گواهی دادن
testis
تخم گواهی
testimonial
گواهی نامه
certificate of receipt
گواهی وصول
testifies
گواهی دادن
warranted
گواهی حکم
warranting
گواهی حکم
deposition
گواهی کتبی
to call in evidence
گواهی خواستن از
certificate of survey
گواهی بازدید
warrants
گواهی حکم
certificate of weight
گواهی وزن
certifier
گواهی کننده
evidence
ملاک گواهی
speak well for
گواهی دادن
to bear witness
گواهی دادن
bill of health
گواهی تندرستی
certificate of survey
گواهی بازرسی
false evidence
گواهی کدب
false testimony
گواهی کذب
bill of health
گواهی بهداشت
to bear testimony
گواهی دادن
certified check
چک گواهی شده
warranting
گواهی کردن
warrants
گواهی کردن
kiosk
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosks
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
to call any one in testimony
از کسی گواهی خواستن
presages
گواهی دادن بر خبردادن از
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com