English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
jailŠetc کسیکه زندان خانه اوشده است
Other Matches
prison bird کسیکه زندان خانه او شده است
our neighbour door کسیکه خانه اش پهلوی خانه ماست
mediaevalist کسیکه هواخواه رسوم وعقایدقرنهای میانه است کسیکه اشنابتاریخ قرنهای
breakaway شکستن خط محاصره شکستن بند زندان فرار از زندان
strippers کسیکه چیزی راباریکه باریکه جدا میکند کسیکه رقص برهنه میکند
stripper کسیکه چیزی راباریکه باریکه جدا میکند کسیکه رقص برهنه میکند
lady help زنی که بابانوی خانه هم صحبت است واورادرکارهای خانه یاری میکن
pigenhole کاغذ دان جعبه مخصوص نامه ها خانه خانه کردن
knife boy خانه شاگردی که کارش پاک کردن کاردهای سفره است خانه شاگرد
it is but a step to my house تا خانه ما گامی بیش نیست یک قدم است تا خانه ما
mansion house خانه بزرگ خانه رسمی شهردار لندن
tricotine پارچه زبر لباسی خانه خانه
hound's tooth check طرح خانه خانه مورب پارچه
honeycomb ارایش شش گوش خانه خانه کردن
honeycombs ارایش شش گوش خانه خانه کردن
homebody ادم خانه نشین یا علاقمند به خانه
houndstooth check طرح خانه خانه مورب پارچه
toft عرصه خانه ومتعلقات ان خانه رعیتی
Honey comb design طرح خانه زنبوری [یا بندی لوزی که بطور تکراری کل متن فرش را در بر گرفته و داخل خانه ها با اشکال و گل های مختلف تزپین شده است.]
cellular لانه زنبوری خانه خانه
weigh house قپاندار خانه ترازودار خانه
bagnio فاحشه خانه جنده خانه
garde manger سرد خانه اشپز خانه
cell جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
cells جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
i do not know your house خانه شما را بلد نیستم نمیدانم خانه شما کجاست
formula الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formulae الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formulas الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
ranges یک خانه یا تعدادی خانه
honey comb خانه خانه کردن
ranged یک خانه یا تعدادی خانه
range یک خانه یا تعدادی خانه
tollbooth زندان
qoud زندان
gaoling زندان
pokey زندان
prisons زندان
gaoled زندان
jailing زندان
jail زندان
jails زندان
jailed زندان
gaols زندان
prison زندان
presidio زندان
quod زندان
slammer زندان
calaboose زندان
house of correction زندان
grates زندان
grated زندان
grate زندان
hothouse زندان
imprisonment زندان
bridewell زندان
hothouses زندان
hoosegow زندان
dungeon زندان
tolbooth زندان
dungeons زندان
gaol زندان
disprison از زندان دراوردن
disciplinary segregation زندان انضباطی
disciplinary barracks زندان دژبان
confinement facility تاسیسات زندان
state prison زندان ایالتی
close confinement زندان انفرادی
confinement زندان بودن
serve time در زندان به سر بردن
state prison زندان دولتی
cell زندان تکی
cell زندان انفرادی
black holes زندان تاریک
cells زندان تکی
can زندان کردن
cells زندان انفرادی
bagnio زندان شرقی
cans زندان کردن
canning زندان کردن
sweatbox زندان مجرد
dunggeon زندان زیرزمین
incarcerating در زندان نهادن
put in jail به زندان انداختن
put in jail در زندان افکندن
prison breaking زندان گریزی
prison breaker زندان گریز
lockup زندان کردن
black hole زندان تاریک
imprisons زندان کردن
imprisoning زندان کردن
imprison زندان کردن
lockups زندان کردن
incarcerate در زندان نهادن
incarcerated در زندان نهادن
from out the prison از توی زندان
disciplinary barracks زندان انضباطی
house of d. زندان موقتی
wardens رئیس زندان
prison وابسته به زندان
prison زندان کردن
warden رئیس زندان
prisons وابسته به زندان
prisons زندان کردن
incarcerates در زندان نهادن
penology اداره زندان
ward سلول زندان
jailbreaks فرار از زندان
prison camp زندان صحرایی
wards سلول زندان
to break the prison گریختن از زندان
to cage up در زندان افکندن
prison camps زندان صحرایی
life sentence حکم زندان
solitary confinement زندان مجرد
solitary confinement زندان انفرادی
maximum security prison زندان فوق امنیتی
jailbreak فرار از زندان
to serve time در زندان بسربردن
the house is in my possession خانه در تصرف من است خانه در دست من است
extra good time وقت معافیت از زندان
wardress نگهبان و محافظ زن در زندان
recommit دوباره زندان کردن
clink زندان [اصطلاح روزمره]
marshall مارشال رئیس زندان
prisoner of war cage زندان زندانیان جنگی
jug زندان [اصطلاح روزمره]
lay by the heels در بند یا زندان نهادن
lay fast by the heels در بند یا زندان نهادن
wards حیاط محوطه زندان
ward حیاط محوطه زندان
To beak jail . از زندان فرار کردن
prison psychosis روان پریشی زندان
He was sent to jail. اورابه زندان انداختند
extra good time معافی مشروط از زندان
to bail out با ضمانت از زندان دراوردن
breach of prison جرم فرار از زندان
bastille زندان عمومی سابق در
oubliettes سیاه چال ها [در زندان]
dungeon سیاه چال [در زندان]
oubliette سیاه چال [در زندان]
dungeons سیاه چال ها [در زندان]
coop اغل گوسفند زندان
governors حاکم رئیس زندان
governor حاکم رئیس زندان
diversion law استفاده ازجایگزین جزابه جای زندان
to cast [throw] somebody into the dungeon به زندان انداختن کسی [تاریخ]
diversion استفاده ازجایگزین جزابه جای زندان
run (someone) in <idiom> به زندان بردن ،دستگیر کردن
send up <idiom> حکم به زندان انداختن کسی
to dungeon somebody به زندان انداختن کسی [تاریخ]
quads زندانی کردن در زندان افکندن
quad زندانی کردن در زندان افکندن
penitentiary دار التادیب بازداشتگاه یا زندان مجرمین
penitentiaries دار التادیب بازداشتگاه یا زندان مجرمین
turnkey کلید دار زندان دستگاه انحراف سنج زاویه
negligent escape فرار از زندان بدون اطلاع ورضایت مامور محافظش
oubiette زندان پنهان که در بالای ان یک روزنه هست و بس سیاه چال
whom کسیکه
one who کسیکه
gospeller کسیکه
blessed is he who کسیکه
dragman کسیکه
court of record در CL فقط اینگونه محاکم حق صدور حکم جریمه و زندان را دارند
colony موسسه ای دور از تمدن برای گروهی از مردم [مانند زندان]
minimalist کسیکه خرسنداست
introspectionist کسیکه معتقد به
long shot کسیکه درمسابقات
constructionist کسیکه قانون
stalker کسیکه میخرامد
whomso بهر کسیکه
nobs کسیکه از طبقات بالاباشد
misogynist کسیکه از زن بیزار است
nob کسیکه از طبقات بالاباشد
tugger کسیکه کوشش وتقلامیکند
pall bearer کسیکه در همراهی با جنازه
snorter کسیکه خرناس میکشد
heliophobe کسیکه ازافتاب بیزاراست
figurant کسیکه باجمع میرقصد
scaler کسیکه مقیاس بکارمیبرد
wonder worker کسیکه معجزه میکند
obstructionist کسیکه برای جلوگیری
euphuist کسیکه باتصنع چیزیراانشامیکند
jogger کسیکه اهسته می دود
joggers کسیکه اهسته می دود
misogynists کسیکه از زن بیزار است
benedick کسیکه پس از مدتهاتجرد زن اختیارمیکند
rumormonger کسیکه شایعه میسازد
The law prescribes a prison sentence of at least five years for such an offence. قانون کم کمش پنج سال حکم زندان برای چنین جرمی تجویزمی کند.
libertines کسیکه پابند مذهب نیست
elephantiac کسیکه دچاربیلپای یاجذام است
lobbyer کسیکه در پارلمان تبلیغ میکند
libertine کسیکه پابند مذهب نیست
autodidact کسیکه پیش خود میاموزد
liveryman کسیکه لباس نوکری بر تن دارد
light sleeper کسیکه خوابش سبک است
hylicist کسیکه معتقد به مادیات است
scapegoats کسیکه قربانی دیگران شود
contrapuntist کسیکه درجفت کردن اوازهااستاداست
depositor کسیکه پول در بانک میگذارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com