Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
gossiper
کسیکه شایعات بی اساس میدهد
Other Matches
gossiped
شایعات بی اساس
gossips
شایعات بی اساس
gossip
شایعات بی اساس
tittle tattle
شایعات بی اساس
gossipry
شایعات بی اساس
gossiping
شایعات بی اساس
idle rumoues
شایعات بی اساس
tittle-tattle
شایعات بی اساس
Unfounded rumours.
شایعات بی اساس
gossiping
شایعات بی اساس دادن
gossips
شایعات بی اساس دادن
gossip
شایعات بی اساس دادن
gossiped
شایعات بی اساس دادن
substantialize
اساس دادن یا اساس پیدا کردن
phillips curve
منحنی است که بر اساس ان رابطه بین نرخ بیکاری و نرخ تورم درانگلستان را نشان میدهد.شکل اولیه این منحنی
base course
لایه اساس قشر اساس
mediaevalist
کسیکه هواخواه رسوم وعقایدقرنهای میانه است کسیکه اشنابتاریخ قرنهای
strippers
کسیکه چیزی راباریکه باریکه جدا میکند کسیکه رقص برهنه میکند
stripper
کسیکه چیزی راباریکه باریکه جدا میکند کسیکه رقص برهنه میکند
canard
شایعات
idle rumoues
شایعات بی سر و پا
bruit
شایعات
hearsay
شایعات
canards
شایعات
gossiping
شایعات بی پرو پا
murmurs
شکایت شایعات
murmured
شکایت شایعات
titbits
شایعات اراجیف
titbit
شایعات اراجیف
gossiped
شایعات بی پرو پا
murmuring
شکایت شایعات
gossips
شایعات بی پرو پا
murmur
شکایت شایعات
gossip
شایعات بی پرو پا
scandal
شایعات ننگین
scandals
شایعات ننگین
wage fund theory of wages
نظریه مزد بر اساس وجوه دستمزد براساس این نظریه که توسط استوارت میل بیان شده مزد بر اساس رابطه میان کل وجوه مربوط به پرداخت دستمزد و تعدادکارگران تعیین میشودبنابراین برای افزایش دستمزد بایستی یا کل این وجوه را بالا برد و یا اینکه تعداد کارگران را کاهش داد
ruise
شایعات داستان ساختگی
Rumors circulate fast.
شایعات سریع در همه جا می پیچد
greenroom
شایعات رایج بین هنرپیشگان
greenrooms
شایعات رایج بین هنرپیشگان
scandalmonger
پخش کننده شایعات افتضاح امیز
scandalmongers
پخش کننده شایعات افتضاح امیز
scandal sheet
نشریه محتوی شایعات افتضاح امیز
logical
حرف یا کلمهای که عمل منط قی که انجام میدهد را شرح میدهد.
whispering campaign
انتشار مرتب شایعات علیه رجال و کاندیداها
dma
UPC ای که به کنترولی DMA اجازه ارسال داده روی باس در حین دورههای ساعت میدهد وقتی که دستورات داخلی یا NOP را انجام میدهد
idles
بی اساس
origin
اساس
insubstatiality
بی اساس
origins
اساس
ill founded
بی اساس
fundamental
اساس
rationale
اس اساس
subsistance
اساس
ground
اساس
nuclei
اساس
structures
اساس
principium
اس اساس
cornerstones
اساس
structuring
اساس
cornerstone
اساس
grass roots
اساس
nucleus
اساس
rootless
بی اساس
pier foundation
اساس پی
baseless
بی اساس
groundless
بی اساس
idlest
بی اساس
idle
بی اساس
idled
بی اساس
structure
اساس
delusive
بی اساس
fundament
اساس
bedrock
اساس
unsubstantial
بی اساس
unsubstantiality
بی اساس
substantially
در اساس
elements
اساس
element
اساس
vaporous
بی اساس
foundation
اساس
root
اساس
ill-founded
بی اساس
unfounded
بی اساس
chimeric
بی اساس
basis
اساس
roots
اساس
groundsel
اساس
graphics
پردازنده جانبی که سرعت نمایش را افزایش میدهد. محل پیکس ها را محاسبه میکند که خط c شکل را می سازند و آنها را نمایش میدهد
support
CI مخصوص که با cpu کار میکند و یک تابع جمع یا عملیات استاندارد را به سرعت انجام میدهد و سرعت پردازش را افزایش میدهد
ToolTips
برنامهای که تحت ویندوز کار میکند و یک خط از متن را زیر یک نشانه نشان میدهد وقتی که کاربر نشانه را روی آن قرار میدهد
data origination
اساس داده
groundlessly
بطور بی اساس
insubstantial
بی اساس بیموضوع
groundwork
زمینه اساس
corpus juris
اساس قانون
there is nothing in it
بی اساس است
corpus delicti
اساس جرم
corner stone
بنیاد اساس
ignoring
بی اساس دانستن
ignores
بی اساس دانستن
element
عنصر اساس
ignore
بی اساس دانستن
ignored
بی اساس دانستن
elements
عنصر اساس
foundation
پی ریزی اساس
fabric
سبک بافت اساس
subbase course
لایه زیر اساس
fabrics
سبک بافت اساس
demand processing
پردازش بر اساس نیاز
hot mix base
اساس اسفالتی گرم
bedding
بنیاد و اساس هرکاری
rooty of sand
چیز ناپایدار یا بی اساس
grounded (his complaint was not grounded
شکایت او بی اساس بود
To build on sand.
کار بی اساس کردن
on an arm's length basis
بر اساس مستقل و برابر بودن
[در]
cotton grade
درجه پنبه بر اساس مرغوبیت
euhemerism
اساس تاریخی برای افسانه ها
subbase course
لایه پی قشر زیر اساس
ill founded
دارای شالوده یا اساس بد بی پروپا
average cost pricing
قیمت گذاری بر اساس هزینه متوسط
elements
رکن اساس جزئی از یک قسمت یایکان
element
رکن اساس جزئی از یک قسمت یایکان
euhemerize
اساس تاریخی قائل شدن برای
his joys p from baseless hope
خوشیهای اوناشی ازامیدهای بی اساس است
It must have a solid foundation.
اساس کار باید محکم باشد
it was basedon evclid
اساس ان روی اقلیدس گذارده شده بود
simple interest
سود پول بر اساس سال 063 روزه
supervisory
1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
plateform
بلندی قسمتی از کف سالن یا محلی بنیاد یا اساس چیزی
yarn sorting
دسته بندی نخ
[بر اساس ظرافت، نمره نخ، جنس و غیره]
anti federalist
اشخاصی که درسال 88-7871 مخالف اساس حکومت امریکا بودند
animism
همزاد گرایی اعتقاد باینکه روح اساس زندگی است
Your slander is completely preposterous .
تهمت وافترایی که می زنید بکلی مسخره وبی اساس است
probit
واحد قیاس احتمالات اماری بر اساس حداقل انحراف ازمیزان متوسط
HTML
مجموعهای از کدهای مخصوص که نحوه و نوعی که برای نمایش متن به کار می رود نشان میدهد و امکان ارتباط از طریق کلمات خاص درون متن به بخشهای دیگر متن یا متنهای دیگر میدهد
anlage
اساس و پایهء رشد بعدی قسمت کوچکی که بعدا رشدنموده وبزرگ میشود
redundant information
یک پیام بیان شده به روشی که اساس اطلاعات بطرق گوناگون یافت میشود
gospeller
کسیکه
blessed is he who
کسیکه
dragman
کسیکه
one who
کسیکه
whom
کسیکه
simulation
روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
simulations
روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
pareto distribution
در حقیقت بیانگر توزیع درامد است که بر اساس ان رابطه بین درامدشخصی و جمعیت در ان بررسی میشود
constructionist
کسیکه قانون
stalker
کسیکه میخرامد
minimalist
کسیکه خرسنداست
long shot
کسیکه درمسابقات
whomso
بهر کسیکه
introspectionist
کسیکه معتقد به
stagnation thesis
فرضیه رکود .فرضیهای که بر اساس ان بعلت بلوغ کامل اقتصادی یک کشور و امکان عدم جذب پس اندازها
scaler
کسیکه مقیاس بکارمیبرد
euphuist
کسیکه باتصنع چیزیراانشامیکند
nobs
کسیکه از طبقات بالاباشد
nob
کسیکه از طبقات بالاباشد
obstructionist
کسیکه برای جلوگیری
snorter
کسیکه خرناس میکشد
misogynist
کسیکه از زن بیزار است
rumormonger
کسیکه شایعه میسازد
tugger
کسیکه کوشش وتقلامیکند
heliophobe
کسیکه ازافتاب بیزاراست
benedick
کسیکه پس از مدتهاتجرد زن اختیارمیکند
figurant
کسیکه باجمع میرقصد
misogynists
کسیکه از زن بیزار است
joggers
کسیکه اهسته می دود
wonder worker
کسیکه معجزه میکند
jogger
کسیکه اهسته می دود
pall bearer
کسیکه در همراهی با جنازه
permanent income hypothesis
این فرضیه توسط میلتون فریدمن بیان شده که بر اساس ان مصرف تابعی ازانچه که وی انرا درامد دائمی
utilitarianism
بر اساس این مکتب معیار سنجش همه چیزحداکثر خوبی و فایده برای حداکثر تعداد اشخاص است
lobbyist
کسیکه در پارلمان تبلیغ میکند
hylicist
کسیکه معتقد به مادیات است
chain-smoker
کسیکه پشت سرهم سیگارمیکشد
cessionary
کسیکه چیزی باوواگذارشده باشد
stargazer
کسیکه به ستاره ها خیره شده
symposiarch
کسیکه جلسهای را اداره میکند
autodidact
کسیکه پیش خود میاموزد
watcher
کسیکه پاسداری و نظارت میکند
symposiast
کسیکه در بزم شرکت میکند
sandbagger
کسیکه کیسه شن بکار برد
prankster
کسیکه شوخی زننده کند
speller
کسیکه لغت را هجی میکند
elephantiac
کسیکه دچاربیلپای یاجذام است
embracer
کسیکه دردادگاه اعمال نفوذمیکند
soliloquist
کسیکه باخود حرف میزند
pranksters
کسیکه شوخی زننده کند
soliloquizer
کسیکه باخود حرف میزند
browser
کسیکه جسته وگریخته میخواند
inductee
کسیکه وارد خدمت شده
somnambulistic
کسیکه درخواب راه میرود
lobbyists
کسیکه در پارلمان تبلیغ میکند
songwriter
کسیکه شعراهنگهای معروف را میسراید
gunfighter
کسیکه با اسلحه گرم میجنگد
ghost writer
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
ghost-writer
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
ghost-writers
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
faunist
کسیکه مطالعه درجانوران یک کشورمیکند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com