English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
intuitivist کسیکه مبادی اخلاقی را حسی میداندو عقیده داردکه درک ....استدلال نیست
Other Matches
neptunist کسیکه عقیده داردکه خارههای پی در پی پوسته زمین بوسیله اب درست شده اند
intuitivism اصولی که بموجب ان مبادی اخلاقی را حسی میدانند اصول اخلاقی حسی
shyster کسیکه در قانون وسیاست فاقداصول اخلاقی است
intuitionalism عقیده به اینکه برخی حقایق را میتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
intuitionism عقیده به اینکه برخی حقایق رامیتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
natural philosopher فیزیک خوان کسیکه که عقیده به اصالت طبیعت دارد
hereditarian کسیکه عقیده بتوارث تمایلات طبیعی وروحی دارد
polygenist کسیکه عقیده داردبشر دارای چندین مبدابوده است
monophysite کسیکه عقیده دارد باینکه مسیح دارای یک ذات است و بس
you are written عقیده یاسخن شما درست نیست
libertine کسیکه پابند مذهب نیست
libertines کسیکه پابند مذهب نیست
nonunion کسیکه عضو اتحادیه کارگری نیست
maximalist کسیکه اصرارداردکه حداکثرتقاضاهایش براورده شودوحاضربه تمکین نیست
moralized نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralised نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralises نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralizing نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralising نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralizes نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralize نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
antinomian مخالفین اصول اخلاقی فرقهای از مسیحیان که مخالف مراعات اصول اخلاقی بودند و اعتقادداشتند که خداوند در همه حال نسبت به مسیحیان لطف دارد
mediaevalist کسیکه هواخواه رسوم وعقایدقرنهای میانه است کسیکه اشنابتاریخ قرنهای
nubus NUbus به اداپتوری نیاز داردکه مخصوصا" برای گیرندههای 69 سوزنی طراحی ان طراحی شده گذر گسترشی سریع کامپیوترacintosh
strippers کسیکه چیزی راباریکه باریکه جدا میکند کسیکه رقص برهنه میکند
stripper کسیکه چیزی راباریکه باریکه جدا میکند کسیکه رقص برهنه میکند
alphabet مبادی
alphabets مبادی
All is not gold that glitters. <proverb> هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
discretional <adj.> مبادی آداب
discrete <adj.> مبادی آداب
introduction to physics مبادی فیزیک
tactful مبادی اداب
tactfully مبادی اداب
prudent [discreet] <adj.> مبادی آداب
discreet <adj.> مبادی آداب
polygenesis تعدد مبادی
polite مبادی اداب
politer مبادی اداب
politest مبادی اداب
functional اصول مبادی
primer مبادی اولیه بتونه
tirocinium دوره نواموزی مبادی
primitivism اتکا به مبادی اولیه
principle حقیقت مبادی واصول
tactless بدون مبادی اداب
primers مبادی اولیه بتونه
punctiliously بسیار مبادی اداب
punctilious بسیار مبادی اداب
polishes ارایش مبادی ادابی
polish ارایش مبادی ادابی
tactlessly بدون مبادی اداب
winchester disk دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
smoothies ادم مبادی اداب چرب زبان
cad پست و بدون مبادی اداب بودن
smoothie ادم مبادی اداب چرب زبان
smoothy ادم مبادی اداب چرب زبان
cads پست و بدون مبادی اداب بودن
step frame استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
transparent برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparently برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
leaving files open به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
his parentage isunknown اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
it is past all hope جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
reasoning استدلال
arguments استدلال
immorality بد اخلاقی
gnomic اخلاقی
ethical اخلاقی
moral اخلاقی
petulance بد اخلاقی
argumentum استدلال
petulancy بد اخلاقی
argumentation استدلال
logic استدلال
argument استدلال
inferring one thing from another استدلال
ratiocination استدلال
conduct رفتار اخلاقی
idolism استدلال غلط
principle اصل اخلاقی
imputability مسئولیت اخلاقی
argued استدلال کردن
immorally از ازروی بد اخلاقی
argues استدلال کردن
conducted رفتار اخلاقی
arguing استدلال کردن
moral perception حس تشخیص اخلاقی
moral education اموزش اخلاقی
reason استدلال کردن
argue استدلال کردن
parables داستان اخلاقی
sinuosity انحراف اخلاقی
paralogism استدلال غلط
bywords گفته اخلاقی
byword گفته اخلاقی
thought استدلال تفکر
reasons استدلال کردن
parable داستان اخلاقی
principle اخلاقی کردن
obliquity انحراف اخلاقی
proponents استدلال کننده
proponent استدلال کننده
idoliom استدلال غلط
thoughts استدلال تفکر
deductive reasoning استدلال قیاسی
reasoner استدلال کننده
ratiocinator استدلال کننده
ratiocinate استدلال کردن
good naturedly به خوش اخلاقی
circular reasoning استدلال دوری
affective reasoning استدلال عاطفی
maxim گفته اخلاقی
maxims گفته اخلاقی
reasoning ability توانایی استدلال
analogical reasoning استدلال سنجشی
logical reasoning استدلال منطقی
analogical reasoning استدلال قیاسی
syllogistic reasoning استدلال قیاسی
discursively ازروی استدلال
apologue حکایت اخلاقی
superego شخصیت اخلاقی
dual morality دوگانگی اخلاقی
ethicize اخلاقی کردن
reasoning test ازمون استدلال
ethical code ضوابط اخلاقی
code of ethics ضوابط اخلاقی
conducting رفتار اخلاقی
fables حکایت اخلاقی
adducible قابل استدلال
fable حکایت اخلاقی
paralogia استدلال پریشی
ethical relativism نسبیت اخلاقی
inductive reasoning استدلال استقرایی
immoral غیر اخلاقی
moralistic تحمیلگر اخلاقی
precepts قاعده اخلاقی
precept قاعده اخلاقی
conducts رفتار اخلاقی
acatalepsia استدلال پریشی
low [morally bad] <adj.> بد [از نظر اخلاقی]
foible صعف اخلاقی ضعف
reform school مدرسه تهذیب اخلاقی
theorists طرفدار استدلال نظری
theorizing استدلال نظری کردن
chung shin sooyak فرهنگ اخلاقی تکواندو
theorized استدلال نظری کردن
theorizes استدلال نظری کردن
foibles صعف اخلاقی ضعف
parity of reasoning قیاس یا شباهت استدلال
theorised استدلال نظری کردن
cloaca مرکز مفاسد اخلاقی
a priori استدلال پیش سوی
dunce استدلال کننده موشکاف
tropologic دارای تفسیر اخلاقی
theorises استدلال نظری کردن
theorising استدلال نظری کردن
theorize استدلال نظری کردن
psychodrama نمایش اخلاقی وانتقادی
frailly بطورشکننده باضعف اخلاقی
analogist قیاس و استدلال کننده
dunces استدلال کننده موشکاف
theorist طرفدار استدلال نظری
axiological مبحث نوامیس اخلاقی
devil's advocate <idiom> [ارائه استدلال مخالف]
objection مخالفت استدلال مخالف
perversions انحراف جنسی یا اخلاقی
perversion انحراف جنسی یا اخلاقی
generosity <adj.> گذشت [صفت اخلاقی]
notionalist هواخواه استدلال نظری
on principle از لحاظ قیود اخلاقی
moral realism واقع نگری اخلاقی
ethics اصول اخلاقی اخلاقیات
objections مخالفت استدلال مخالف
fortitude شهامت اخلاقی شکیبایی
prove استدلال کردن به اثبات رسانیدن
amoral بدون احساس مسئولیت اخلاقی
moralists فیلسوف یا معلم اخلاق اخلاقی
moralist فیلسوف یا معلم اخلاق اخلاقی
To be short tempered with someone. با کسی تندی کردن ( بد اخلاقی )
axiomatic حاوی پند یا گفتههای اخلاقی
unmorality عدم مراعات اصول اخلاقی
arguing دلیل اوردن استدلال کردن
principle مرام اخلاقی قاعده کلی
proved استدلال کردن به اثبات رسانیدن
scruple نهی اخلاقی وسواس باک
inofficious خارج ازوفیفه اخلاقی یاطبیعی
argue دلیل اوردن استدلال کردن
proves استدلال کردن به اثبات رسانیدن
casuistry استدلال غلط وغیر منطقی
argued دلیل اوردن استدلال کردن
argues دلیل اوردن استدلال کردن
ethnogeny گفتار در پیدایش نژادها مبحث مبادی نژادها
de rigueur از نظر سنتی یا اخلاقی الزام اور
deontology وفیفه شناسی علم وفایف اخلاقی
to draw a moral معنی یا نتیجه اخلاقی داستانی را فهماندن
refutation اثبات اشتباه کسی ازراه استدلال
to preach moral principles اصول اخلاقی را وعظ و تلقین کردن
utilitarian معتقدباصل اخلاقی سودمند گرایی سودمندگرا
to argue for [against] something بطرفداری از [برضد ] موضوعی استدلال کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com