Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
restorationist
کسیکه معتقداست باینکه بشرعاقبت بسعادت اول خود نائل خواهد شد
Other Matches
restorationism
عقیده باینکه بشرسرانجام بسعادت نخستین خود خواهدرسید
fortuist
کسیکه معتقداست که انچه درطبیعت پیداشده اتفاقی بوده است
physiocrat
کسیکه معتقداست که زمین یگانه سرچشمه ثروت است وحکومت بایدتابع طبیعت باشد
monophysite
کسیکه عقیده دارد باینکه مسیح دارای یک ذات است و بس
It will be interesting to see how the first free elections play themselves out.
خیلی جالب خواهد بود تا ببینید که نتیجه اولین انتخابات آزاد چه خواهد شد .
it will make against us
برای مازیان خواهد داشت بزیان ما تمام خواهد شد
mediaevalist
کسیکه هواخواه رسوم وعقایدقرنهای میانه است کسیکه اشنابتاریخ قرنهای
historcicism
فرضیهای که معتقداست کلیه پدیدههای اجتماعی وفرهنگی باید از لحاظ تاریخی مطالعه شود
runs
دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
run
دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
stripper
کسیکه چیزی راباریکه باریکه جدا میکند کسیکه رقص برهنه میکند
strippers
کسیکه چیزی راباریکه باریکه جدا میکند کسیکه رقص برهنه میکند
attains
نائل شدن
accedes
نائل شدن
acceding
نائل شدن
attaining
نائل شدن
attainable
نائل شدنی
accede
نائل شدن
since
نظر باینکه
acceded
نائل شدن
attained
نائل شدن
fetch up
نائل شدن
aim
نائل شدن
attain
نائل شدن
attaint
نائل شدن به
aimed
نائل شدن
as respects
نظر باینکه
as regards
نظر باینکه
aims
نائل شدن
gained
نائل شدن پیشرفتن
achieves
رسیدن نائل شدن به
achieved
رسیدن نائل شدن به
achieve
رسیدن نائل شدن به
to p to the degree of m.a
نائل شدن به درجه A.
as
نظر باینکه در نتیجه
gain
نائل شدن پیشرفتن
gains
نائل شدن پیشرفتن
achieving
رسیدن نائل شدن به
reach
نائل شدن به کشش
reached
نائل شدن به کشش
reaching
نائل شدن به کشش
reaches
نائل شدن به کشش
agrees
جلوس کردن نائل شدن
agree
جلوس کردن نائل شدن
minimalist
باینکه تقاضاهایش براورده شود
iam inclined to think
متمایلم باینکه خیال کنم
agreeing
جلوس کردن نائل شدن
psilanthropy
عقیده باینکه مسیح جز انسان نبوده
psilanthropism
عقیده باینکه مسیح جز انسان نبوده
utilitarianism
کاربرد گرایی اعتقاد باینکه نیکی
geocentric
معتقد باینکه خداوندزمین رامرکز عالم وجودقرارداده
arianism
اعتقاد باینکه عیسی باهمه پاکی و تقدس
pan cosmism
اعتقاد باینکه هر چه هست همین مادیات است
monopsychism
عقیده باینکه هکه جانهایاارواح یکی است
kinetic theory of heat
عقیده نظری نسبت باینکه گرماازجنبش ذرات پیدامیشود
monogenism
عقیده باینکه همه تژادهای ادمی از یک تخم هستند
modalism
اعتقاد باینکه پدر وپسر و روح القدس هر سه مظاهرگوتاگون یک خداهستند
nestorianism
عقیده نسطوریان اعتقاد باینکه عیسی دو ذات جداگانه داشت
unprofitable servants
مردمی که خرسندند باینکه تنهاانچه وفیفه ایشان است بکنند
animism
همزاد گرایی اعتقاد باینکه روح اساس زندگی است
malism
عقیده باینکه این جهان روی همرفته بد جهانی است
catastrophism
اعتقاد باینکه پوسته زمین دستخوش انقلابهای ناگهانی طبیعت شده
anthropocentric
معتقد باینکه انسان اشرف مخلوقات و مرکز ثقل موجودات است
bachelors
مردیا زنی که بگرفتن اولین درجهء علمی دانشگاه نائل میشود
monadism
اعتقاد باینکه گیتی از ذره یاجسم بسیط ساخته شده است
bachelor
مردیا زنی که بگرفتن اولین درجهء علمی دانشگاه نائل میشود
probabiliorism
عقیده باینکه بهر طرف بیشتراحتمال درستی دارد بایدروی اورد
atomism
عقیده باینکه جهان مادی ازذرات ریز ساده تشکیل شده است
metagnosticism
عقیده باینکه اثبات هستی خدااز گنجایش علم بشر بیرون است
union shop
مغازه یاکارگاهی که اعضای خارج از اتحادیه کارگری رامیپذیرد مشروط باینکه بعداعضو شوند
nescience
اعتقاد باینکه حقایق غایی را نمیتوان بوسیله قیاس عقلانی فکر درک نمود
presentationism
عقیده باینکه چیزهای واقعی هنگام درک در مغز انسان نمایش داده میشوند
infusionism
اعتقاد باینکه روح پیش از تن موجود است و هنگام زاییمان بتن دمیده میشود
physiocracy
حکومت بخکم عوامل طبیعی عقیده باینکه زمین یگانه سرچشمه ثروت است
twill _
ان خواهد
that fauit will right itself
خواهد شد
it askes for attention
دقت می خواهد
the secret will open to me
خواهد گردید
he will go
خواهد رفت
he shall go
خواهد رفت
it will manifest it self
اشکار خواهد شد
it would be preferble to
بهتر خواهد بود
the truth will out .
<proverb>
یقیقت بر ملا خواهد شد .
She wI'll regret it bitterly.
مثل سگ پشیمان خواهد شد
the lord will provide
خداوسیله خواهد ساخت
She wI'll survive . She wI'll pull through.
زنده خواهد ماند
it will give rise to a quarrel
مایه ستیزه خواهد شد
It wI'll clear up by morning .
تا صبح هواصاف خواهد شد
It wI'll get us into trouble.
ما را به درد سر خواهد انداخت
it will manifest it self
معلوم خواهد گشت
She wI'll gradually soften .
تدریجا" نرم خواهد شد
do as you please
هر چه دلتان می خواهد بکنید
Well what does he want now ?
خوب حا لاچه می خواهد ؟
Its color wI'lll fade.
رنگش خواهد رفت
It wI'll prove to be to your disadvantage.
بضررت تمام خواهد شد
What impudence!what never !what cheek!
واقعا" که خیلی رو می خواهد !
The folwer wI'll die for want of water.
گل از بی آبی خشک خواهد شد
The tree wI'll die .
درخت خشک خواهد شد
It wI'll overtake (befall) everyone.
دامنگیر همه خواهد شد
criterion
مشخصاتی که با آن برخورد خواهد شد
i know that he will come
من میدانم که او خواهد امد
near work
کاری که نگاه نزدیک می خواهد
There will be a delay of 8 minutes.
8 دقیقه تاخیر خواهد داشت.
accuracy
تعریف دقیق تر خواهد بود
He wI'll expedite our case.
اوکارما ؟ راجلو خواهد انداخت
What must be must be .
<proverb>
آنچه باید بشود خواهد شد .
if he wishes to be a
اگرمی خواهد کسی بشود
She wI'll arrive on friday morning .
جمعه صبح وارد خواهد شد
Sooner or later , he wI'll find out .
دیر یا زود خواهد فهمید
he would be sure to like it
یقینا انرادوست خواهد داشت
who will pay for it
کی پول انرا خواهد داد
who will pay for it
کی هزینه انرا خواهد پرداخت
i do not u.his wanting to say
نمیفهم چرامی خواهد بماند
I wI'll be greatly ( badly ) disgraced.
بدجوری آبرویم خواهد رفت
it will give rise to a quarrel
نزاعی تولید خواهد کرد
Surely things wI'll turn out well for him in the end.
مطمئنا" عاقبت بخیر خواهد شد
sticker
[guest]
مهمانی که نمی خواهد برود
It wI'll spoil my appetite .
اشتهایم راکور خواهد کرد
animism
اعتقاد باینکه ارواح مجرد وجود دارند اعتقاد بعالم روح و تجسم ارواح مردگان
output
ذخیره موقت داده که خارج خواهد شد
outputs
ذخیره موقت داده که خارج خواهد شد
whatsoever he doeth shall p
هرچه میکند نیک انجام خواهد شد
A new government wI'll take office .
حکومت جدیدی سر کار خواهد آمد
This book wI'll be a great success .
این کتاب خیلی گه خواهد کرد
She said it would rain and sure enough it did .
گفت باران خواهد آمد و همینطور هم شد
which diffrence shall be settled only by
..... و این اختلاف هم ازطریق داوری حل خواهد شد
She wI'll never realize this wish.
این آرزو بدلش خواهد ماند
it will wear to your shape
بپوشیدبهترمیشود درنتیجه پوشیدن قالب تن شما خواهد شد
on shall from a quo rum
جلسهای که باحضورنصف اعضابعلاوه یک تن رسمیت خواهد داشت
We shall look into the matter in due ( good ) time .
درموقع مناسب باین مطلب رسیدگه خواهد شد
Things wI'll be looking up .Things wI'll be assuming a better shape (complexion).
اوضاع صورت بهتری پیدا خواهد کرد
He gave us to understand that he would help us.
او
[مرد]
وعده داد که به ما کمک خواهد کرد.
he is sanguine of success
خوش بین یادلگرم است که کامیاب خواهد شد
end user
شخصی که از وسیله یا برنامه یا محصول استفاده خواهد کرد
The judge will have the final say on the matter.
قاضی حرف آخر را در این موضوع خواهد داشت.
gigo
اگر اطلاعات ورودی بد باشد خروجی هم بد خواهد بود
He threatened to thrash the life out of me .
تهدیدم کردکه آنقدر کتکم خواهد زد تا جانم دربیاید
He is trying to prove himself all the time.
او
[مرد]
همیشه می خواهد نشان بدهد از پس کار بر می آید.
contingency plan
برنامه دوم که در صورت خرابی اولی انجام خواهد شد
Let him go jump in the lake . He can go and drown himself .
بگذار هر غلطی می خواهد بکند ( از تهدیدش ترسی ندارم )
stagnation thesis
ایجاد رکود اقتصادی اجتناب ناپذیر خواهد بود
Your train will leave from platform 8.
قطار شما از سکوی شماره 8 حرکت خواهد کرد.
While the grass grows the cow starves .
<proverb>
تا علفها رشد کند گاو از گرسنى خواهد مرد .
Excuses always proceed from a guilty conscience.
<proverb>
کسی که پوزش می خواهد خود را متهم می کند.
[ضرب المثل]
that book will immortalize him
ان کتاب نام اورا تا جاویدان زنده نگاه خواهد داشت
He warned he would go on a termless hunger strike.
او
[مرد]
هشدار داد که اعتصاب غذای بی مدتی خواهد کرد.
He who excuses accuses himself.
<proverb>
کسی که پوزش می خواهد خود را متهم می کند.
[ضرب المثل]
to tell somebody something
[to let somebody in on something]
<idiom>
به کسی چیزی را گفتن که او نباید می دانست یا او نمی خواهد بداند.
A guilty conscience needs no accuser.
<proverb>
کسی که پوزش می خواهد خود را متهم می کند.
[ضرب المثل]
diminished radix complement
نمایش اعداد که در آن هر رقم در عدد از یک واحد کمتر از پایه کم خواهد شد
This law wI'll be a disincentive to foreign investors.
این قانون باعث سردی سرمایه گذاران خارجی خواهد شد
gospeller
کسیکه
dragman
کسیکه
blessed is he who
کسیکه
one who
کسیکه
whom
کسیکه
defaults
مقداری که اگر کاربر داده جدید وارد نکند استفاده خواهد شد
critical engine
موتوری که از کارافتادن یانقص ان تاثیر زیادی درعملکرد هواپیما خواهد داشت
attention code
حروف AT در دستور Hayes AT به مودم می گوید که دستوری در ادامه بیان خواهد شد
On Thursday it will be variably cloudy
[cloudy with sunny intervals]
.
پنجشنبه هوا بطور متغیر ابری و مدتی صاف خواهد بود.
default
مقداری که اگر کاربر داده جدید وارد نکند استفاده خواهد شد
defaulted
مقداری که اگر کاربر داده جدید وارد نکند استفاده خواهد شد
defaulting
مقداری که اگر کاربر داده جدید وارد نکند استفاده خواهد شد
stalker
کسیکه میخرامد
constructionist
کسیکه قانون
whomso
بهر کسیکه
introspectionist
کسیکه معتقد به
long shot
کسیکه درمسابقات
minimalist
کسیکه خرسنداست
hackers
فردی که علاقه بکار کامپیوترندارد اما از طریق سعی وخطا می خواهد ان را فراگیردهواخواه
hacker
فردی که علاقه بکار کامپیوترندارد اما از طریق سعی وخطا می خواهد ان را فراگیردهواخواه
to keep somebody in suspense
<idiom>
کسی را در حالت هراس گذاشتن
[چونکه نمی داند چه پیش خواهد آمد]
doctrinaire
کسی که می خواهد نظریات و اصول خودرا بدون توجه به مقتضیات اجرا کند
i/o
فضای ذخیره سازی موقت داده که به عنوان خروجی یا ورودی استفاده خواهد شد
He is trying to run before he has learned do walk.
<proverb>
او مى خواهد قبل از آنکه راه رفتن را یاد بگیرد شروع به دویدن کند.
scaler
کسیکه مقیاس بکارمیبرد
heliophobe
کسیکه ازافتاب بیزاراست
rumormonger
کسیکه شایعه میسازد
wonder worker
کسیکه معجزه میکند
euphuist
کسیکه باتصنع چیزیراانشامیکند
tugger
کسیکه کوشش وتقلامیکند
figurant
کسیکه باجمع میرقصد
snorter
کسیکه خرناس میکشد
misogynists
کسیکه از زن بیزار است
pall bearer
کسیکه در همراهی با جنازه
benedick
کسیکه پس از مدتهاتجرد زن اختیارمیکند
joggers
کسیکه اهسته می دود
nobs
کسیکه از طبقات بالاباشد
nob
کسیکه از طبقات بالاباشد
jogger
کسیکه اهسته می دود
obstructionist
کسیکه برای جلوگیری
misogynist
کسیکه از زن بیزار است
NOT function
تابع معکوس منط قی که وقتی ورودی نادرست باشد خروجی درست خواهد بود
parameter
نرم افزاری که توابع اصل آن طبق نیاز کاربر با متغیرهای مختلف خواهد بود
parameters
نرم افزاری که توابع اصل آن طبق نیاز کاربر با متغیرهای مختلف خواهد بود
background
نور منعکس شده از یک ورقه کاغذی توسط کاغذ خوان نوری خوانده خواهد شد
backgrounds
نور منعکس شده از یک ورقه کاغذی توسط کاغذ خوان نوری خوانده خواهد شد
personator
کسیکه خودرابنام دیگری قلمدادمیکند
sweater
کسیکه عرق میکند پلوور
inductee
کسیکه وارد خدمت شده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com