English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
fortuist کسیکه معتقداست که انچه درطبیعت پیداشده اتفاقی بوده است
Other Matches
fortuitism اعتقادباینکه انچه درطبیعت پیداشده اتفاقی بوده
restorationist کسیکه معتقداست باینکه بشرعاقبت بسعادت اول خود نائل خواهد شد
physiocrat کسیکه معتقداست که زمین یگانه سرچشمه ثروت است وحکومت بایدتابع طبیعت باشد
free thinker کسیکه دارای فکر ازاد بوده
The color harmony in nature is very interesting. هماهنگی رنگها درطبیعت بسیار جالب است
re attachment در مورد کسی که قبلا" توقیف شده بوده وبه علتی بدون تعیین تاریخ دقیق ازاد شده بوده است die sine
miasmatic پیداشده ازدمه بد بو
hepatogenous پیداشده درجگر
ecosystem بخشی از جامعه و بوم که تشکیل یک واحد فاعله درطبیعت بدهد
ecosystems بخشی از جامعه و بوم که تشکیل یک واحد فاعله درطبیعت بدهد
mediaevalist کسیکه هواخواه رسوم وعقایدقرنهای میانه است کسیکه اشنابتاریخ قرنهای
fluviatic پیداشده رودخانه رودخانهای
historcicism فرضیهای که معتقداست کلیه پدیدههای اجتماعی وفرهنگی باید از لحاظ تاریخی مطالعه شود
newfound جدید الاختراع تازه پیداشده
eustachian پیداشده توسط پزشک ایتالیایی
the best game out بهترین بازیکه تاکنون پیداشده است
gamogenetic پیداشده بوسیله جفت گیری مواقعهای
fallopian پیداشده توسط فلوپیوس کالبدشناس ایتالیایی
Quchan قوچان [شمال خراسان که از اوایل قرن یازدهم هجری قمری به بافت فرش مشغول بوده و بافندگان آن کردهای مهاجر کردستان می باشند.بیشتر فرش ها تماما پشم بوده و گره ترکی دارند.]
stripper کسیکه چیزی راباریکه باریکه جدا میکند کسیکه رقص برهنه میکند
strippers کسیکه چیزی راباریکه باریکه جدا میکند کسیکه رقص برهنه میکند
whatever انچه
whatever هر انچه
that which انچه
what هرچه انچه
as far as in me lies انچه از من بر می اید
so far as تا ان اندازه که انچه
as for as i know انچه من میدانم
as far as i can see انچه من می فهمم
for a iknow انچه من می دانم
i lent him what money i had انچه پول ...
for aught i know انچه من میدانم
oive such as you have انچه که داریدبدهید
ties of friendship انچه دوستی اقتضامیکند
pitcherful انچه دریک سبوجابگیرد
the needful انچه باید کرد
he did his level best انچه از دستش برامدکرد
penful انچه در یک قلم جا گیرد
more than needs بیش از انچه بایسته
purview of a book انچه کتابی فرامیگیرد
makefast انچه قایق را به ان میبندند
layered انچه مربوط به لایه ها باشد
capful انچه دریک کلاه جابگیرد
cartful انچه دریک گاری جا بگیرد
i did all in my power انچه در توانم بود کردم
out of sight out of mind از دل برود هر انچه از دیده برفت
my recollectio of it is انچه من بیادمی اورم اینست
so far as i can guess انچه من میتوانم حدس بزنم
it purports that انچه از این فهمیده میشوداین که .....
the requirements of the law انچه درقانون قید شده
my sentiment toward him انچه من راجع باواحساس میکنم
do the necessary انچه باید کرد بکنید
the document purports that انچه از این سند مفهوم میشوداینست که
whatsoe'er هیچ هیچگونه هرقدر انچه هرانچه
redefinable انچه مجددا قابل تعریف است
i paid his d. wages مزد او را انچه لازم بود دادم
penny worth انچه برابر یک پنی میتوان خرید
bound انچه که کارائی یک سیستم رامحدود میکند
he undid what i had done انچه من رشته بودم او پنبه کرد
findings انچه کارگر ازخود بر سر کار می برد یافت
finding انچه کارگر ازخود بر سر کار می برد یافت
whaterer هرچه انچه هرانچه هرقدر هیچ گونه
what you see is what you get انچه می بینید همان است که بدست می اورید
i speak under correction انچه می گویم ممکن است درست نباشد
i overpaid him for his work مزد کارش را بیش از انچه حقش بود دادم
nemo dat quod non habet هیچ کس نمیتواند انچه راکه مالکش نیست را به دیگری دهد
casualness اتفاقی
fortuitous <adj.> اتفاقی
chancing اتفاقی
chances اتفاقی
chanced اتفاقی
chance اتفاقی
pick up <idiom> اتفاقی
casual اتفاقی
episodic اتفاقی
episodical اتفاقی
adventive اتفاقی
extrinsic اتفاقی
fluky اتفاقی
casuale اتفاقی
chanceful اتفاقی
stochastic <adj.> اتفاقی
even tual اتفاقی
accidentalism اتفاقی
contingencies اتفاقی
contingency اتفاقی
occasional اتفاقی
eventual اتفاقی
chancier اتفاقی
chanciest اتفاقی
chancy اتفاقی
incidental <adj.> اتفاقی
flukey اتفاقی
haphazard <adj.> اتفاقی
coincidental <adj.> اتفاقی
casual [not planned] <adj.> اتفاقی
accident اتفاقی
accidents اتفاقی
adventitious <adj.> اتفاقی
randomly اتفاقی
haphazardly اتفاقی
random <adj.> اتفاقی
accidental <adj.> اتفاقی
stochastical <adj.> اتفاقی
adventitiouse اتفاقی
contingent [accidental] <adj.> اتفاقی
breach of trust کوتاهی درانجام دادن انچه که به موجب سند تنظیمی در تاسیس حقوقی می بایستی انجام دهد
random اتفاقی الکی
accidental war جنگ اتفاقی
incidental errors خطاهای اتفاقی
incidental works کارهای اتفاقی
incidentals time زمان اتفاقی
incidental memory حافظه اتفاقی
windfall gains منافع اتفاقی
adventitiously بطور اتفاقی
accidentalness حالت اتفاقی
incidental expenses مخارج اتفاقی
accidental error خطای اتفاقی
accidental reinforcement تقویت اتفاقی
casual labour کارگر اتفاقی
by a coincidence <adv.> بطور اتفاقی
fortuitousness اتفاقی بودن
fortuitcus fault نقص اتفاقی
fortuitcus distortion اعوجاج اتفاقی
at random <adv.> بطور اتفاقی
as it happens <adv.> بطور اتفاقی
accidently <adv.> بطور اتفاقی
accidentally <adv.> بطور اتفاقی
incidentally <adv.> بطور اتفاقی
by chance <adv.> بطور اتفاقی
by happenstance <adv.> بطور اتفاقی
happenstance وقایع اتفاقی
chromatic تصادفی اتفاقی
stochatic procedures رویههای اتفاقی
circumstantial evidence اماره اتفاقی
stochastic process فرایند اتفاقی
contingent liability بدهی اتفاقی
contingent profit سود اتفاقی
randomly اتفاقی الکی
incidental learning یادگیری اتفاقی
windfall profits سود اتفاقی
windfall loss زیان اتفاقی
stretch a point <idiom> اتفاقی پذیرفتن
by hazard <adv.> بطور اتفاقی
coincidentally <adv.> بطور اتفاقی
fortuitously <adv.> بطور اتفاقی
by accident <adv.> بطور اتفاقی
come across <idiom> اتفاقی دیدن
crop up <idiom> اتفاقی پدیدارشدن
fact بوده
facts بوده
been بوده
i have been بوده ام
has-been بوده
has-beens بوده
has been بوده
by accident or d. بطور اتفاقی یا عمدی
accidental sepcies گونه های اتفاقی
char کار روزمزد و اتفاقی
chare کار روزمزد و اتفاقی
charring کار روزمزد و اتفاقی
chars کار روزمزد و اتفاقی
hazardous معاملات قماری اتفاقی
accidental fall ضربه فنی اتفاقی
jitter حرکت نامنظم اتفاقی
coffee roaster قهوه بوده
has-beens بوده است
has been بوده است
has-been بوده است
to happen to somebody برای کسی اتفاقی [بد] افتادن
randomize بصورت اتفاقی یا تصادفی در اوردن
sideshow موضوع فرعی انحراف اتفاقی
accident damage to property خسارت اتفاقی وارده بردارایی
sideshows موضوع فرعی انحراف اتفاقی
he has passed the chair رئیس بوده است
It was a mere accident that we met. ملاقات ما کاملا تصادفی ( اتفاقی ) بود
come hell or high water <idiom> هیچ فرقی نمیکنه چه اتفاقی بیافته
materialism فلسفه اصالت ماده اعتقاد به اینکه انچه وجود دارد ماده است
She has been a good wife to him. همسر خوبی برایش بوده
premundane پیش ازافرینش جهان بوده
drop a hint <idiom> فاش کردن اتفاقی یک چیز خیلی جزئی
His coming here was quite accidental. آمدن اوبه اینجا کاملا" اتفاقی بود
random بی منظوری پیشامد اتفاقی همینطوری الله بختکی
randomly بی منظوری پیشامد اتفاقی همینطوری الله بختکی
reportable incident اتفاقی که قانونا باید گذارش داده شود
book value ارزش هر شیی برحسب انچه دردفترحساب نشان داده شود ارزش سهام طبق دفاتر
I'm dying to know what happened. خیلی هیجان زده هستم که بشنوم چه اتفاقی افتاده.
wait up for <idiom> به رختخواب نرفتن تا اینکه کسی برسد یا اتفاقی بیافتد
She is always making trouble for her friends. همیشه برای دوستانش درد سر بوده
She has known better days in her youth . معلومه که در جوانی وضعش بهتر بوده
maenad حوری زیبایی که ملازم دیونیسوس بوده
how long since is it? چند وقت پیش بوده است
judea یهودیه که قسمتی از جنوب فلسطین بوده
cerberus سگ سه سری که پاسبان دوزخ بوده مستحفظ
menad حوری زیبایی که ملازم دیونیسوس بوده
chance medley ادم کشی اتفاقی که باسوء قصدنبوده وغیرعمدی هم نبوده است
elam کشور ایلام قدیم که درناحیه خوزستان بوده
palating مجلل امیری که دارای امتیازات سلطنتی بوده
queen dowager زنی که شوهرش پادشاه بوده ومرده است
canon low دررم قدیم مورد عمل بوده وامروز در
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com