Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English
Persian
lamber
کسیکه میش را هنگام زاییدن توجه میکند میشی که درحال زاییدن است
Other Matches
teemed
زاییدن
bring out
زاییدن
generated
زاییدن
to give birth to
زاییدن
farrowing
زاییدن
farrowed
زاییدن
teem
زاییدن
farrows
زاییدن
farrow
زاییدن
generating
زاییدن
generates
زاییدن
teeming
زاییدن
to be confined
زاییدن
to lie in of
زاییدن
generate
زاییدن
give birth to
زاییدن
to bring forth
زاییدن
teems
زاییدن
pigged
زاییدن
to be brought to bed
زاییدن
foals
کره زاییدن
calve
زاییدن غارزدن
calve
گوساله زاییدن
lightest
بچه زاییدن
light
بچه زاییدن
yean
بره زاییدن
lighted
بچه زاییدن
foal
کره زاییدن
calved
گوساله زاییدن
kits
بچه زاییدن
breeds
زاییدن بدنیااوردن
kit
بچه زاییدن
breed
زاییدن بدنیااوردن
pigs
خوک زاییدن
whelp
توله زاییدن
pig
خوک زاییدن
calved
زاییدن غارزدن
produces
زاییدن عمل اوردن
bear
زاییدن میوه دادن
fawns
حنایی بچه زاییدن
cub
اخور توله زاییدن
cubs
اخور توله زاییدن
fawn
حنایی بچه زاییدن
fawned
حنایی بچه زاییدن
litter
زاییدن اشغال پاشیدن
littered
زاییدن اشغال پاشیدن
litters
زاییدن اشغال پاشیدن
littering
زاییدن اشغال پاشیدن
bears
زاییدن میوه دادن
produced
زاییدن عمل اوردن
produce
زاییدن عمل اوردن
pup
بچه سگ ماهی توله زاییدن
pups
بچه سگ ماهی توله زاییدن
strippers
کسیکه چیزی راباریکه باریکه جدا میکند کسیکه رقص برهنه میکند
stripper
کسیکه چیزی راباریکه باریکه جدا میکند کسیکه رقص برهنه میکند
the observed of all observers
کسیکه توجه همه سوی اوست
doctrinaire
کسیکه نظریات واصول خود رابدون توجه به مقتضیات میخواهد اجرا کند
wonder worker
کسیکه معجزه میکند
falconers
کسیکه با شاهین شکار میکند
fruitarian
کسیکه با میوه زندگی میکند .
falconer
کسیکه با شاهین شکار میکند
sweater
کسیکه عرق میکند پلوور
waxer
کسیکه موم مالی میکند
watcher
کسیکه پاسداری و نظارت میکند
watchers
کسیکه پاسداری و نظارت میکند
griper
کسیکه مرتب شکایت میکند
lobbyists
کسیکه در پارلمان تبلیغ میکند
lobbyist
کسیکه در پارلمان تبلیغ میکند
speller
کسیکه لغت را هجی میکند
lobbyer
کسیکه در پارلمان تبلیغ میکند
sweaters
کسیکه عرق میکند پلوور
symposiast
کسیکه در بزم شرکت میکند
symposiarch
کسیکه جلسهای را اداره میکند
colonist
کسیکه درتاسیس مستعمرهای شرکت میکند
spoilsports
کسیکه بازی دیگران را خراب میکند
lumberjacks
کسیکه الوار وتیر اره میکند
engrosser
کسیکه اسنادرابخط درشت پاکنویس میکند
lumberjack
کسیکه الوار وتیر اره میکند
garreteer
کسیکه دراطاق زیرشیروانی زندگانی میکند
end gatherer
کسیکه اشغال پشم راجمع میکند
arsonist
کسیکه عمدا ایجاد حریق میکند
moonlighter
کسیکه بطور قاچاقی کار میکند
demonstrationist
کسیکه درنمایش هاوتظاهرات انبازی میکند
spoilsport
کسیکه بازی دیگران را خراب میکند
bedder
لله کسیکه بچه را خواب میکند
dragsman
لاروب :کسیکه رودخانه هارالاروبی میکند
knobbler
کسیکه سنگ را ازگره صاف میکند
air controlman
کسیکه حرکت هواپیما را کنترل میکند
progress chaser
کسیکه برپیشرفت کار نظارت میکند
colonists
کسیکه درتاسیس مستعمرهای شرکت میکند
wool stapler
کسیکه تجارت پشم خام میکند
whitener
شییی یا کسیکه چیزی راسفید میکند
winnower
کسیکه باد افشانی میکند ماشین بوجاری
disseisor
کسیکه دیگری را ازتصرف ملک خودمحروم میکند
gauger
کسیکه گنجایش چلیک وغیره رامعین میکند
wine taster
کسیکه شراب را بوسیله چشیدن ازمایش میکند
lounger
کسیکه در نیمکت یا در سالن انتظار استراحت میکند
jawsmith
کسیکه با محبت زیاد مردم فریبی میکند
wire dancer
کسیکه که روی سیم میرقصد و بازی میکند
foundationer
کسیکه ازدرامدبنگاه وقف شدهای زندگی میکند
inlander
کسیکه درون کشور یا دورازمرز زندگی میکند
circumnavigation
کسیکه دورگیتی یا اقلیمی کشتی رانی میکند
quarterfinalist
کسیکه در مسابقه یک چهارم نهایی شرکت میکند
documentarian
کسیکه فیلم یا مطالب مستندی را تهیه میکند
pouncing
درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
pounce
درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
pounced
درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
pounces
درحال خیز درحال حمله با چنگال باچنگال ربودن
wiseacre
کسیکه ادعای عقل میکند ولی نادان است
wise acre
کسیکه ادعای عقل میکند ولی نادان است
multitudinist
کسیکه توده مردم را بیشتر ازافراد رعایت میکند
rigorist
کسیکه در قوانین مذهبی زیادسخت گیری ودقت میکند
swamper
ساکن مرداب کسیکه الوار را جمع اوری میکند
itemizer
کسیکه مقالات کوچک برای روزنامه تهیه میکند
paragraphist
کسیکه مطلب کوتاه برای روزنامه تهیه میکند
why i think i can
هنگام کشف مطلبی دلالت برتعجب میکند
occidentalist
کسیکه فرهنگ و اداب باختریان را جستجو میکند باختر شناس
variable camber flap
فلپی که نیمرخ ان هنگام بیرون امدن تغییر میکند
hazel eyes
چشم میشی
hazel eyes
چشمان میشی
barker
پوست درخت کن کسیکه دم مغازه میایستد وبرای جنسی تبلیغ میکند
impulsive
کسیکه از روی انگیزه انی وبدون فکر قبلی عمل میکند
thaumaturge
کسیکه که کارهای خارق العاده ومعجزه نما میکند خرق عادت کن
ultraist
کسیکه در مسائل دینی وسیاسی و مانند انها زیاده روی میکند
private d.
کسیکه دست مزد گرفته درکارویژه ایی کاریا اگاهی میکند
pausal form
دردستور عبری شکلی که کلمه هنگام ایست درجمله پیدا میکند
mole hill
توده خاکی که کوش کور زیرزمینی هنگام کندن زمین درست میکند
interrupts
سیگنال از وسیلهای که به CPU اعلام میکند که نیاز به توجه دارد
interrupt
سیگنال از وسیلهای که به CPU اعلام میکند که نیاز به توجه دارد
interrupting
سیگنال از وسیلهای که به CPU اعلام میکند که نیاز به توجه دارد
sensor
وسیله نوری الکتریکی که با توجه به میزان نور سیگنال تولید میکند
feep
صدایی که ترمینال برای جلب توجه استفاده کننده ایجاد میکند
quadratic quotient search
الگوریتم بازرسی کننده که به هنگام تست مکانهای بعدی جدول از یک ادرس دوگانه استفاده میکند
in plant
درحال رویش درحال رشد
floating
نشانه یا برچسبی که یک دستور یا کلمه مشخص را بیان میکند بدون توجه به محل آن
compression
نرم افزار مقیم که داده را موقع نوشتن فشرده میکند و هنگام خواندن به حالت اولیه بر می گرداند
exparte
قراری که دادگاه به درخواست یکی از اصحاب دعوی و بدون توجه به تمایل دیگری صادر میکند
quantization
خطای تبدیل سیگنال آنالوگ به عددی با توجه به دقت محدوده ساده یا سیگنالی که به سرعت تغییر میکند
gyrodyne
رتورکرافتی که رتورهای ان هنگام برخاستن شناورماندن فرود و جلو رفتن تنها دردامنه معینی از سرعت توسط موتور کار میکند
landing gear
چرخ هواپیما که هنگام نشستن هواپیما وزن انراتحمل میکند
lifter
وسیله مکانیکی که نور مغناطیسی را از نوک هنگام برگشت نور جدا میکند
mediaevalist
کسیکه هواخواه رسوم وعقایدقرنهای میانه است کسیکه اشنابتاریخ قرنهای
urbanite
کسیکه در شهر زندگی میکند شهر نشین
variable area wing
بالهایی باطول متغیر درهواپیماهای دوباله که هنگام جمع شدن بال پایینی در بال بالایی تغییر ملموس و چشم گیری ایجاد میکند
screamer
اگهی درشت وجالب توجه در روزنامه مطالب جالب توجه
keb
میشی که بره مرده انداخته یابره اش مرده است
mail server
کامپیوتری که پستهای وارد شده در ذخیره میکند و به کاربر صحیح ارسال میکند و پست خروجی را ذخیره میکند و به مقصد درست روی اینترنت منتقل میکند
IBM
اصط لاح کلی برای کامپیوتر شخصی که با سخت افزار و نرم افزار کامپیوتر IBM سازگار است بدون توجه به اینکه پردازنده Intel از کدام استفاده میکند. حاوی با EISA,ISA یا MCA است
piezoelectric
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
draw attention
توجه کسی را جلب کردن توجه جلب شدن
dump
نرم افزاری که اجرای برنامه را متوقف میکند وضعیت داده و برنامههای مربوطه را بررسی میکند و برنامه مجدداگ شروع میکند
clear one's ears
متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
favourites
طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
favourite
طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
favorites
طرف توجه شخص طرف توجه شی مطلوب
questionof interest
پرسشهای جالب توجه موضوعهای جالب توجه
repeater
وسیلهای درارتباطات که سیگنال دریافتی را مجدداگ تولید میکند وسپس ارسال میکند.که برای گسترش محدوده شبکه به کارمی رود.این دستگاه درلایه فیزیکی مدل شبکه DSI کار میکند
feverous
درحال تب
aglow
درحال اشتعال
blushingly
درحال شرمندگی
shiveringly
درحال لرز
nascent
درحال تولد
moribund
درحال نزع
dying
درحال نزع
amort
درحال مرگ
station
جا درحال سکون
suspensive
درحال تعلیق
on the boil
درحال جوشیدن
to be on the grin
درحال پوزخندبودن
suspensive
درحال توقف
functioning
درحال کار
in child birth
درحال زایمان
in a wrought up state
درحال عصبانی
at the present moment
درحال حاضر
on one's knees
درحال خضوع
stations
جا درحال سکون
on stream
درحال فعالیت
stationed
جا درحال سکون
perdue
درحال کمین
kissing kind
درحال اشتی
struck
درحال اعتصاب
ongoing
درحال پیشرفت
For the time being. At peresent. presently.
درحال حاضر
perdu
درحال کمین
high water
دریا درحال مد
perlexedly
درحال اشفتگی
latent
درحال کمون
suspense
درحال تعلیق
reelingly
درحال تلوتلو
sejant
درحال جلوس
dormant
درحال کمون
amok
درحال جنون
hanging
اویزان درحال تعلیق
sobersided
فروتن درحال هوشیاری
about to do something
<idiom>
درحال انجام کاری
flutteringly
درحال اشفتگی مضطربانه
saleintiant
درحال جست وخیز
tranquil
بی جنبش درحال سکون
goods intake
کالاهای درحال تحویل
flagrante delicto
درحال ارتکاب جرم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com